برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1222 100 1

perfume

/pərˈfjuːm/ /pəˈfjuːm/

معنی: عطر، بوی خوش، غالیه، عطر زدن، معطر کردن

بررسی کلمه perfume

اسم ( noun )
(1) تعریف: a substance, esp. a liquid, made from flowers or synthetically, that is worn on the body to give it a pleasant smell.
مترادف: essence, scent, toilet water
مشابه: attar, balm, cologne, eau de Cologne

(2) تعریف: a pleasant, usu. sweet odor.
مترادف: bouquet, fragrance, incense, scent
مشابه: aroma, odor, smell

- the perfume of rose petals
[ترجمه ترگمان] عطر گلبرگ گل رز
[ترجمه گوگل] عطر گلبرگ گل رز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: perfumes, perfuming, perfumed
(1) تعریف: to give a sweet or pleasing odor to.
مترادف: scent
مشابه: aromatize, sweeten

- The flowers perfumed the air.
[ترجمه ترگمان] گل‌ها هوا را معطر می‌کنند
[ترجمه گوگل] گل ها عطر و بوی هوا را می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to apply scent or perfume to.
مشابه: scent

...

واژه perfume در جمله های نمونه

1. perfume spray
افشانه‌ی عطر

2. garish perfume
عطر تند

3. rich perfume
عطر خوشبو

4. the perfume and rose water of ghamsar are famous
عطر و گلاب قمصر معروف است.

5. the perfume of her breath and the honey of her kisses
عطر نفس و عسل بوسه‌های او

6. the perfume she uses is heady
عطری که او می‌زند آدم را پچول می‌کند.

7. a flowery perfume
عطر گلبو

8. a poignant perfume
عطر تند

9. a waft of perfume drifted in through the window
رایحه‌ی عطر از پنجره به داخل می‌آمد.

10. she sprayed a mist of perfume on her hair
افشانه‌ای از عطر را به سر خود پاشید.

11. This perfume has a light, fresh fragrance.
[ترجمه ترگمان]این عطر یک عطر و عطر تازه دارد
[ترجمه گوگل]این عطر دارای نور، عطر تازه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He bought his wife some duty ...

مترادف perfume

عطر (اسم)
aroma , perfume , fragrance , scent , odor , attar , redolence , essential oil
بوی خوش (اسم)
perfume , fragrance
غالیه (اسم)
perfume
عطر زدن (فعل)
perfume , scent , use perfume
معطر کردن (فعل)
perfume , flavour , aromatize , flavor

معنی کلمه perfume به انگلیسی

perfume
• cologne, eau de toilette; scent
• give a scent, scent with perfume
• perfume is a pleasant-smelling liquid which you put on your body.
• a perfume is a pleasant smell.
cheap perfume
• inexpensive and low-quality perfume

perfume را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

...
عطر
مطهره
عطر و ادکلن
..…
انجام کار
SomethingTo do
هستی باقری
عطر و ادکلن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی perfume
کلمه : perfume
املای فارسی : پرفیوم
اشتباه تایپی : حثقبعئث
عکس perfume : در گوگل

آیا معنی perfume مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )