انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 893 100 1

perfect

تلفظ perfect
تلفظ perfect به آمریکایی/pərˈfekt/ تلفظ perfect به انگلیسی/pəˈfekt/

معنی: کامل، درست، بی عیب، اتم، مکمل، سرامد، گسترده، تمام عیار، کاملا رسیده، عالی ساختن، تکمیل کردن
معانی دیگر: فربود، هام، سالم، بی کاستی، بی نقص، تمام و کمال، به تمام معنی، عالی، خوب، کامل کردن، هامیدن، هاماندن، (ریاضی) تام، دقیق، (گیاه شناسی) رجوع شود به: monoclinous، (دستور زبان) زمان کامل، وابسته به زمان کامل، مام

بررسی کلمه perfect

صفت ( adjective )
(1) تعریف: free from mistakes or defects; flawless.
مترادف: accurate, faultless, flawless, immaculate, impeccable, true
متضاد: broken, defective, imperfect
مشابه: absolute, clean, clear, consummate, correct, exact, ideal, precise, thorough, unerring

- Her performance in the first round was perfect.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عملکرد او در مرحله اول عالی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عملکرد او در دور اول کامل بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I want this dinner party to be perfect.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میخوام مهمونی شام عالی باشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من می خواهم این شام را کامل کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: exactly conforming to the type indicated.
مترادف: correct, exact, precise
مشابه: accurate, careful, ideal, rigorous, scrupulous, strict

- a perfect cube
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک مکعب کامل
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک مکعب کامل
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: absolute or complete.
مترادف: absolute, complete, consummate, out-and-out, sheer, thorough, total, unmitigated, utter
مشابه: arrant, plumb, pure, regular, strict

- I must be a perfect fool!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من باید یک احمق تمام‌عیار باشم!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من باید یک احمق کامل باشم!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Out on the lake that day, there was perfect stillness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن روز در کنار دریاچه سکوت کامل حک مفرما شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در آن روز در دریاچه، آرامش کامل وجود داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His performance received a perfect ten.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عملکرد او ساعت ده عالی به نظر می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عملکرد او ده کامل را دریافت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: completely enjoyable or fulfilling.
مترادف: best, ideal
مشابه: greatest, ultimate

- Catching two beautiful bass made it a perfect fishing trip.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با دیدن دو صدای بم زیبا، آن را به یک سفر ماهیگیری تمام‌عیار تبدیل کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گرفتن دو باس زیبا، آن را یک سفر ماهیگیری کامل انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: in grammar, denoting a verb tense or aspect that indicates that an action or state is completed, as in "They have arrived" or "We had parted." (Cf. progressive.)
اسم ( noun )
• : تعریف: in grammar, a verb tense indicating a completed action or condition, such as past perfect.
مشابه: future perfect, past perfect, present perfect
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: perfects, perfecting, perfected
مشتقات: perfectness (n.)
• : تعریف: to bring to, or nearer to, perfection or completion.
مترادف: achieve, carry out, crown, develop, round out
مشابه: accomplish, cap, close, complement, complete, conclude, evolve, finalize, finish, fulfill, mature, polish

- Practice has perfected her drawing skills.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تمرین مهارت‌های نقاشی او را تکمیل کرده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تمرین مهارت های نقاشی خود را کامل کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه perfect در جمله های نمونه

1. perfect knowledge
ترجمه دانش کامل

2. perfect number
ترجمه عدد تام،عدد کامل

3. perfect stillness
ترجمه سکوت محض

4. a perfect birthday party
ترجمه یک جشن تولد عالی

5. a perfect circle
ترجمه یک دایره‌ی کامل

6. a perfect circle is an ideal impossible to construct
ترجمه یک دایره‌ی کامل انگاره‌ای است که درست کردن آن غیر ممکن می‌باشد.

7. a perfect gem
ترجمه یک جواهر بی‌عیب و نقص

8. a perfect gentleman
ترجمه یک رادمرد به تمام معنی

9. the perfect bows above her eyes
ترجمه دو کمان (ابروان) بالای چشم‌های او

10. the perfect execution of a dive
ترجمه اجرای بی‌نقص یک شیرجه (در آب)

11. a perfect stranger
ترجمه یک غریبه‌ی به تمام معنی،یک فرد کاملا بیگانه

12. present perfect
ترجمه ماضی نقلی،زمان حال کامل

13. nobody is perfect
ترجمه هیچ کس بدون عیب نیست

14. practice makes perfect
ترجمه کار نیکو کردن از پر کردن است

15. it was a perfect hit and destroyed the enemy's radar
ترجمه هدفگیری کاملا دقیقی بود و رادارهای دشمن را نابود کرد.

16. only god possesses perfect power
ترجمه فقط خدا دارای قدرت کامل است.

17. a watch spring in perfect poise
ترجمه فنر ساعت که کاملا میزان است

18. he is planning to perfect his education right here at home
ترجمه او می‌خواهد همین جا در وطن تحصیلات خود را کامل کند.

19. my father's memory was perfect
ترجمه حافظه‌ی پدرم نقص نداشت.

20. she looked like a perfect angel
ترجمه او مثل یک فرشته‌ی تمام عیار بود.

21. a hall that is acoustically perfect
ترجمه تالاری که از نظر پژواک شناسی بی‌عیب است

22. fatima led a life of perfect purity
ترجمه فاطمه با کمال پاکی زندگی کرد.

23. he breaks the laws with perfect impunity
ترجمه او با مصونیت کامل قوانین را می‌شکند.

24. her brown swimsuit was a perfect foil for her bronzed skin
ترجمه لباس شنای قهوه‌ای او،پوست برونزه‌ی او را بهتر جلوه می‌داد.

25. her simulation of love was perfect
ترجمه تظاهر او به عشق نقص نداشت.

26. the earth is not a perfect sphere
ترجمه زمین کاملا کروی نیست.

27. he was kneading the clay into perfect smoothness
ترجمه او گل (کوزه‌گری) را می‌سرشت و کاملا نرم می‌کرد.

28. the timing of the attack was perfect
ترجمه تعیین وقت حمله حرف نداشت.

29. her knowledge of three several languages was perfect
ترجمه سواد او در سه زبان متمایز کامل بود.

30. The soldiers showed perfect discipline under the fire of the enemy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سربازان زیر آتش دشمن انضباط کاملی به سر می‌بردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سربازان تحت نظارت کامل دشمن قرار داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف perfect

کامل (صفت)
main , large , absolute , total , full , perfect , complete , thorough , exact , mature , whole , plenary , stark , orbicular , culminant , unabridged , intact , exhaustive , full-blown , full-fledged , unqualified , integral , unmitigated
درست (صفت)
right , upright , straight , true , perfect , genuine , correct , out-and-out , accurate , exact , valid , just , authentic , even , whole , entire , trustworthy , straightforward , plumb , veracious , legitimate , conscionable , orthodox , incorrupt , indefectible , integral , leveling , well-advised
بی عیب (صفت)
perfect , all right , entire , spotless , flawless , faultless , sound , blameless , intact , fault-free , unexceptionable , indefectible , point-device , serviceable
اتم (صفت)
perfect
مکمل (صفت)
perfect , complete , supplementary , completed , complementary , perfected
سرامد (صفت)
perfect , pre-eminent
گسترده (صفت)
perfect , widespread , far-reaching , palmate , splay , wide-spreading
تمام عیار (صفت)
perfect , full-scale , sterling , pukka , pucka , hip-and-thigh
کاملا رسیده (صفت)
perfect
عالی ساختن (فعل)
perfect
تکمیل کردن (فعل)
perfect , complete , improve , supplement , fulfill , augment , fill out

معنی عبارات مرتبط با perfect به فارسی

(موسیقی) هماهنگی کامل
(ورزش به ویژه بیس بال) آوردن امتیاز کامل
مصدری که با اسم مفعول ساخته میشودو جای ماضی کامل را میگیرد
(ریاضی) عدد کامل (اولین اعداد کامل عبارتند از: 6، 28، 496 و 8128)، عدد تام، عدد بی کاست
رجوع شود به: past participle، وجه وصفی معلوم که برای ساختن ماضی نقلی اغاز گردد
رجوع شود به: absolute pitch
(شعر) قافیه ی کامل (مانند: take و make)
(ریاضی) جذر کامل، مجذور کامل، مربع کامل، مجذور تام
(دستور زبان) آینده ی کامل، شامل زمان اینده نقلی که در انگلیس بصورت havewill و have shall ساخته میشودونشانه خاتمه عمل درزمان اینده میباشد
کاملا درست، از هر نظر صحیح، بی کم و کاست، کلمه بکلمه، جزء بجزء، کاملا وارد، از بر
هیچ کس بدون عیب نیست
(دستور زبان) گذشته ی کامل، ماضی بعید
کار نیکو کردن از پر کردن است، کارکن تا استاد شوی
ماضی نقلی، زمان حال کامل، (دستور زبان) زمان حال کامل، مربوط به ماضی نقلی
کاملااز بر

معنی perfect در دیکشنری تخصصی

perfect
[برق و الکترونیک] کامل ، ایده آل
[حقوق] کامل، امضاء شده، قابل اجرا، بدون عیب و نقص
[نساجی] تمام - درست - کامل
[ریاضیات] کامل
[حسابداری] بازار کامل سرمایه
[نساجی] پیچازی کامل - چهارخانه ( طرح بافت )
[ریاضیات] کد تام
[ریاضیات] رقابت کامل
[ریاضیات] قیمت تعادل رقابتی
[برق و الکترونیک] هادی کامل
[ریاضیات] مکعب کامل
[برق و الکترونیک] دی الکتریک کامل دی الکتریکی که تمام انرژی لازم برای پایدا نگهداشتن میدان الکتریکی در آن ، با حذف میدان به سیستم الکتریکی بار می گردد . خلا تنها دی الکتریک کامل است .
[نساجی] مناسبتریت کشش
[ریاضیات] هیأت تام
[سینما] انتشار مطلق
[کامپیوتر] کلمه پرداز سریع که در چندین نسخه ارائه شده و به کامپیوتر مورد نظر بستگی دارد

معنی کلمه perfect به انگلیسی

perfect
• refine; improve; complete; make faultless
• flawless; complete; undamaged
• something that is perfect is as good as it can possibly be.
• you can use perfect for emphasis.
• if you perfect something, you make it as good as it can possibly be.
• in grammar, the perfect tenses of a verb are the tenses formed with the auxiliary `have' and the past participle of the verb; a technical term in linguistics.
perfect beauty
• beauty without defect or flaw
perfect competition
• rational free market of manufacturers and individual buyers that have all needed information (economics)
perfect copy
• copy that looks exactly like the original
perfect couple
• two people perfectly suited to each other
perfect fit
• good match, something that fits exactly
perfect gas
• gas which is made up of molecules containing two atoms
perfect match
• perfect couple, complete compatibility, perfect pair
perfect murder
• murder so well planned and executed that it is impossible to solve
perfect order
• impeccable order, everything in its proper place
perfect pitch
• ability to recognize a tone by name by listening, musical diagnostic ability
• someone who has perfect pitch is able to identify any musical note with total accuracy without using an instrument or a tuning fork.
perfect rhyme
• rhyme in which the words sound exactly the same except for the beginning letters
perfect silence
• complete silence, stillness, quiet, hush
perfect stranger
• person who is not known
perfect substitutes
• products of which the demand rises causes a reverse trend in the demand for another products (economics)
just perfect
• absolutely superb, absolutely flawless
not perfect
• not complete, is not all that he appears
nothing is perfect
• don't expect everything to go your way, don't expect everything to be perfect all the time
past perfect
• you use the past perfect tense of a verb when you are describing an action that took place before another action. it is formed by the auxiliary `had' and the past participle of a verb. in the sentence `jenny had gone home', `had gone' is the past perfect tense.
practice makes perfect
• doing something over and over makes a person better at it
present perfect
• (grammar) verb tense showing an action completed at the time of speaking (ex: i have gone)
• in grammar, the present perfect tense of an english verb is the tense that is formed with the present tense of the auxiliary `have' and the past participle of the main verb.
word perfect
• letter-perfect, eloquent, skilled in using words; skilled at a certain job or role; thoroughly and completely correct
• if you are word-perfect, you are able to repeat from memory the exact words of something that you have learned.

perfect را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی perfect

aaa ١٢:٤٨ - ١٣٩٦/٠١/٠٣
1)فرساخت، فرساز 2)فرساختن
|

Morteza Aghalar ٠٠:٠٢ - ١٣٩٦/٠٦/١٠
ایده آل - جامع - کامل - متمایز
|

محمد ٢٠:٣٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٨
آرزوی موفقیت دارم براتون
|

Alisa joon ١١:٥٥ - ١٣٩٧/٠٩/٣٠
بی عیب و نقص.بسیار خوب.ایده آل.کامل.عالی.
|

عماد ١٧:١٠ - ١٣٩٧/١٢/٠٦
خوب
مناسب
مطلوب
شایسته
|

ebitaheri@gmail.com ٢١:١٣ - ١٣٩٨/٠١/٠٩
بی‌کم‌وکاست

معرکه
|

پیشنهاد شما درباره معنی perfect



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی perfect
کلمه : perfect
املای فارسی : پرفکت
اشتباه تایپی : حثقبثزف
عکس perfect : در گوگل


آیا معنی perfect مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )