انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1070 100 1

people

تلفظ people
تلفظ people به آمریکایی/ˈpiːpl̩/ تلفظ people به انگلیسی/ˈpiːpl̩/

معنی: جمعیت، مردم، طایفه، خلق، ملت، قوم، مردمان، پرجمعیت کردن، اباد کردن
معانی دیگر: امت، اشخاص، افراد، آدم ها، (قدیمی) گله، دسته، ساکنان، اهل، همگنان، همکاران، هم قبیله ها، - ها، خویشان، خویشاوندان، ایل و تبار، قوم و خویش، توده ها، مردم عامی، انسان ها (در برابر: جانوران animals)، (از مردم) پرکردن، دارای سکنه کردن، (به ویژه در کشورهای کمونیست) خلق، ساکن شدن

بررسی کلمه people

اسم ( noun )
حالات: people, peoples
(1) تعریف: human beings; persons.

- Our cat doesn't get along with other cats, but she's affectionate with people.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گربه ما با گربه دیگر کنار نمی‌اید، اما با مردم مهربان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گربه ما با گربه های دیگر نمی شود، اما او با مردم مهربان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Many people were already waiting in line when we got to the box office.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بسیاری از مردم قبل از رسیدن به اداره در صف منتظر بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هنگامی که ما به دفتر جعبه رسیدیم، بسیاری از مردم در حال انتظار بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: all persons who share the same nationality, religion, community, or race.
مترادف: community, kindred, nation, race, tribe
مشابه: clan, country, folk, horde, public, strain

(3) تعریف: persons in regard to a leader, employer, residence, or the like.
مشابه: clientele, commune, constituents, family, household, members, membership, population, staff, team

(4) تعریف: family members; ancestry; kin.
مترادف: ancestry, family, kin, kindred, kinfolk
مشابه: dynasty, folks, relations, relatives, strain

- My people came from Scotland.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مردم من از اسکاتلند می‌آمدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مردم من از اسکاتلند آمدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: the persons of a nation.
مترادف: citizenry, populace, population
مشابه: public

(6) تعریف: the mass of ordinary persons (often prec. by the).
مترادف: crowd, mob, populace, the herd, the masses, the multitude
مشابه: common, commoners, gallery, hoi polloi, mass, Middle America, plebeians, proletariat, public, rabble, working class

- I appeal to the people for my support.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من از مردم برای حمایت از خودم درخواست می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برای حمایت من از مردم میپرسم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: peoples, peopling, peopled
• : تعریف: to inhabit or populate.
مترادف: inhabit, populate, settle
مشابه: colonize, fill, homestead

واژه people در جمله های نمونه

1. people ambulated in the park all day
ترجمه تمام روز مردم در پارک پرسه می‌زدند.

2. people are at last awakening to their responsibilities
ترجمه بالاخره مردم دارند به مسئولیت‌های خود آگاه می‌شوند.

3. people are prohibited from gathering in streets
ترجمه مردم حق ندارند در خیابان‌ها اجتماع کنند.

4. people are ungrateful; thus a man i know was kicked out of the house by his own children
ترجمه مردم نمک‌نشناس هستند; مثلا مردی را می‌شناسم که فرزندان خودش او را از خانه بیرون کرده‌اند.

5. people became fed up with his dictatorship
ترجمه مردم از زورگویی‌های او بیزار شدند.

6. people can freely come and go in the streets
ترجمه مردم می‌توانند آزادانه در خیابان‌ها رفت و آمد کنند.

7. people conglomerate around his statue
ترجمه مردم دور مجسمه‌ی او جمع شدند.

8. people cried out against his cruelties
ترجمه مردم بیدادگری‌های او را سخت مورد اعتراض قرار دادند.

9. people crowded about his corpse
ترجمه مردم دور جسد او جمع شدند.

10. people damaged by war
ترجمه آسیب دیدگان جنگ

11. people did not feel secure even in their homes
ترجمه مردم حتی در خانه‌هایشان احساس امنیت نمی‌کردند.

12. people did not gravitate toward communism
ترجمه مردم نسبت به کمونیسم گرایشی پیدا نکردند.

13. people differ greatly in their tastes
ترجمه مردم از نظر سلیقه خیلی با هم فرق دارند.

14. people enchained by ignorance and superstition
ترجمه مردمی که در زنجیر جهل و خرافاتند

15. people flocked to hear him speak
ترجمه مردم برای شنیدن سخنانش ازدحام کردند.

16. people formerly baited chained bears for sport
ترجمه در گذشته مردم برای سرگرمی،سگ‌ها را به جان خرس‌های زنجیر شده می‌انداختند.

17. people from as far afield as kashan and kerman came to the wedding
ترجمه مردم از جاهای دور دستی مثل کاشان و کرمان به عروسی آمدند.

18. people go to the proximity of tochal in cable cars
ترجمه مردم با تله‌کابین تا نزدیکی توچال می‌روند.

19. people grew weary of that useless war
ترجمه کم کم مردم از آن جنگ بیهوده بیزار شدند.

20. people helped the victims with donations of money and jewelry
ترجمه مردم با دادن پول و جواهرات به آسیب‌دیدگان کمک کردند.

21. people in their shirt sleeves will not be admitted
ترجمه به کسانی که کت نپوشیده‌اند(فقط پیراهن به تن دارند) اجازه‌ی دخول داده نخواهد شد.

22. people mix us up and call us by each other's names
ترجمه مردم ما (دوتا) را با هم اشتباه می‌گیرند و هر یک را به نام دیگری صدا می‌زنند.

23. people of christian faith
ترجمه مردم عیسوی مذهب

24. people of color
ترجمه مردم رنگین پوست (غیر سفید پوست)

25. people of different religious and political persuations
ترجمه مردی با اعتقادات مذهبی و سیاسی مختلف

26. people of different social ranks
ترجمه مردم طبقات مختلف اجتماع

27. people of this type
ترجمه اشخاصی از این سنخ (یا قماش)

28. people of wealth
ترجمه صاحبان ثروت

29. people over sixty are usually called seniors
ترجمه اشخاص بیش از شصت ساله را معمولا سالمند می‌نامند.

30. people poured admiration on her
ترجمه مردم او را غرق تحسین کردند.

31. people protested against frequent blackouts
ترجمه مردم نسبت به خاموشی‌های مکرر اعتراض کردند.

32. people protested against their leader's detention without trial
ترجمه مردم نسبت به بازداشت بدون محاکمه‌ی رهبر خود اعتراض کردند.

33. people rejoiced at seeing their leader
ترجمه مردم با دیدن رهبر خود شادمانی کردند.

34. people remembered all the hurts they had suffered
ترجمه مردم همه‌ی ستم‌هایی را که دیده بودند بیاد آوردند.

35. people rushed to stores to buy food
ترجمه مردم برای خرید خواروبار به فروشگاه‌ها هجوم آوردند.

36. people should be able to express themselves in the free market of ideas
ترجمه مردم باید بتوانند عقاید خود را در بازار آزاد اندیشه‌ها بیان کنند.

37. people smiled at his folly
ترجمه مردم حماقت او را مورد تمسخر قرار دادند.

38. people standing agape, watching the flames
ترجمه مردمی که بهت‌زده به شعله‌ها نگاه می‌کردند

39. people swarmed around his car
ترجمه مردم ریختند دور اتومبیلش.

40. people threading through narrow alleys
ترجمه مردمی که به زحمت از کوچه‌های باریک عبور می‌کردند

41. people want to live in peace and quiet
ترجمه مردم می‌خواهند در صلح و آرامش زندگی کنند.

42. people went to see his hanging
ترجمه مردم رفتند که به دار آویخته شدن او را تماشا کنند.

43. people were afraid of the possibility of global annihilation
ترجمه مردم از امکان نابودی جهان واهمه داشتند.

44. people were angry and there was trouble in the streets
ترجمه مردم خشمگین بودند و در خیابان‌ها ناامنی وجود داشت.

45. people were clamouring for free elections
ترجمه مردم با جنجال زیاد خواستار انتخابات آزاد بودند.

46. people were going about their business as usual
ترجمه مردم مثل همیشه مشغول کسب و کار خود بودند.

47. people were milling around in the railway station
ترجمه در ایستگاه راه آهن مردم در هم می‌لولیدند.

48. people were queuing up to buy sugar
ترجمه مردم برای خرید شکر در صف می‌ایستادند.

49. people were reclaiming their lost civil rights from the government
ترجمه مردم حقوق مدنی از دست رفته‌ی خود را از دولت مطالبه می‌کردند.

50. people were saying that the end of the world was near
ترجمه مردم می‌گفتند آخرالزمان نزدیک است.

51. people were unanimous in his praise
ترجمه مردم در تعریف از او هم داستان بودند.

52. people who are trapped by poverty
ترجمه مردمی که گرفتار فقر شده‌اند

53. people who buy land now will clean up when the prices go up
ترجمه کسانی که حالا زمین بخرند،وقتی قیمت‌ها بالا برود سود کلان خواهند برد.

54. people who have never experienced hunger
ترجمه مردمی که هرگز گرسنگی نکشیده‌اند

55. people who jump on modern poetry as obscure
ترجمه کسانی که شعر نو را به خاطر مبهم بودن آن مورد انتقاد قرار می‌دهند

56. people who scuff their feet wear out their shoes faster
ترجمه کسانی که پای خود را برزمین می‌کشند کفش‌های خود را زودتر کهنه می‌کنند.

57. people will adore this film
ترجمه مردم شیفته‌ی این فیلم خواهند شد.

58. people wish not only to maintain their present standard of living but to raise it too
ترجمه مردم نه تنها می‌خواهند سطح زندگی فعلی خود را حفظ کنند بلکه می‌خواهند آن را بالاتر هم ببرند.

59. people with whom iranians can identify
ترجمه مردمی که ایرانیان می‌توانند با آنان احساس همدردی بکنند

60. people who live in glass houses should not throw stone
ترجمه اشخاص آسیب‌پذیر نباید به دیگران حمله کنند،آبگینه فروش نباید سنگ‌پرانی کند

61. a people cursed by disease and famine
ترجمه مردمی که از بیماری و قحطی رنج می‌بردند.

62. a people ground by tyranny
ترجمه مردمی که زیر بار ستم خرد شده بودند

63. a people long inhibited by superstition
ترجمه مردمی که مدت‌ها خرافات آنان را از پیشرفت بازداشته بود

64. a people of opposite political inclinations
ترجمه مردمی با گرایش‌های سیاسی متضاد

65. a people reduced to poverty
ترجمه مردمی که فقر دامنگیر آنها شده است

66. affirmative people
ترجمه اشخاص مثبت

67. bilingual people speak two languages well
ترجمه اشخاص دو زبانه به خوبی به دو زبان تکلم می‌کنند.

68. chinese people
ترجمه چینی‌ها

69. colorblind people do not have the ability to discriminate colors
ترجمه اشخاص کور رنگ قدرت تمیز دادن رنگ‌ها را ندارند.

70. countless people
ترجمه مردم بی‌شمار

مترادف people

جمعیت (اسم)
habitancy , party , heap , flock , society , bike , army , group , company , population , crowd , people , mob , gang , cortege , press , throng , herd , habitance , gaggle
مردم (اسم)
folk , population , people , citizenry , public , mankind
طایفه (اسم)
race , tribe , people , clan , family , nation
خلق (اسم)
invention , folk , people , creation , humor , nation , kidney
ملت (اسم)
folk , people , nation , creed
قوم (اسم)
race , people , nation
مردمان (اسم)
people
پرجمعیت کردن (فعل)
people
اباد کردن (فعل)
inhabit , people

معنی عبارات مرتبط با people به فارسی

وسیله ی نقلیه ی همگانی
مردم ازهر طبقه
بزرگان، مردمان متشخص
مردم می گویند
(با the) مردم پولدار و خوش پوش (با b و p بزرگ هم می نویسند)
پناهندگانی که با قایق از کشور خود (به ویژه ویتنام) فرار کنند
مردم یا ملل انگلیسی زبان
(مردم باور) موجودات ریز و انسان مانند: اجنه، پریان، پریان آدمهای کوتاه قد، کوتولهها
خیلی از مردم، خیلی اشخاص، بسیاری از مردم

معنی کلمه people به انگلیسی

people
• american magazine that covers celebrity gossip and news about entertainers
• human beings; persons; members of particular race religion or culture; citizens of a nation
• fill with people, populate; settle, inhabit
• -people combines with nouns to form new nouns which refer to people who live in a particular place, or who are involved in a particular activity.
• people are men, women, and children.
• the people are ordinary men and women, as opposed to the upper classes or the government.
• a people consists of all the men, women, and children of a particular country or race.
• if a place is peopled by a particular group of people, those people live there; a formal use.
people of consequence
• important people, influential people
people of the book
• jewish people, israelites
beautiful people
• society elite; famous and good looking people in a society; cream of the crop
boat people
• refugees who flee their country by sea; indochinese refugees who fled indochina by sea in small boats following the vietnam war in 1975; ethnic chinese people who fled vietnam in the same manner after the chinese invaded vietnam in 1979
• boat people are refugees who leave their country by boat in the hope that they will be taken to another country in a passing ship. the term boat people is often used to refer to the refugees who left vietnam in the 1970s.
chosen people
• selected people, group of people who have been elected; people of israel, people who were biblically chosen to carry god's word
city people
• people who live in cities, city residents, urban dwellers
common people
• simple people, average masses
experiments on people
• tests and scientific research performed on humans
famous people
• well-known people, celebrities
flower people
• the flower people were people who belonged to a cult of the late 1960s which believed in peace and love, and used the flower as a symbol.
fool people
• deceive people, trick people
handful of people
• small number of people, a few people
he knows the right people
• he has connections in high places, he knows influential people
heritage of the jewish people
• jewish beliefs and customs passed down through generations
history of the jewish people
• story of the events of israel and her people from ancient to modern times
holy people
• jewish people, people of the book
important people
• famous personalities, influential people
indigenous people
• original native residents of a region
little people
• small imaginary creatures, fairies, leprechauns, elves (folklore); midgets, dwarfs; small children; common people, simple people
loads of people
• a lot of people, crowd

people را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Yasaman ١٩:٠٨ - ١٣٩٦/٠٨/٢٠
ملت. تعداد زیاد
|

اطهر ٢٢:٤٤ - ١٣٩٧/٠٣/١٨
گروه، مردم، خلق، ملت، قوم و خویش
|

Yasamin ٠٠:٢٣ - ١٣٩٧/٠٤/١٩
مردم
|

عبدالناصر ٠٢:١٠ - ١٣٩٧/١٠/٠٣
کسانی
|

Mahshid ١٩:٠٦ - ١٣٩٧/١٢/٠٦
مردم.افراد
|

Hossein kabi ١٢:٤٣ - ١٣٩٨/٠٣/١٩
مردم ،افراد،خلق.
|

ماندانا مظاهری ١٤:١٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢١
کارکنان شرکت در مورد متون مدیریت
|

..... ١٥:٤١ - ١٣٩٨/٠٤/٠٤
فقط مردم و بس
|

فرناز ١٤:٠٣ - ١٣٩٨/٠٤/٠٧
مردم ،جمعیت
|

Hossein ١١:٥٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
مردم،ملت،جمعیت
|

سعید ٠٧:٥٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠٣
مخاطبین
|

نیایش ٢٢:٢٦ - ١٣٩٨/٠٨/١٧
مردم،ملت،افراد
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

نگار > lagophthalmos
محدثه فرومدی > qualify
سالین > هنبانه بورینه
محمد رومزی > discriminant validity
منصوره > do your bit
یونس > نام قدیم سنندج
حمید > مراسم بزرگداشت
محدثه فرومدی > international

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی people
کلمه : people
املای فارسی : پپل
اشتباه تایپی : حثخحمث
عکس people : در گوگل


آیا معنی people مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )