برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1335 100 1

pen

/ˈpen/ /pen/

معنی: خامه، اغل، خانه ییلاقی، قلم، کلک، شیوه نگارش، در حبس انداختن، نگاشتن، نوشتن، بستن
معانی دیگر: (مجازی) زندانی کردن، محدود کردن، آغل، گودانی، زاغه، کازه، مرغدانی، خباک، حیوانات درون آغل، رجوع شود به: playpen، جای کوچک، در آغل کردن، در زاغه نگهداری کردن، نویسندگی، (خودمانی) زندان، هلفدونی، حبس، (جانور شناسی) قوی ماده، (ماده) قو، حیوانات اغل

بررسی کلمه pen

اسم و ( noun, abbreviation )
• : تعریف: abbreviation of "peninsula," an area of land surrounded on nearly all sides by water, and connected to a mainland by a usu. narrow strip of land.
اسم ( noun )
(1) تعریف: any of various instruments used for writing or drawing in ink.
مشابه: ballpoint, fountain pen, marker, quill, stylus

- fountain pens
[ترجمه ترگمان] pens
[ترجمه گوگل] قلم قلم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- ballpoint pens
[ترجمه ترگمان] خودکار خودکار
[ترجمه گوگل] قلم توپ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an author's writings, esp. in regard to style.
مشابه: oeuvre, definition 3: a writer's profession. He lives by the pen.similar words: composition, journalism, writing

- a sarcastic pen
[ترجمه ترگمان] یک قلم طعنه‌آمیز
[ترجمه گوگل] یک قلم سارکوزی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه pen در جمله های نمونه

1. fountain pen
قلم خودنویس

2. my pen was stolen
قلم مرا دزدیدند.

3. the pen is mightier than the sword
قلم از شمشیر نیرومندتر است.

4. this pen is his
این قلم مال اوست.

5. to pen a poem
شعر نوشتن

6. the pen is mightier than the sword
قلم از شمشیر قدرتمندتر است

7. a messy pen that blackened my fingers
قلم کثیف کننده‌ای که انگشتانم را سیاه کرد

8. before laying pen to paper
قبل از گذاشتن قلم بر کاغذ

9. hold the pen between your fingers!
قلم را بین انگشتانت بگیر!

10. take the pen in your right hand
قلم را در دست راست خود بگیر.

11. to put pen to paper
قلم بر کاغذ نهادن،نوشتن

12. to set pen to paper
قلم بر کاغذ نهادن

13. he lifted his pen from the paper
او قلم خود را از کاغذ بلند کرد (برداشت).

14. a slip of the pen
خطای قلم،لغزش در نگارش

15 ...

مترادف pen

خامه (اسم)
cream , bank , style , bund , pen , raw silk
اغل (اسم)
pen , corral , cote , cratch , home range , kraal , pound
خانه ییلاقی (اسم)
pen , dacha , villa
قلم (اسم)
style , shaft , pen , wedge , stylus
کلک (اسم)
pen
شیوه نگارش (اسم)
pen
در حبس انداختن (فعل)
pen
نگاشتن (فعل)
record , pen , register , map
نوشتن (فعل)
character , pen , inscribe , write , write down , set down , indite
بستن (فعل)
close , truss , attach , ban , impute , bar , stick , connect , colligate , bind , hitch , seal , clog , assess , tie up , choke , shut , shut down , block , fasten , belt , bang , pen , shut off , tighten , blockade , hasp , clasp , knit , jam , wattle , plug , congeal , curdle , curd , jell , lock , coagulate , cork , spile , picket , padlock , ligate , obturate , occlude , portcullis , posset , switch on

معنی عبارات مرتبط با pen به فارسی

قلمدان
شاه پر، شهیر
(در مورد نویسنده) اسم مستعار، نام قلم، نام مستعار نویسنده، نام نویسندگی
نوک قلم، سر قلم
مخفف: شبه جزیره، آبخست سان
(کسی که از راه مکاتبه با شخصی دوست می شود) دوست قلمی، دوست مکاتبه ای
قلم خودکار
اغل گاو
گاوسرا,طویله گاو
قلم خودنویس، قلم خود نویس قلم خودنویس
(کامپیوتر و غیره) قلم نوری، قلم نوری
نوک قلم، سر قلم
مخفف: شبه جزیره، آبخست سان
(وابسته به) نامه ی مفسده انگیز، نامه ی خصم آمیز (معمولا بدون امضا)، نامه ی جنجال آفرین، نوشته غر­ الود، نامه بی امضاء وتوهین امیز
قلم خودنویس
...

معنی pen در دیکشنری تخصصی

pen
[کامپیوتر] قلم- ابزاری در برنامه های نقاشی و رسم که برای ایجاد خطوط به کار می رود. گاهی ، به شکل اشاره گری شبیه به قلم نشان داده می شود . اکثر برنامه ها امکان می دهند تا پهنای نوک قلم ، شکل نوکم قلم و حد تابع کنترل شود . این تنظیم ها معمولاً تحت منوهای attributes یا preferences انجام می شود . برای کسب اطلاع بیشتر نگاه کنید به راهنمای برنامه ی خودتان .
[زمین شناسی] صخره، برآمدگی سنگی یک برآمدگی سنگی سوزنی شکل، عنوان مزبور، در جنوب غربی ایالات متحده، بسیار متداول می باشد، ریشه کلمه: واژه ای اسپانیایی به معنای صخره یا سنگ.
[کامپیوتر] قلم رسام
[زمین شناسی] قلم رسام ، رسام هایی که از قلم به عنوان ابزار ترسیم استفاده می کنند.
[ریاضیات] رسام قلمی
[کامپیوتر] سرعت قلم
[علوم دامی] جایگاه جدا سازی ؛ بخشی از ساختمان شیر دوشی که برای جداسازی گاو ها و تیمارهای لازم در نظر گرفته می شود .
[کامپیوتر] قلم الکترونیکی .
[کامپیوتر] قلم نوری . - قلم نورانی - وسیله ای مانند قلم و حساس به نور که می تواند مانند ماوس برای ارتباط با کامپیوتر به کار رود . اپراتور قلم را نزدیک صفحه نگه می دارد و کامپیوتر می تواند نقطه ای از صفحه را که قلم با آن تماس دارد ، تشخیص دهد . قلمهای نوری در دهه ی 70 میلادی کاربرد فراوانی داشتند ،اما به تدریج دستگاههای ماوس جایگزین آنها شدند.
[ریاضیات] قلم مغناطیسی، قلم نوری
[کامپیوتر] قلم حساس به فشار ...

معنی کلمه pen به انگلیسی

pen
• writing tool that contains ink; author, writer; style of writing
• shed, sty; fold, yard; playpen
• write
• enclose, confine, fence into an enclosed area
pen and ink
• a pen-and-ink drawing is done using a pen rather than a pencil.
pen computer
• advanced computer that can "read" text written on its screen with a special pen (used as a diary)
pen friend
• a pen-friend is someone to whom you regularly write friendly personal letters, although the two of you may never have met.
pen name
• name that a writer uses in place of his real name
• a writer's pen-name is the name that he or she uses on books and articles instead of his or her real name.
pen pal
• friend living in a distant place with whom one keeps in contact by sending letters
• a pen pal is the same as a pen-friend; an informal word.
ball pen
• pen with a small metal rotating ball at its point
ball point pen
• fountain pen with a small ball bearing instead of a point
ballpoint pen
• pen which has a small rotating metal ball at its point to control the flow of ink
bull pen
• pen in which a bull is kept; cell for the temporary confinement of prisoners or suspects; place where a relief pitcher warms up (baseball)
cattle pen
• cattle shed, pen for cattle
fine pen
• pen which writes with a very thin line
fluent pen
• ability to write easily and quickly
fountain ...

pen را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

n
خودکار
Emily.Seivani
آغل...طویله
bafshm
خودکار =pen
ohoiottfg
خودکار.، خودنویس
A.p
خودکار🖊
sara
خودکار
سعید نیابتی
خودکار، طویله، اغل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pen
کلمه : pen
املای فارسی : پنا
اشتباه تایپی : حثد
عکس pen : در گوگل

آیا معنی pen مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )