انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 953 100 1

peer

تلفظ peer
تلفظ peer به آمریکایی/ˈpɪr/ تلفظ peer به انگلیسی/pɪə/

معنی: همتا، همشان، عضو مجلس اعیان، صاحب لقب اشرافی، هما ل، جفت، رفیق، برابر کردن، بدرجه اشرافی رسیدن، بدقت نگریستن، نمایان شدن، بنظر رسیدن، هم درجه کردن، برابر بودن با
معانی دیگر: (به ویژه از نظر قانون یا رتبه) برابر، همگن، هم تراز، هم سنخ، هم رتبه، نظیر، هم ارج، هم سن و سال، همسال، (قدیمی) برابر بودن (با)، همگن شدن یا بودن، (با کنجکاوی یا دقت) نگاه کردن، خیره شدن به، زل زل نگاه کردن، چشم دوختن به، پدیدار شدن، سر در آوردن، در آمدن، قرین، بدرجه اشرافی مثل کنت وغیره رسیدن، باریک شدن

بررسی کلمه peer

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person of the same rank, status, age group, ability, or the like as another person.
مترادف: coequal, compeer, counterpart, equal, fellow
مشابه: associate, colleague, confrere, contemporary, coordinate, match, rival

- As a playwright of the twentieth century, he had no peer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به عنوان نمایشنامه‌نویس قرن بیستم نظیر نداشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به عنوان یک نمایشنامه نویس قرن بیستم، هیچ نظری نداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He was a lonely boy who had trouble getting along with his peers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او پسری تنها بود که با هم سن و سالش مشکل داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک پسر تنها بود که با همراهانش مشکل داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The research study will be reviewed by peers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این مطالعه تحقیقاتی توسط peers بررسی خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این تحقیق توسط همسالان بررسی خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a person of noble rank, esp. a member of the British peerage, such as a duke, viscount, or baron.
مترادف: aristocrat, blue blood, noble
مشابه: baron, count, don, duchess, duke, earl, gentleman, grandee, hidalgo, lady, lord, marquis, nobleman, noblewoman, seigneur, viscount

- He was made a peer by the king for his service to the crown.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به خاطر خدمتی که به ولیعهد کرده بود با دقت به او چشم دوخته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای پادشاهی خود به عنوان پادشاه به عنوان پادشاه انتخاب شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: peers, peering, peered
مشتقات: peeringly (adv.)
(1) تعریف: to look closely, searchingly, or with difficulty.
مترادف: gaze, stare
مشابه: gawk, peep, pry, search, squint

- The passengers peered anxiously into the thick fog.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مسافران با نگرانی به مه غلیظ خیره شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مسافران به طرز وحشیانه ای به مه غلیظ نگاه کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He peered at her, hoping for any sign that she recognized him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با دقت به او نگاه کرد، و امیدوار بود که او را بشناسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به او نگاه کرد، امیدوار بود که هر نشانه ای که او را به رسمیت شناخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to appear to a slight degree; peep.
مترادف: peek, peep
مشابه: appear, emerge

- The moon peered through the thick branches.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ماه از میان شاخه‌های کلفت نگاه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ماه از طریق شاخه های ضخیم تماشا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه peer در جمله های نمونه

1. peer group
ترجمه گروه همسالان

2. peer pressure
ترجمه فشار همگنان

3. in spring time when plants begin to peer
ترجمه در بهاران که گیاهان آغاز به در آمدن می‌کنند.

4. scholars of the first rank welcomed him as their peer
ترجمه دانشمندان تراز اول او را به عنوان هم سنخ خود با آغوش باز پذیرفتند.

5. Peer pressure is strong among young people .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فشار همسالان در میان جوانان قوی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فشار همیشگی در میان جوانان قوی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. It will not be easy to find his peer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیدا کردن همتای او آسان نخواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نخواهد بود که همکار خود را پیدا کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. She was rejected by her peer group.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او توسط گروه همسالان خود طرد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او توسط گروه همسالانش رد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. A peer review system is being introduced to help teachers who are experiencing difficulty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک سیستم مرور همتا برای کمک به معلمانی که مشکل تجربه می‌کنند معرفی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای بررسی معلمان که دشواری را تجربه می کنند، یک سیستم بازبینی همکار ارائه می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Love is not to peer at each other but to stare the same way together.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عشق این است که به یکدیگر نگاه نکنند، بلکه به یکدیگر خیره شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عشق نه تنها در کنار یکدیگر است، بلکه در کنار هم هموار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Your brother can peer with him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برادرتان می‌تواند با او کنار بیاید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برادرت می تواند با او همکاری کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Teenagers may find it difficult to resist peer pressure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نوجوانان ممکن است برای مقاومت در برابر فشار همسالان مشکل پیدا کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نوجوانان ممکن است دشوار به مقاومت در برابر فشار همکار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He was made a life peer in the New Year's honours list.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در فهرست افتخار سال نو به عنوان یک نفر زندگی کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در لیست افتخارات سال نو یک همکار زندگی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Furthermore, there is a marked absence of peer pressure here, which would make itself palpably felt when such anti - social conduct occurs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]علاوه بر این، عدم وجود فشار همسالان در اینجا وجود دارد، که به طور آشکار احساس می‌شود وقتی چنین رفتار ضد اجتماعی رخ می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]علاوه بر این، فقدان مشخصی از فشار همسالان در اینجا وجود دارد که خود را با حساسیت زمانی که چنین رفتارهای ضد اجتماعی وجود دارد، احساس می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. There is tremendous peer pressure to wear fashionable clothes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فشار همسالان زیادی برای پوشیدن لباس‌های مد روز وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فشار زیادی برای لباس پوشیدن مد روز وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He watched the Customs official peer into the driver's window.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او ناظر گمرک را دید که به پنجره راننده نگاه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همتای رسمی گمرک را در پنجره راننده تماشا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Teenagers often start smoking because of peer pressure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نوجوانان اغلب به خاطر فشار همسالان شروع به سیگار کشیدن می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نوجوانان اغلب به علت فشار همسالان سیگار می کشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The queen created him a peer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ملکه او را با دقت خلق کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ملکه او را یک همکار ایجاد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف peer

همتا (اسم)
match , counterpart , peer
همشان (اسم)
peer
عضو مجلس اعیان (اسم)
peer
صاحب لقب اشرافی (اسم)
peer
هما ل (اسم)
peer
جفت (اسم)
match , couple , twin , afterbirth , pair , placenta , coupling , mate , team , double , cobber , peer , twain , cully , dyad , tandem , syzygy
رفیق (اسم)
associate , man , fellow , bloke , friend , mate , comrade , pal , buddy , billy , bo , peer , cully , matey , yokefellow
برابر کردن (فعل)
contrast , balance , compare , equate , level out , parallel , peer
بدرجه اشرافی رسیدن (فعل)
peer
بدقت نگریستن (فعل)
peer
نمایان شدن (فعل)
peer
بنظر رسیدن (فعل)
sound , peer
هم درجه کردن (فعل)
peer
برابر بودن با (فعل)
peer

معنی عبارات مرتبط با peer به فارسی

گروه همسالان، گروه همگنان
برابر با یکدیگر، مانند همدیگر، قرین یکدیگر
لرد یا اشرافی غیر قابل توارک، عنوان

معنی peer در دیکشنری تخصصی

peer
[برق و الکترونیک] همکار ، نظیر
[ریاضیات] جفت، قرین، همتا، برابر بودن با، برابر کردن، هم درجه کردن
[برق و الکترونیک] نهادهای همکار و نظیر هم
[صنعت] گروه همتا
[کامپیوتر] دستیابی فایل عمومی ؛ انتقال فایل همتا
[کامپیوتر] شبکه همراه به همراه ؛ شکبه همتا

معنی کلمه peer به انگلیسی

peer
• hebrew family name
• person of equal rank or standing; friend, companion; nobleman
• look, glance
• if you peer at something, you look at it very hard, usually because it is difficult to see clearly.
• a peer is a member of the nobility, either by being the child of aristocratic parents, or by being appointed by a king or queen.
• your peers are people of the same age or status as you; a formal use.
peer group
• your peer group is the group of people who are of the same age or status as yourself; a formal expression.
peer of the realm
• in britain, a peer of the realm is a member of the nobility who has the right to sit in the house of lords.
peer pressure
• societal pressure on the individual living among this group, getting pulled into doing something
peer to peer
• friend to friend, colleague to colleague
life peer
• in britain, a life peer is a person who is given a title such as `lord' or `lady' which they can use for the rest of their life but which they cannot pass on when they die.
peer to peer
• friend to friend, colleague to colleague

peer را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی peer

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٤٥ - ١٣٩٦/١١/٠٣
مانند
|

Kas ١٧:٥٤ - ١٣٩٧/٠٢/٢٥
همسال-همسن
|

علی ١٥:٢٢ - ١٣٩٧/٠٤/٢٦
دارای مقام بودن
|

a.r ١٤:٣٨ - ١٣٩٧/٠٧/٠٨
a person who has equal standing with another or others, as in rank, class, abilities, qualifications, age, background, or status
|

محمدرضی ظریف ٢٣:١١ - ١٣٩٨/٠٣/٣٠
مقایسه
|

پیشنهاد شما درباره معنی peer



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی peer
کلمه : peer
املای فارسی : پیر
اشتباه تایپی : حثثق
عکس peer : در گوگل


آیا معنی peer مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )