انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 950 100 1

personal

تلفظ personal
تلفظ personal به آمریکایی/ˈpɜːrsənl̩/ تلفظ personal به انگلیسی/ˈpɜːsənl̩/

معنی: خصوصی، شخصی، مربوط به شخص
معانی دیگر: فردی، وابسته به انسان ها، انسانی، بدنی، جسمی، تنی، ظاهری، حضوری، (دستور زبان) شخصی، (روزنامه) خبر درباره ی شخص به خصوص، (جمع) اخبار شهروندان، اخبار فردی، (حقوق) وابسته به مایملک شخصی

بررسی کلمه personal

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, pertaining to, or belonging to a particular individual, and often not for other people to share, be concerned with, or see.
مترادف: private
متضاد: common, general, public
مشابه: confidential, individual, internal, intimate, own, particular, secret, single

- Why are you so interested in my personal affairs?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چرا شما به کاره‌ای شخصی من علاقه دارید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چرا شما به امور شخصی من علاقه مند هستید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The diary was filled with her personal thoughts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دفتر خاطرات با افکار شخصی او پر شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خاطرات با افکار شخصی اش پر شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His personal bodyguard travels with him everywhere.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] محافظ شخصی او همه جا با او سفر می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] محافظ شخصی او با همه جا سفر می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- My personal health habits include exercising every day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عادات سلامتی شخصی من شامل ورزش کردن هر روز می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عادت های بهداشت شخصی من شامل ورزش هر روز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: of, pertaining to, or belonging to a particular individual rather than a business or other institution.
مشابه: private

- We have both a personal account and a business account at our bank.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما هر دو یک حساب شخصی و یک حساب بانکی در بانک داریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما هر دو حساب شخصی و یک حساب کسب و کار در بانک ما داریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Do you have an accountant do your personal taxes?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شما حسابدار دارید مالیاتی خودتون رو انجام بدید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا شما یک حسابدار مالیات شخصی خود دارید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We're not allowed to make personal phone calls during work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما اجازه نمی‌دهیم که در حین کار تماس‌های تلفنی شخصی داشته باشیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما مجاز به برقراری تماس تلفنی شخصی در طول کار نیستیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: intended to disparage a specific person.
مترادف: familiar, intimate
مشابه: deprecatory, derogatory, nasty, offensive

- He made inappropriate personal comments about certain female staff members.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او نظرات شخصی نامناسبی درباره اعضای برخی از کارکنان زن ایجاد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او نظرات شخصی خود را در مورد برخی از اعضای مؤنث زن منصوب کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: of or relating to the body or health.
مترادف: bodily, corporeal, physical

- He needs to pay more attention to his personal hygiene.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او باید توجه بیشتری به بهداشت شخصی خود بکند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او نیاز به توجه بیشتر به بهداشت شخصی خود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Personal care products are down this aisle on your left.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] محصولات مراقبت شخصی در سمت چپ شما قرار دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] محصولات مراقبت شخصی در این راهرو در سمت چپ قرار دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: done for or to a specific person.
متضاد: impersonal
مشابه: individual, particular, single, special

- I wonder if you could do me a personal favor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نمی دونم می تونی یه لطفی به من بکنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من تعجب می کنم که آیا شما می توانید به نفع شخصی من انجام دهید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Our store prides itself on personal service.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فروشگاه ما غرور خودش را به صورت خصوصی می‌داند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فروشگاه ما به خدمات شخصی خود می بالد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: done in person.
مشابه: in person

- A number of famous singers made personal appearances at the fair.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تعدادی از خوانندگان مشهور در نمایشگاه ظاهر شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تعدادی از خوانندگان معروف حضور منصفانه در نمایشگاه را به نمایش گذاشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه personal در جمله های نمونه

1. personal and spiritual safety
ترجمه ایمنی جسمی و روحی

2. personal crisis turned his hair white
ترجمه سرگشتگی‌های فردی موی او را سپید کرد.

3. personal effects
ترجمه وسایل شخصی (مانند لباس و اسباب آرایش و غیره)

4. personal freedoms
ترجمه آزادی‌های فردی

5. personal hygiene
ترجمه پاکیزگی شخصی،پاکیزگی بدنی

6. personal hygiene
ترجمه بهداشت فردی

7. personal prejudices
ترجمه پیش‌داوری‌های فردی

8. personal problems constricted his art
ترجمه مسائل شخصی هنر او را دستخوش محدودیت کرد.

9. personal pronoun
ترجمه ضمیر شخصی

10. personal relationships
ترجمه روابط انسانی

11. a personal interview
ترجمه مصاحبه‌ی حضوری

12. her personal reflections in this regard
ترجمه اندیشه‌های خصوصی او در این باره

13. his personal appearance is not appealing
ترجمه قیافه‌ی ظاهری او چنگی به دل نمی‌زند.

14. his personal wealth is huge
ترجمه ثروت شخصی او بسیار زیاد است.

15. my personal finances were in need of an immediate remedy
ترجمه اوضاع مالی من نیاز به چاره‌ی فوری داشت.

16. he arrogated personal motives to his rival
ترجمه او رقیب خود را منتسب (متهم) به داشتن اغراض شخصی کرد.

17. my father's personal letters
ترجمه نامه‌های شخصی پدرم

18. everyone admired her personal attainments
ترجمه همه فضایل فردی او را ستودند.

19. he collected his personal belongings and put them in the truck
ترجمه او متعلقات شخصی خود را گردآوری کرد و در کامیون گذاشت.

20. hesitating to ask personal questions
ترجمه بی‌میل نسبت به پرسیدن سوالهای شخصی

21. in grading students, personal inclinations should not enter into the picture
ترجمه در نمره دادن به شاگردان علایق شخصی نباید دخیل شود.

22. this store honors personal checks
ترجمه این فروشگاه چک شخصی را قبول می‌کند.

23. he did it for personal gain and aggrandizement
ترجمه آن کار را برای سود شخصی و خود بزرگ‌سازی انجام داد.

24. her courage caused the personal commendation of the prime minister
ترجمه شجاعت او موجب تقدیر شخص نخست وزیر از او شد.

25. so much for my personal problems
ترجمه بیش از این به ذکر مسائل شخصی خود نمی‌پردازم.

26. his name appeared in the personal column
ترجمه نام او هم درستون اخبار فردی به چشم می‌خورد.

27. i take it as a personal injury
ترجمه من آن را توهین شخصی تلقی می‌کنم.

28. she released all claims regarding personal injury
ترجمه در مورد صدمه‌ای که به او وارد شده بود صرفنظر کرد.

29. stop fucking around with my personal affairs
ترجمه دست از دخالت در امور شخصی من بردار.

30. we were scored for expressing personal opinions
ترجمه به‌خاطر بیان عقاید شخصی مورد نکوهش شدید قرار گرفتیم.

31. he did it without thought of personal gain
ترجمه بدون نیت سود شخصی آن کار را کرد.

32. i felt the barb of his personal attacks
ترجمه زنندگی حملات شخصی او را احساس می‌کردم.

33. the diversion of government funds for personal uses
ترجمه واراهی (اختلاس) پول‌های دولت برای امور شخصی

34. he turned the party into an instrument of personal power
ترجمه او حزب را تبدیل به وسیله‌ی قدرت شخصی خود کرد.

35. i must warn you that these are my personal opinions
ترجمه لازم به تذکر است که اینها نظریات شخصی خودم هستند.

36. i do not want to get involved in her personal difficulties
ترجمه نمی‌خواهم در مشکلات شخصی او گرفتار شوم.

37. party members were not expected to ventilate their own personal views
ترجمه از اعضای حزب‌انتظار نداشتند که عقاید شخصی خودشان را علنی کنند.

38. tooth brushes, combs, shoes, and socks are among one's personal effects
ترجمه مسواک و شانه و کفش و جوراب جزو لوازم شخصی محسوب می‌شود.

مترادف personal

خصوصی (صفت)
private , specific , special , particular , peculiar , informal , personal , subjective
شخصی (صفت)
own , private , personable , personal
مربوط به شخص (صفت)
personal

معنی عبارات مرتبط با personal به فارسی

معنی personal در دیکشنری تخصصی

personal
[حقوق] شخصی، خصوصی، حضوری
[حسابداری] حساب شخصی
[حقوق] دعوای دینی، دعوای مطروح علیه شخص، دعوای شخصی
[حقوق] مال منقول شخصی
[حسابداری] چکهای شخصی
[برق و الکترونیک] خدمات مخابراتی شخصی خدمات مخابراتی تلفنی سلولی دیجیتالی شخصی با برد کوتاه ، برای استفاده در مناطق شهری، انتنهایی به قطر 9 اینچ د طبقات سوم یا چهار م ساختمانهای مرکز شهر نصب می شود . ایستگاه پایه در داخل را روی پشت بام ساختمان تلفنی را که از یک ایستگاه پایه به ایستگاه بعدی وصل می شود تا رسیدن به شخصی که با کنترل کننده تلفن در حال حرت است . مسیریابی می کند . این سیگنال به مرکز راهگزینی شبکه تلفن عمومی می رسد تا به گیرنده مورد نظر ارسال شود .
[کامپیوتر] کامپیوتر شخصی - کامپیوتر شخصی کامپیوتری که برای استفاده یک فرد طراحی شده است . ( در خانه یا محل کار ) . یکی از نخستین کامپیوترهای شخصی PDP-8 بود . این سیستم یک مینی کامپیوتر ( کامپیوتر کوچک ) بود که در آغاز دهه ی 70 عمدتاً در آزمایشگاه های علمی به کار می رفت .
[برق و الکترونیک] کامپیوتر شخصی کامپیوتری بر اساس واحد پردازنده مرکزی ( CPU ) بای استفاده شخصی در خانه یا محل کار ، کامپینوتر شخصی با حد اقل امکانات ، دارای یک مونیتور ( سیاه و سفید یا رنگی ) است و میت واند یک یا دو دیک لغزنده - ران و یک دیسک سخت ران داشته باشد . دستگاههای استاندارد تا 32 مگابایت حافظه می توانند داشته باشند . تجهیزات اختیاری مانند چاپگحر ، مودم داده ، فکس - مودم ، و CD ران نیز می توانند به دستگاه اضافه شوند معمولاً به صورت دستگاه رومیزی است ولی از این واژه برای انواع سبک تر و قابل حمل مانند جیبی و کتابی نیز استفاده می شود .
[برق و الکترونیک] رایانه شخصی
[کامپیوتر] استفاده از یک کامپیوتر شخصی ؛ محاسبات شخصی
[کامپیوتر] دسیار دیجیتالی شخصی نگاه کنید به PDA .
[برق و الکترونیک] دسیار شخصی دیجیتال انواع مختلف کامپیوترهای کوچک با کارکرد محدود ، که با تابری کار می کنند و برای یاد داشت برداری ، زمان بندی کار ، و در بعضی از انواع ، برای کارهای مخابراتی به کار می روند .این دستگاهها معمولاً دارای صفحه کلید ها ی کوچک ولی استاندارد و صفحه نماشهای بلور مایع (LCD ) تک رنگ هستند .
[زمین شناسی] رایانه های جیبی که فاقد صفحه کلید- pda رایانه های جیبی که فاقد صفحه کلید هستند و اکثرا در کارهای تجاری مورد استفاده هستند. معمولاً برای کاربردهای شخصی و روزمره از قبیل ماشین حساب، برنامه ریزی، یادداشت برداری و همچنین امکانات تفریحی چند رسانه ای طراحی شده است.وزن این رایانه ها حدود 500 گرم است و قابلیتهایی از قبیل ارتباطات بی سیم و ذخیره اطلاعات در حافظه را دارد.
[کامپیوتر] پرسنل عملیات .

معنی کلمه personal به انگلیسی

personal
• local notices, local announcements; newspaper notice or news item about a particular person
• individual, of or for a particular person; private
• a personal opinion, quality, or thing belongs or relates to a particular person.
• if you give something your personal attention, you deal with it yourself rather than letting someone else deal with it.
• personal matters relate to your feelings, relationships, and health.
• personal comments refer to someone's appearance or character in an offensive way.
personal abuse
• personal exploitation; personal maltreatment
personal advisor
• person who provides individual advice and guidance
personal affairs
• (military) welfare, well-being of soldiers
personal affairs officer
• military officer which handles soldiers' personal problems, welfare officer
personal appeal
• personal request, private request
personal asset
• property which owned by an individual person, private property
personal assistant
• a personal assistant is a person who does secretarial and administrative work for someone.
personal belongings
• items that belong to a single person
personal best
• highest achievement that an individual has ever obtained
personal bond
• personal financial guarantee
personal budget
• amount of money needed to cover one's own expenses
personal charm
• attractiveness, magnetism
personal check
• check written from a private account
personal column
• newspaper column in which a person writes about various topics of interest
• the personal column in a newspaper is a column which contains messages for individual people or advertisements of a private nature.
personal commitment
• commitment that a person makes to himself, personal obligation
personal communication system
• pcs, mobile communication system technology
personal computer
• computer intended for personal use; microcomputer
• a personal computer is a fairly small computer that is used mainly by people at home rather than by large businesses or organizations.
personal computer memory card international associ
• association responsible for the standard for small expansion cards for portable computers
personal conclusions
• person's own private opinions and decisions
personal conclusions were drawn
• it was obvious that changes would have to be made so as to solve the problem

personal را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی personal

knight ١٨:٢٦ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
متعلق به شخص
|

knight ١٨:٣٣ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
متعلق به شخص
|

فرزاد ک پ ٠٣:١٥ - ١٣٩٧/١١/١٣
personal پِرسِنِ اِل ( صفت ) (با استرس بر روی هجا اول) به معنای خصوصی یا فردی است.
personnel پِرسِ نَل (اسم) (استرس بر روی هجا آخر) به افرادی که در سازمان، حرفه یا خدمات مشغول به کار هستند، اشاره دارد.
|

پیشنهاد شما درباره معنی personal



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی personal
کلمه : personal
املای فارسی : پرسنل
اشتباه تایپی : حثقسخدشم
عکس personal : در گوگل


آیا معنی personal مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )