برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1159 100 1

peck

/ˈpek/ /pek/

معنی: سوراخ، یک چهارم بوشل، نوک زدگی، نوک زدن، با نوک سوراخ کردن، دندان زدن
معانی دیگر: (با نوک زدن) ایجاد کردن، (با نوک یا منقار) بر چیدن، برداشتن، (پی در پی) ضربه زدن، نوک نوک کردن، (عامیانه) بوسه ی تند و دوستانه، ماچ، بوس، ضربه (با نوک یا هر چیز تیز)، نوک زنی، جای نوک، فرو رفتگی (در اثر ضربه یا نوک زنی)، رجوع شود به: pecking order، (واحد اندازه گیری گندم و جو و غیره برابر با یک چهارم بوشل bushel یا 8/81 لیتر) پک، ظرف یا ظرفیت یک پک، سورا، بانوک سورا  کردن

بررسی کلمه peck

اسم ( noun )
(1) تعریف: in the US, a unit of capacity equal to eight quarts or 8.81 liters. Used primarily for dry measure.

(2) تعریف: (informal) a large amount, esp. of trouble; lot.

(3) تعریف: in the UK, a unit of capacity equal to two gallons, 9.0922 liters, or 554.840 cu. in. Used primarily for dry measure.

(4) تعریف: a container that holds a peck.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: pecks, pecking, pecked
(1) تعریف: to strike, nip, or pick up with the beak.

(2) تعریف: to make (a hole or indentation) by striking with or as if with a beak.

(3) تعریف: (informal) to kiss quickly and lightly.

- She pecked me on the cheek.
[ترجمه سما] او گونه ام را به آرامی بوسید|

[ترجمه ترگمان] روی گونه من نوک زد
[ترجمه گوگل] او مرا در چهره انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه peck در جمله های نمونه

1. peck (something) out
(با نوک یا منقار) درآوردن

2. peck at
1- نوک زدن به،نوک نوک کردن 2- (عامیانه) با بی میلی خوردن،از سر سیری خوردن،کم خوردن

3. Eat a peck of salt with a man before you trust him.
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه بهش اعتماد کنی یه پیک نمک با یه مرد بخور
[ترجمه گوگل]قبل از اینکه به او اعتماد کنید، یک نمک را با یک مرد بخورید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A man must eat a peck of salt with his friend before he knows him.
[ترجمه ترگمان]یک نفر باید قبل از اینکه او را بشناسد، یک نوک نمک بخورد
[ترجمه گوگل]یک مرد باید قبل از اینکه او را بداند، یک نمک را با دوستش بخورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. That bird tried to peck the baby.
[ترجمه ترگمان]آن پرنده کوشید تا بچه را نوک بزند
[ترجمه گوگل]این پرنده سعی کرد کودک را ببلعد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The birds learn to peck holes in the foil milk bottle tops.
...

مترادف peck

سوراخ (اسم)
outage , aperture , orifice , hole , opening , perforation , puncture , bore , cave , leak , cavity , columbarium , pigeonhole , eyelet , mesh , foramen , peck , tap hole
یک چهارم بوشل (اسم)
peck
نوک زدگی (اسم)
peck
نوک زدن (فعل)
peck
با نوک سوراخ کردن (فعل)
peck
دندان زدن (فعل)
peck

معنی عبارات مرتبط با peck به فارسی

1- نوک زدن به، نوک نوک کردن 2- (عامیانه) با بی میلی خوردن، از سر سیری خوردن، کم خوردن، 3- (عامیانه - مرتبا) نق زدن، زخم زبان زدن، حرف نیشدار زدن، سرزنش کردن
(با نوک یا منقار) درآوردن

معنی کلمه peck به انگلیسی

peck
• gouge, hole; strike of a beak or other pointed tool
• strike with a beak or pointed tool; dig, gouge
• if a bird pecks something, it moves its beak forward quickly and bites at it. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. it hopped over and made a quick peck at the ground.
• if you peck someone on the cheek, you give them a quick, light kiss. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. she gave him a peck on the cheek.
peck at
• eat very little; look for defects, try to find flaws

peck را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید علی موسوی اناری
همانkiss اما حالت informalداره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی peck
کلمه : peck
املای فارسی : پکک
اشتباه تایپی : حثزن
عکس peck : در گوگل

آیا معنی peck مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )