برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1285 100 1

persuasive

/pərˈsweɪsɪv/ /pəˈsweɪsɪv/

معنی: مناسبت، متقاعد کننده، متقاعد کننده، تشویقی، وادار کننده، مجاب کننده
معانی دیگر: وادارگر، پذیراننده، قانع کننده

بررسی کلمه persuasive

صفت ( adjective )
مشتقات: persuasively (adv.), persuasiveness (n.)
• : تعریف: having the ability to cause another to do or believe something.
مترادف: cogent, convincing
متضاد: unconvincing
مشابه: compelling, convincing, effective, effectual, expressive, forceful, impressive, influential, strong

- A few more citations of evidence will make your paper more persuasive.
[ترجمه ترگمان] تعداد کمی از مدارک مدرک شما را متقاعد کننده خواهد کرد
[ترجمه گوگل] چندین استناد شواهد، مقاله شما را متقاعد کننده تر خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She made a persuasive argument for raising the drinking age.
[ترجمه ترگمان] دلیل قانع‌کننده‌ای برای بزرگ کردن این سن و سال به وجود آورد
[ترجمه گوگل] او یک استدلال قانع کننده برای افزایش سن نوشیدنی ایجاد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He was very persuasive, and soon she was dancing with him.
[ترجمه ترگمان] او خیلی متقاعد کننده بود و به زودی با او می‌رقصید
[ترجمه گوگل] او بسیار متقاعد کننده بود، و به زودی او با او رقصید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه persuasive در جمله های نمونه

1. a persuasive speaker
یک سخنران متقاعد کننده

2. The writer aerateed his writing with a persuasive colloquialism.
[ترجمه ترگمان]نویسنده نامه خود را با لحنی قانع‌کننده می‌نوشت
[ترجمه گوگل]نویسنده نوشتار خود را با یک گفتگوی قانع کننده تحریک می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His analysis is in many ways highly persuasive.
[ترجمه ترگمان]تحلیل او بسیار قانع‌کننده است
[ترجمه گوگل]تجزیه و تحلیل او از بسیاری جهات بسیار متقاعد کننده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He made a persuasive argument.
[ترجمه ترگمان] اون یه بحث متقاعد کننده درست کرد
[ترجمه گوگل]او یک استدلال قانع کننده ساخته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I was hyped up by his persuasive remarks.
[ترجمه ترگمان]به خاطر حرف‌های متقاعد کننده او، آدم مهمی نبودم
[ترجمه گوگل]من توسط اظهارات متقاعد کننده خودم متضرر شدم
[ترجمه شما] ...

مترادف persuasive

مناسبت (اسم)
connection , reason , motive , urge , relation , relationship , persuasive , rapport
متقاعد کننده (اسم)
persuasive
متقاعد کننده (صفت)
cogent , convincing , persuasive
تشویقی (صفت)
hortative , persuasive , hortatory
وادار کننده (صفت)
impellent , persuasive
مجاب کننده (صفت)
persuasive

معنی کلمه persuasive به انگلیسی

persuasive
• intended to persuade, influential, convincing, inducing
• someone or something that is persuasive is likely to persuade you to do or believe a particular thing.
persuasive evidence
• convincing proof

persuasive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجاد مصلحی
قانع کننده - متقاعد کننده - ترغیب کننده
رضا قدمیاری
جلب کردن نظر
Elham
گیرا
بهمن پهلوان پور
تاثیرگذار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی persuasive
کلمه : persuasive
املای فارسی : پرسواسیو
اشتباه تایپی : حثقسعشسهرث
عکس persuasive : در گوگل

آیا معنی persuasive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )