برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1284 100 1

personification

/pərˌsɑːnəfəˈkeɪʃn̩/ /pəˌsɒnɪfɪˈkeɪʃn̩/

معنی: تجسم شخصیت، همانند دیگری
معانی دیگر: (به ویژه در هنر و ادبیات) انسان انگاری (جانور یا شی)، شخصیت دادن، تجلی، مظهر، تجسم، نماد، پرویزش، تنگیری، تنایش، عین

بررسی کلمه personification

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person considered to be a perfect example or embodiment of some quality or other abstraction.
مترادف: byword, embodiment, epitome, image
مشابه: figure, ideal, incarnation, paradigm, picture, quintessence, realization, type

- He was the personification of humility.
[ترجمه ترگمان] او مظهر تواضع بود
[ترجمه گوگل] او شخصیت فروتنی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the act or technique of ascribing human attributes to nonhuman or inanimate things.
مشابه: animation, anthropomorphism

(3) تعریف: a representation of a person, as in literature or art, that serves to symbolize or personify some quality or other abstraction.
مشابه: embodiment, figure, image, projection, rendering, representation, symbol

- These figures are personifications of the seven deadly sins.
[ترجمه ترگمان] این مجسمه‌ها جز هفت گناه مرگبار نیستند
[ترجمه گوگل] این ارقام شخصیت هفت گناه مرگبار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه personification در جمله های نمونه

1. he is the personification of honesty
او مظهر درستکاری است.

2. in medieval literature, the personification of animals was customary
در ادبیات قرون وسطی انسان انگاری حیوانات عادی بود.

3. in his poetry, the lion is a personification of pride
در شعر او شیر تنایشی از غرور است.

4. She played a character who was the personification of evil.
[ترجمه ترگمان]او شخصیتی داشت که مظهر شیطان بود
[ترجمه گوگل]او شخصیتی را که شخصیت بد است بازی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She was the personification of elegance.
[ترجمه ترگمان]او مظهر آراستگی و آراستگی بود
[ترجمه گوگل]او شخصیت ظرافت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Santa Claus is the personification of Christmas.
[ترجمه ترگمان] بابانوئل نماد کریسمس - ه
[ترجمه گوگل]بابا نوئل شخصیت کریسمس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف personification

تجسم شخصیت (اسم)
personification
همانند دیگری (اسم)
personification

معنی کلمه personification به انگلیسی

personification
• act of ascribing human qualities to an inhuman object; embodiment, incarnation; symbol; model, example

personification را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Aliza
آرایه ی تشخیص
سجاد مصلحی
آرایه تشخیص-جان بخشی به اشیاء
سید حسن موسوی متقی
تجسید - انسان انگاری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی personification
کلمه : personification
املای فارسی : پرسنیفیکتین
اشتباه تایپی : حثقسخدهبهزشفهخد
عکس personification : در گوگل

آیا معنی personification مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )