انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 896 100 1

peak

تلفظ peak
تلفظ peak به آمریکایی/ˈpiːk/ تلفظ peak به انگلیسی/piːk/

معنی: قله، نوک، راس، منتها درجه، ستیغ، حد اکثر، کاکل، کلاه نوک تیز، به قله رسیدن، تیز شدن، بصورت نوک تیز درامدن، به نقطه اوج رسیدن، نحیف شدن، دزدیدن
معانی دیگر: بیمار گونه شدن، رنجور شدن، پژمردن، تحلیل رفتن، به تدریج کم شدن، از میان رفتن، چکاد، شخ، (کلاه یا بام و غیره) نوک، تیزه، تارک، هر چیز قله مانند، اوج، بلندترین نقطه یا مرحله، حد اعلا، وابسته به اوج یا حد اعلی، بیشینه، به حد اعلی رسیدن، بیشینه شدن، بخش باریک و نوک تیز کشتی (در عقب و به ویژه در جلو)، تیزه ی سینه، گوشه ی فوقانی بادبان، (آواشناسی) اوج هجا، قله ی هجا، (نیزه یا پارو و غیره) به طرف بالا نگهداشتن، راست نگهداشتن، فرق سر

بررسی کلمه peak

اسم ( noun )
(1) تعریف: the top part of a mountain that tapers to a point, or such a mountain itself.
مترادف: crest, mountaintop, pinnacle, summit
مشابه: apex, height, mountain, prominence, tor, vertex

- When they reached the peak of the mountain, they planted a flag.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی به قله کوه رسیدند، پرچمی در آن کاشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وقتی آنها به قله کوه رسیدند، یک پرچم را کاشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The Himalayas contain the highest peaks in the world.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هیمالیا شامل بلندترین قله‌های در جهان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هیمالیا دارای بالاترین قله ها در جهان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the protruding bill of a cap; visor.
مترادف: bill, visor
مشابه: brim, flap, sunshade

- As a greeting, he touched his hand to the peak of his cap.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به محض اینکه سلام و احوال پرسی کرد دستش را به لبه کلاهش برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به عنوان یک تبریک، او دست خود را به اوج کلاه خود را لمس کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the point of highest intensity, achievement, value, position, or the like.
مترادف: acme, apex, climax, crest, culmination, ne plus ultra, pinnacle, summit, zenith
مشابه: apogee, best, flood tide, flower, height, heyday, maximum, meridian, pitch, prime, top, ultimate

- That day saw a surprising stock market peak.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن روز یک پیک بازار شگفت‌انگیز را دید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در آن روز پیک شگفت انگیز بازار سهام دیده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She is at the peak of her development as a singer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در اوج رشد خود به عنوان یک خواننده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در اوج توسعه او به عنوان یک خواننده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We were lucky to sell our house when prices were at their peak.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما خوش‌شانس بودیم که خانه مان را زمانی که قیمت‌ها در اوج خود بودند به فروش برسانیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما خوش شانس بودیم که خانهمان را بخریم وقتی که قیمتها در اوج خود بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: any tapering, pointed protuberance or projection.
مترادف: cusp, point, tip
مشابه: beak, crest, prominence, protrusion, spire
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: peaks, peaking, peaked
(1) تعریف: to reach a point of highest intensity, achievement, value, placement, or the like.
مترادف: climax, crest, culminate

- The company's earnings peaked in 1986.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] درآمد شرکت در سال ۱۹۸۶ به اوج خود رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] درآمد این شرکت در سال 1986 به بالاترین سطح رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to rise or protrude in a point.
مترادف: jut, spire
مشابه: beetle, project, protrude, rise, tower
صفت ( adjective )
مشتقات: peaklike (adj.)
• : تعریف: at or near a maximum level.
مترادف: maximum, nth, supreme, utmost
مشابه: extreme, fine, great, high, prime, top, ultimate

- He raced at peak speed today.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او امروز با سرعت به اوج رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او امروز در اوج سرعت حرکت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They succeeded by putting in their peak effort.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها موفق شدند خود را در اوج تلاش خود قرار دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها موفق به انجام کارهای خود شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه peak در جمله های نمونه

1. at peak hours the roads get congested with cars
ترجمه در ساعات پر مشغله جاده‌ها از اتومبیل پر می‌شود.

2. during peak traffic hours
ترجمه طی ساعت‌های حداکثر رفت و آمد

3. the peak of damavand is visible from tehran
ترجمه از تهران می‌توان قله‌ی دماوند را دید.

4. the peak of damavand jutted out through the clouds
ترجمه قله‌ی دماوند از میان ابرها بیرون زده بود.

5. the peak of his cap
ترجمه نوک کلاه او

6. the peak of production
ترجمه بیشینه‌ی تولید

7. a lofty peak in the alps
ترجمه قله‌ی بسیار بلندی در کوه‌های آلپ

8. a snowy peak
ترجمه قله‌ی پوشیده از برف

9. the tallest peak in the world
ترجمه مرتفع ترین قله‌ی جهان

10. damavand is the highest peak in the alborz mountains
ترجمه دماوند بلندترین قله‌ی رشته کوه‌های البرز است.

11. fog had hidden damavand's peak
ترجمه مه قله‌ی دماوند را پوشانده بود.

12. his fame reached its peak
ترجمه شهرت او به اوج خود رسید.

13. fog had covered the mountain's peak
ترجمه مه قله‌ی کوه را پوشانده بود.

14. the bird sat on the peak of the shingled roof
ترجمه پرنده روی تیزه‌ی شیروانی نشست.

15. the pregnant mother began to peak
ترجمه مادر آبستن شروع کرد به نحیف شدن.

16. once in a while, a sufi reaches peak experience
ترجمه گهگاه یک صوفی به مرحله‌ی خلسه می‌رسد.

17. there are a number of outlooks affording a view of the peak
ترجمه تعدادی محل برای تماشا وجود دارد که نظاره‌ی قله‌ی کوه را میسر می‌سازد.

18. She's at the peak of her career.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در اوج حرفه خود است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در اوج کار او است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. At the peak of its popularity in the late nineties, the band sold ten million albums a year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در اواخر دهه نود میلادی، گروه به فروش ۱۰ میلیون آلبوم در سال رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در اوج محبوبیت خود در اواخر دهه نود، باند در سال به فروش 10 میلیون آلبوم رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Holiday flights reach a peak during August.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پروازهای تعطیلات در ماه اوت به اوج خود می‌رسند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرواز های تعطیلات در ماه آگوست به اوج رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The mountain's snow-white peak was incandescent against the blue sky.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قله سفید برف کوهستان بر فراز آسمان آبی می‌درخشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیکر سفید برفی کوه در برابر آسمان آبی رشته ای بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. The mountain peak loomed through the fog.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قله کوه از میان مه پدیدار شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اوج قله از طریق مه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Membership of the club has fallen from a peak of 600 people in 1990.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عضویت این باشگاه از اوج ۶۰۰ نفر در سال ۱۹۹۰ کاهش‌یافته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عضویت در باشگاه از اوج 600 نفر در سال 1990 افتاده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. She was at the peak of her popularity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در اوج محبوبیت خود بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در اوج محبوبیت او بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. The British Empire was at its peak in the mid 19th century.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امپراتوری بریتانیا در اواسط قرن نوزدهم در اوج خود بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امپراتوری بریتانیا در اواسط قرن 19 در اوج خود بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. The hotels are always full during the peak season .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هتل‌ها همیشه در طول فصل اوج پر هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هتل ها همیشه در طول فصل پیمایش کامل هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. The mountain turns around, but towards the peak extension.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کوه دور خود می‌چرخد، اما به سمت قله صعود می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کوه در اطراف حرکت می کند، اما به سمت پهنا ی بلند می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Athletes have to train continuously to stay in peak condition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ورزش‌کاران باید به طور مداوم تمرین کنند تا در شرایط پیک بمانند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ورزشکاران باید به طور مداوم آموزش ببینند تا در موقعیت پیک قرار گیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف peak

قله (اسم)
point , acme , climax , culmination , zenith , top , peak , summit , crest , vertex , knoll , pap , knap
نوک (اسم)
end , bill , point , top , head , tip , peak , summit , horn , apex , beak , vertex , barb , ascender , neb , knap , jag , fastigium , ridge , nib
راس (اسم)
end , climax , pinnacle , top , head , tip , peak , leader , vertex , cap , fastigium
منتها درجه (اسم)
climax , peak , summit , period , maximum , extreme
ستیغ (اسم)
peak , crest , hilltop
حد اکثر (اسم)
peak , maximum
کاکل (اسم)
peak , forelock , frontlet , foretop , pileum , scalp lock , topknot
کلاه نوک تیز (اسم)
peak , tipcat
به قله رسیدن (فعل)
peak
تیز شدن (فعل)
sharpen , peak
بصورت نوک تیز درامدن (فعل)
peak
به نقطه اوج رسیدن (فعل)
peak
نحیف شدن (فعل)
peak
دزدیدن (فعل)
abduct , rob , steal , embezzle , despoil , filch , snaffle , peak , pick , prig , poach , picaroon , spoliate , rifle , thieve , purloin

معنی عبارات مرتبط با peak به فارسی

بار قله ای، بحبوحه مصرف
بیشترین تندی، حداکثر سرعت
دارکوب سبز
(خط موی سر در پیشانی) پیش آمدگی وسط

معنی peak در دیکشنری تخصصی

peak
[علوم دامی] سرژ یا غلیان ؛ ترشح مقدار زیاد یک هورمون در یک گامه کوتاه .
[شیمی] پیک ، نوک ، قله ، راس ، حداکثر
[سینما] اوج (قله )
[عمران و معماری] نقطه ماکسیمم - اوج - راس - حداکثر - نوک - نقطه اوج
[برق و الکترونیک] اوج ، نوک ، قله
[زمین شناسی] قله ، به قله رسیدن ، نوک ، راس ، کلاه نوک تیز ، (مج.) منتها درجه ، حداکثر ، کاکل ، فرق سر
[نساجی] پیک - نقطه پیک - نوک - حداکثر مقدار - اوج مقدار مصرف
[ریاضیات] بالاترین نقطه، حداکثر، اوج، رأس، قله، فراز، نوک
[کوه نوردی] قله ، چکاد
[آب و خاک] بیشینه،اوج، اوج ( سیل )
[برق و الکترونیک] قله مقدار بیشینه لحظه ای یک کمیت .
[برق و الکترونیک] دامنه قله بیشینه دامنه یک کمیت متناوب که نسبت مقدار صفر آن اندازه گیری می شود. - دامنه اوج
[عمران و معماری] اوج جریان دو چرخه - حداکثر جریان دوچرخه
[برق و الکترونیک] اعوعاج برش اوج
[برق و الکترونیک] مصرف توان پیک
[برق و الکترونیک] جریان اوج
[برق و الکترونیک] آشکار ساز اوج - آشکارساز قله آشکارسازی که ولتاژ خروجی آن تقریبی از مقدار قله حقیقی سیگنال اعمال شده است. این آشکارساز در حالت نمونه برداری ، سیگنال را دنبال می کند و در حالت توقف بالاترین سیگنال ورودی را نشان می دهد.
[زمین شناسی] قطر بیشینه فراوانترین قطر ذرات یک مجموعه که بر اساس منحنی توزیع اندازه ذرات مزبور قابل تشخیص است.
[عمران و معماری] حداکثر دبی - دبی اوج
[زمین شناسی] آبگذری اوج ، دبی اوج
[کوه نوردی] پیک دیستریکت (منطقة کوهستانی در دربی شایر انگلستان)
[شیمی] قله جذب
[برق و الکترونیک] اوج جذب تضفیف به طور غیر عادی بالا در بسامد ویژه در نتیجه اتلاف جذب
[پلیمر] قله جذب
[شیمی] پیک مبنا
[برق و الکترونیک] اوج سیاه اوج سیگنال تصویر تلویزونی در جهت سیاه .
[ریاضیات] شدت جریان
[عمران و معماری] حداکثر سیل روزانه - بیشینه روزانه سیل
[زمین شناسی] حد اکثر سیل روزانه ، بیشینه روزانه سیل
[شیمی] پیک واپیچیده
[عمران و معماری] بیشینه بلندی سیل
[زمین شناسی] بیشینه بلندی سیل
[آب و خاک] اوج سیلاب
[کامپیوتر] یافتن و نوک زدن ( اصطلاح عامیان ) تایپ کردن به وسیله تمرکز بر صفحه کلید . یافتن حروف ، فشار به یک یک آنها توسط انگشت ، کاری بسیار شبیه به نوک زدن جوجه .
[برق و الکترونیک] کیلو ولت اوج بیشترین مقدار بر حسب کیلو ولت از اوج مثبت یک شکل موج ولتاژ .
[برق و الکترونیک] کیلو ولت اوج به اوج ولتاژ اندازه گیری شده بر حسب کیلو ولت بین بیشترین مقادیر مثبت و منفی از اوجهای یک شکل موج ولتاژ.

معنی کلمه peak به انگلیسی

peak
• highest, prime, top
• top, summit; pinnacle, apex
• arrive to a climax, reach the highest point; become thin; raise vertically
• the peak of a process or activity, or the peak period or time for a process or activity, is the point at which it is greatest, most successful, or most fully developed.
• when something or someone peaks, they reach their highest value or highest level of success.
• the peak level or value of something is its highest level or value.
• a peak is also a mountain, or the top of a mountain.
• the peak of a cap is the part at the front that sticks out above your eyes.
• see also peaked.
peak hours
• hours of the highest consumption, time of heaviest usage
off peak
• off-peak things are available at a time when there is little demand for them, so that they are cheaper than usual.
reached the peak
• reached the highest place from where it is impossible to advance any higher

peak را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی peak

a.r ١٤:١٤ - ١٣٩٧/٠٦/١١
to achieve a maximum of development, value, or intensity
|

Z ١١:٠٦ - ١٣٩٧/٠٧/١٣
اوج(noun)
|

Z ١١:٢١ - ١٣٩٧/٠٧/١٣
اوج
|

Z ١١:٢٢ - ١٣٩٧/٠٧/١٣
The time when sb/sth is most successful or powerful
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢٠:٢٤ - ١٣٩٨/٠١/٢٦
دوره‌ي اوج
|

پیشنهاد شما درباره معنی peak



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی peak
کلمه : peak
املای فارسی : پیک
اشتباه تایپی : حثشن
عکس peak : در گوگل


آیا معنی peak مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )