انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1068 100 1

pay off

تلفظ pay off
تلفظ pay off به آمریکایی/ˈpeɪˈɒf/ تلفظ pay off به انگلیسی/peɪɒf/

معنی: پرداختن، پرداخت کردن، تسویه کردن، تادیه کردن
معانی دیگر: 1- همه ی بدهی را دادن، یکجا بازپرداخت کردن 2- انتقام گرفتن، تقاص گرفتن 3- (عامیانه) نتیجه مطلوب دادن، موجب کامیابی شدن، 4- (سینه ی کشتی) از جهت وزش باد منحرف شدن یا کردن، پرداخت کردن تمام دیون، منفعت، جزای کیفر، نتیجه نهایی

بررسی کلمه pay off

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to finish payments on (a debt).
مترادف: discharge, liquidate, satisfy, settle
مشابه: redeem, remit, repay, requite, square

(2) تعریف: (informal) to give a bribe to.
مترادف: bribe, buy off
مشابه: buy, corrupt, graft

واژه pay off در جمله های نمونه

1. Thankfully, I managed to pay off all my debts before we got married.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خوشبختانه، من توانستم قبل از ازدواج همه قرض‌های خود را پرداخت کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خوشبختانه، من موفق به پرداخت تمام بدهی های من قبل از اینکه ازدواج کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. He has a huge overdraft to pay off.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پول زیادی برای پرداخت جریمه دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بازپرداخت بزرگی برای پرداخت کردن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. I need to pay off all my debts before I leave the country.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قبل از اینکه کشور را ترک کنم باید تمام debts را بپردازم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من قبل از ترک کشور، باید تمام بدهی هایم را پرداخت کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. He managed to pay off his debts in two years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او توانست در عرض دو سال بدهی‌های خود را پرداخت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او موفق به پرداخت بدهی های خود را در دو سال
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He is accused of misappropriating $30 000 to pay off gambling debts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او متهم به اختلاس ۳۰ هزار دلاری برای پرداخت بدهی‌های قمار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او متهم به غیر قانونی کردن 30 هزار دلار برای پرداخت بدهی های قمار شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Robin decided to remortgage his house to pay off his debts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رابین تصمیم گرفت خونه ش رو ترک کنه تا debts رو پرداخت کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رابین تصمیم گرفت تا خانه خود را دوباره پرداخت کند تا بدهی های خود را پرداخت کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The investor believes that his investment will pay off handsomely soon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرمایه‌گذار معتقد است که بزودی سرمایه‌گذاری اش به زودی انجام خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرمایه گذار معتقد است که سرمایه گذاری او به زودی خوشحال خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. No bank could ever pay off its creditors if they all demanded their money at once.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر همه می‌خواستند پول خود را بپردازند، بانک هیچ بانکی نمی‌توانست پولش را بپردازد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچکدام از بانکها نمیتوانستند از طلبکاران خود پول بگیرند، اگر همه آنها پول خود را یکبار تقاضا کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He had to borrow money to pay off his gambling debts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ناچار بود برای پرداخت قروض قمار خود پول قرض کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او مجبور بود پول قرض بدهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He had struggled to pay off creditors but couldn't fend them off any longer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تلاش کرده بود که creditors را بپردازد، اما دیگر قادر به مقابله با آن‌ها نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او برای پرداخت بدهی ها از طلبکاران تلاش کرده است، اما دیگر نمی تواند آنها را بکشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Next he undertook to pay off the debts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پس از آن متعهد شد که قروض خود را بپردازد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعد او وظیفه پرداخت بدهی ها را بر عهده گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He had to realize all his assets to pay off his debts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او باید تمام دارایی‌های خود را برای پرداخت دیون خود درک کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او باید تمام دارایی های خود را برای پرداخت بدهی هایش تحقق بخشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He had enough money to pay off his father's outstanding debts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پول کافی برای پرداخت قروض پدرش داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پول کافی برای پرداخت بدهی های برجسته پدرش داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I'll pay off all my debts first.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اول از همه debts را می‌پردازم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ابتدا تمام بدهی هایم را پرداخت خواهم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The tenants agreed to pay off the arrears in instalments.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The موافقت کردند که بدهی‌های عقب‌مانده را پرداخت کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مستاجران موافقت کردند که بدهی ها را به صورت نقدی پرداخت کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف pay off

پرداختن (فعل)
score , pay , begin , shell out , reimburse , pay off , give money , buff , polish , burnish , disburse , set to , spend money
پرداخت کردن (فعل)
scour , pay , pay off , give money , buff , polish , burnish , disburse , furbish , spend money
تسویه کردن (فعل)
settle , compromise , smooth , pay off , defray , liquidate , liquidize
تادیه کردن (فعل)
pay off

معنی pay off در دیکشنری تخصصی

pay off
[ریاضیات] دریافتی، بازده، تسویه حساب کردن

معنی کلمه pay off به انگلیسی

pay off
• pay a debt in full; yield a profit; pay a person who has influence as to obtain a favor; reward; punish, get revenge
pay off old scores
• settle an old account, repay an old bill
always pay off
• always repay debts, never be in debt

pay off را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمد جواد ٠٩:١٣ - ١٣٩٦/١٢/٢٨
مثمر ثمر بودن-نتیجه خوب داشتن
|

ستاره ١٩:٥٨ - ١٣٩٧/٠٣/٠٤
موفق بودن
|

فرزانه جمشیدی ١٠:٤٤ - ١٣٩٧/٠٤/٠٥
به خرج دادن.مثل Hard work and perseverance pay off
سخت کوشی و استقامت ب خرج دادن
|

موسسه تخصصی بوستان ترجمه آروند ١٣:٥٦ - ١٣٩٧/٠٨/١٨
نتیجه مطلوب
|

دکتر علی ناجی ١٩:٢٦ - ١٣٩٧/٠٩/١٩
جواب میده
اکیه
( یک اصطلاح هست که درواقع در جواب سوال دیگران می توان گفت : آره اکیه . جواب میده ، .... )
|

دکتر علی ناجی ١٩:٢٨ - ١٣٩٧/٠٩/١٩
if something you do pays off, it is successful or has a good result
جواب میده ...
مثال :
Teamwork paid off
کار تیمی ، جواب میده ( موثره )
|

میثم نبی پور ٢٢:٥٦ - ١٣٩٧/١٢/١٣
-نتیجه مطلوب داشتن
-نتیجه دادن
-به موفقیت رسیدن
-موثر بودن
-مثمر ثمر واقع شدن
|

Yoya ٠١:٢٣ - ١٣٩٨/٠٢/٢٨
به بار نشستن
|

Saman ١٥:٥٤ - ١٣٩٨/٠٨/١٥
Help to support sth that is weak or going to collapse
SYN:prop sth up
به چیزی که ضعیفه یا در حال سقوطه کمک کردن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سانیا > سانیا
رحیم > ارسام
اسماعیل بخشی > hole in the wall
امین جهانگرد > spangle
مهرآذین > مهرآذین
DORSA > درسا
fw.jj > at
سکوت > Take off

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی pay off
کلمه : pay off
املای فارسی : پای آاف
اشتباه تایپی : حشغ خبب
عکس pay off : در گوگل


آیا معنی pay off مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )