برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1316 100 1

peripheral

/pəˈrɪfərəl/ /pəˈrɪfərəl/

معنی: خارجی، پیرامونی، جنبی، دورهای، ثانوی، وابسته به محیط
معانی دیگر: برونی، غیر مرکزی، جلدی، وابسته به سطح بدن، فرعی، پهلویی، وابسته به پیرامون، محیطی

بررسی کلمه peripheral

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, relating to, or forming a periphery.
متضاد: central
مشابه: marginal

- The peripheral lands of the estate have been the focus of various boundary disputes over the centuries.
[ترجمه ترگمان] زمین‌های جانبی این ملک، کانون اختلافات مرزی مختلف در طول قرن‌ها بوده‌است
[ترجمه گوگل] سرزمین های اطراف این املاک در طول قرن ها تمرکز اختلافات مرزی مختلف بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: related but not essential.
متضاد: central, essential, fundamental, integral, key, real, vital

- These issues are peripheral to our current discussion and can be dealt with at a later time.
[ترجمه نادرنیا] این موارد موضوع بحث امروز ما نیست و جنبه جانبی دارد که می توان بعدا به آن پرداخت.|
[ترجمه ترگمان] این مسایل محیطی برای بحث فعلی ما هستند و می توان آن را در زمان بعدی مورد بررسی قرار داد
[ترجمه گوگل] این مسائل در بحث کنونی ما محصور هستند و می توانند در زمان بعد نیز مورد بحث قرار گیرند
[ترجمه شما] ...

واژه peripheral در جمله های نمونه

1. peripheral nerve endings
پایانه‌های برونی سلول‌های عصبی

2. peripheral vascular disorders
اختلالات جلدی وابسته به عروق

3. peripheral vision
دید جنبی،دید پیرامونی

4. peripheral wars
جنگ‌های جنبی

5. a rather peripheral criticism of a fine book
انتقاد نسبتا جنبی یک کتاب خوب

6. concerns which are peripheral to our vital interests
ملاحظاتی که جز و فروع علایق حیاتی ما هستند

7. Her involvement in the case was peripheral.
[ترجمه ترگمان]گرفتاری او در این پرونده، دامنه دید بود
[ترجمه گوگل]دخالت او در مورد محیطی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Fund-raising is peripheral to their main activities.
[ترجمه ترگمان]افزایش بودجه محیطی برای فعالیت‌های اصلی آن‌ها است
[ترجمه گوگل]جمع آوری کمک های مالی به فعالیت های اصلی آنها بستگی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. A figure came ...

مترادف peripheral

خارجی (صفت)
alien , out , outside , foreign , strange , exotic , oversea , external , outer , exterior , peripheral , extrinsic , extern , extraneous
پیرامونی (صفت)
circumferential , peripheral
جنبی (صفت)
next , lateral , circumferential , peripheral
دورهای (صفت)
periodic , periodical , peripheral
ثانوی (صفت)
secondary , sec , peripheral
وابسته به محیط (صفت)
peripheral

معنی عبارات مرتبط با peripheral به فارسی

دستگاه جنبی
تجهیزات جنبی
واحد جنبی
دید جنبی، دید پیرامون

معنی peripheral در دیکشنری تخصصی

peripheral
[کامپیوتر] دستگاه جانبی - دستگاه جانبی دستگاهی که به یک کامپیوتر متصل است . ترمینالها ، نوار گردان ها ، دیسک گردان ها و چاپگرها نمونه هایی از دستگاههای جانبی هستند .
[برق و الکترونیک] پیرامونی ، جانبی - جانبی 1. در سیستمهای کامپیوتری ، هر واحد کار کردی که در داخل جعبه کامپیوتر قرار ندارد و بخشی از سیستم است . 2 قطعات مدار مجتمعی که بهریز پردازنده برای ارایه مجموعه کاملی از توابع کمک می کنند . مانند قطعات ورودی / خروجی ( I/O ) قطعات حافظه اضافه شونده و در بعضی سیستمها ، پردازنده های کمکی .
[ریاضیات] پیرامونی، محیطی، جنبی
[کامپیوتر] واحدکنترل جنبی
[کامپیوتر] کنترل کننده جنبی ؛ کنترل کننده جانبی
[زمین شناسی] شمارنده حاشیه ای وسیله ای که در سنگ شناسی ساختمانی برای تعیین خطوط تراز چگالی در نواحی حاشیه ای یک دیاگرام بافتی، مورد استفاده قرار می گیرد. این وسیله از نواری پلاستیکی (یا دیگر جنسهای مشابه) تشکیل شده که در هر دو طرف دارای یک سوراخ کروی است که مساحت هر یک از آنها معادل با %0/1 کل مساحت دیاگرام می باشد. مقایسه شود با: counter.
[کامپیوتر] دستگاه پیرامونی ؛ دستگاه جانبی؛دستگاه جنبی
[ریاضیات] دستگاه جانبی
[معدن] تخلیه محیطی (خردایش)
[کامپیوتر] محرک جنبی
[کامپیوتر] تجهیزات جنبی
[ریاضیات] تجهی ...

معنی کلمه peripheral به انگلیسی

peripheral
• auxiliary equipment that is connected to a computer (printer, keyboard, etc.)
• of the circumference; circumferential; marginal; external, outer, exterior
• a peripheral thing or part of something is not very important compared with other things or parts; a formal word.
• peripheral also means on or relating to the edge of an area; a formal word.
peripheral component interconnect
• internal connection for peripheral devices, high-speed connection between a computer and expansion cards, pci
peripheral device
• equipment that is connected to a computer (printer, keyboard, etc.)
peripheral equipment
• equipment that is connected to a computer (printer, keyboard, etc.)

peripheral را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
جانبی, حاشیه ای, محیطی
غیاثی فر
انعطاف پذیر
شناور
دوره ای
فصلی
محدثه فرومدی
peripheral concern= اهمیت ناچیز
مهسا امینی
-ناچیز و کم اهمیت در مقایسه با موضوعی
-دارای اهمیت جزئی
بابک
پیرامون چیزی....

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی peripheral
کلمه : peripheral
املای فارسی : پریفرل
اشتباه تایپی : حثقهحاثقشم
عکس peripheral : در گوگل

آیا معنی peripheral مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )