انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 893 100 1

بررسی کلمه patrol

فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: patrols, patrolling, patrolled
• : تعریف: to move regularly and repeatedly along or through (a route, building, or area) for the purpose of maintaining security and order.

- The police patrol the area every night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پلیس هر شب منطقه رو گشت میزنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پلیس هر شبانه روز منطقه را گشت می زند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Navy ships are patrolling the coast.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کشتی‌های نیروی دریایی در حال گشت زنی در ساحل هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کشتی های نیروی دریایی در ساحل گشت زنی می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: patroller (n.)
(1) تعریف: the act of patrolling.

- While on patrol in the neighborhood, the officers spotted the suspect.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در مدتی که در این محله گشت می‌زدند، افسران مظنون را تشخیص می‌دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ماموران در حالی که در محل گشت زنی بودند، مظنون را ملاقات کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Patrols of the area have been instigated in order to keep the peace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گشت‌های منطقه به منظور حفظ صلح تحریک شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گشت زنی های منطقه به منظور حفظ صلح آغاز شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a person or group, on foot or in vehicles, that patrols.

- The young men hid in the alley when they saw the police patrol heading their way.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مردان جوان وقتی دیدند که پلیس گشتی در راه است، در کوچه پنهان شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هنگامی که آنها گشت پلیس را دیدند، مردان جوان در کوچه پنهان شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Enemy patrols kept a watch on the island.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نگهبانان دشمن نگهبانی را در جزیره نگه داشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گشت های دشمن یک ساعت در جزیره نگهداری می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه patrol در جمله های نمونه

1. a patrol boat
ترجمه ناوچه‌ی گشتی

2. mounted patrol
ترجمه پاسداران سواره،گشتی‌های سواره

3. the patrol goes on day and night
ترجمه پاسداری شب و روز ادامه دارد.

4. a hazardous patrol duty through mine fields
ترجمه ماءموریت گشتی خطرناک از میان زمین‌های مین‌گذاری شده

5. a reconnaissance patrol
ترجمه گشتی شناسایی

6. an onshore patrol
ترجمه پاسداری ساحلی

7. the coast patrol
ترجمه پاسداران ساحلی

8. to stalk an enemy patrol
ترجمه افراد دشمن را مخفیانه تعقیب کردن

9. They made hourly patrol of the area.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها هر ساعت در منطقه گشت می‌زنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها گشت زنی ساعتی را انجام دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The army regularly patrol the border.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ارتش به طور منظم در مرز گشت زنی می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ارتش به طور منظم مرز را گشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. An armed patrol boat will escort the shipment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک قایق گشت مسلح محموله رو اسکورت میکنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک قایق مسلح مسلح حمل و نقل را همراهی خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The army regularly patrol along the border.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ارتش به طور منظم در امتداد مرز گشت زنی می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ارتش به طور مرتب در مرز گشت زده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Guerrillas attacked a patrol with hand grenades.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Guerrillas به یک گشتی با نارنجک‌های دستی حمله کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چریک های چریکی با گشت و گذار با نارنجک دست حمله کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The highway patrol flagged us away from the accident.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گشت بزرگراه ما رو از تصادف دور کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گشت بزرگراه ما را از حادثه دور کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. We'll have to chance meeting an enemy patrol.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما فرصت ملاقات با یک گشت دشمن را خواهیم داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید یک گشت زنی دشمن داشته باشیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Mortimer almost ran headlong into a patrol.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مورتیمر تقریبا در حال فرار به یک گروه گشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مورتیمر تقریبا به گشت زنی ادامه داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف patrol

گشت (اسم)
excursion , tour , patrol , veer
گشتی (اسم)
patrol , patrolman , runner
پاسداری (اسم)
watch , watchfulness , patrol
پاسبانی کردن (فعل)
patrol
پاسداری کردن (فعل)
watch , guard , patrol
گشت زدن (فعل)
cruise , patrol

معنی عبارات مرتبط با patrol به فارسی

(پلیس) اتومبیل گشتی
(پلیس) استیشن ویژه ی حمل زندانیان، وانت شهربانی، ماشین مخصوص حمل زندانیان، اتومبیل پلیس
پلیس راه
پاسداران ساحلی، پلیس نیروی دریایی، پلیس ساحلی، کرانه پاسدار

معنی کلمه patrol به انگلیسی

patrol
• guard, watch; reconnaissance tour, scouting tour; squad car
• scout, make a reconnaissance tour; keep safe, maintain security
• when soldiers, police, or guards patrol an area or building, they move around it in order to make sure that there is no trouble. verb here but can also be used as a count noun. e.g. an entire platoon was ambushed during a patrol.
• if someone is on patrol, they are patrolling an area.
• a patrol is a group of soldiers or vehicles that are patrolling an area.
patrol boat
• boat that patrols an area
• a patrol boat is a small boat used by the navy for patrolling the coast or for small naval operations.
patrol car
• police car, emergency vehicle, patrol vehicle
• a patrol car is a police car used for patrolling streets and motorways.
patrol jeep
• jeep used in military patrols
patrol vessel
• armed motorized ship used for escorting and to patrol near the seashore
barrier combat air patrol
• barcap, patrol of combat aircraft to prevent penetration of enemy aircraft into a particular airspace
combat air patrol
• cap, patrol flight at high or medium altitude in order to identify enemy aircraft
desoto patrol
• u.s. naval patrol designed to gather intelligence during the vietnam war
fire upon joint patrol
• shoot at a joint patrol, fire at a patrol made up of soldiers from two or more armies
joint patrol
• patrol made by two or more people, cooperative patrol
mig close air patrol
• search for enemy aircraft in a region without any specific defense assignment, migcap
police patrol
• tour of police officers
shore patrol
• coast guard, guards at the beach

patrol را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی patrol

ebitaheri@gmail.com ١٣:١٨ - ١٣٩٧/٠٦/٢٢
پایِش ، بازرسی ، نظارت
|

پیشنهاد شما درباره معنی patrol



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی patrol
کلمه : patrol
املای فارسی : پاترول
اشتباه تایپی : حشفقخم
عکس patrol : در گوگل


آیا معنی patrol مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )