انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1046 100 1

pick

تلفظ pick
تلفظ pick به آمریکایی/ˈpɪk/ تلفظ pick به انگلیسی/pɪk/

معنی: کلنگ، خلال، مضراب، زخمه، هر نوع الت نوک تیز، جیب بری کردن، کلنگ زدن، با خلال پاک کردن، نوک زدن به، ناخنک زدن، دزدیدن، چیدن، سوار کردن، کندن، برگزیدن، فرو بردن، باز کردن
معانی دیگر: (بافندگی)، ماکو زدن، ماکو را انداختن، یک رج (که ماکو زده شده است)، یک پرتاب ماکو، (معمولا در ترکیب) وسیله ی برداشتن یا پاک کردن (و غیره)، شانه ی دندانه بلند (برای گیسوی بلند یا فرفری)، (کفش اسکی روی یخ) پیش آمدگی جلو تیغه، (با کلنگ یا ابزار مشابه) کندن، خرد کردن، سوراخ کردن، (پوشش یا گوشت چیزی را) کندن، خلال کردن، انتخاب کردن، دست چین کردن، یکی یکی برداشتن، (با نوک خود) دانه دانه برداشتن، دانه چیدن، نوک زدن، نوک نوک کردن، (با ابزار تیز) ور آوردن، جدا کردن، از جا کندن، دستبرد زدن، (با حیله یا زور) محتوای چیزی را برداشتن، (قفل را با سیم یا میخ و غیره و دزدکی) باز کردن، (با بی میلی) خوردن، کم خوری کردن، (خیاطی) حاشیه دوزی کردن، تو گذاشتن و دوختن، (بینی را) با انگشت پاک کردن، دنبال (دردسر یا خرده گیری یا دعوا) گشتن، (سازهای زهی) زدن (با مضراب یا انگشت)، نواختن، گزینش، گل سر سبد، گلچین، نخبه، سرآمد، زبده، گزیده، منتخب، محصول، برداشت، (ساز زهی) مضراب، رجوع شود به: scrap، (محصول) برداشت، برداره، کلنگ زدن و به، خلال دندان بکاربردن، بازکردن بقصددزدی، عیبجویی کردن، خلال دندان toothpick خلال گوش earpi

بررسی کلمه pick

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: picks, picking, picked
(1) تعریف: to choose or select from a group.
مترادف: choose, pick out, select, single out
متضاد: reject
مشابه: cast, cull, elect, favor, handpick, prefer, settle on, single

(2) تعریف: to gather by pulling off or out; pluck.
مترادف: pluck
مشابه: collect, cull, detach, draw, extract, gather, harvest, pull, remove, withdraw, yank

(3) تعریف: to cause to happen; provoke.
مترادف: incite, instigate, prompt, provoke
مشابه: cause, evoke, excite, foment, generate, impel, initiate, inspire, kindle, start

- He picked a quarrel with me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون با من دعوا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او با من ازدواج کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to open, esp. with a sharp instrument and often for the purpose of stealing.
مشابه: crack, force, jimmy, open, prise, pry

- He picked the lock.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قفل را برداشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او قفل را برداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to steal from (someone's pocket or purse).
مشابه: cop, filch, lift, mug, pilfer, pluck, purloin, rob, snitch, steal, swipe, thieve

(6) تعریف: to pluck (the strings of a musical instrument).
مترادف: pluck, plunk
مشابه: finger, strum, thrum, twang

(7) تعریف: to clear with a pointed instrument.
مشابه: clean, clear, poke

- She was picking her teeth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] داشت دندان‌هایش را برمی داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دندان هایش را برداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
عبارات: pick on, pick out, pick over, pick up
(1) تعریف: to choose carefully or selectively.
مترادف: choose
مشابه: decide

(2) تعریف: to use a pick or other pointed tool.

(3) تعریف: (informal) to criticize someone excessively about minor issues.
مترادف: carp, cavil, nag
مشابه: complain, crab, criticize, grouch, grouse, grumble, snivel, whine
اسم ( noun )
(1) تعریف: the best part.
مترادف: best, choice, cr�me de la cr�me
مشابه: better, druthers, option, pleasure, preference, selection

- the pick of the lot
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چیزهای زیادی را انتخاب کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] انتخاب از مقدار زیادی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: an act of choosing; choice.
مترادف: choice, selection
مشابه: preference

- Take your pick of these tomatoes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این گوجه‌فرنگی را بردارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این گوجه فرنگی را انتخاب کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: something or someone chosen.
مترادف: choice, cr�me de la cr�me, selection
مشابه: druthers, option, pleasure, preference

- She is my pick for the best singer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او بهترین خواننده من است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او انتخاب من برای بهترین خواننده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a small piece of plastic or other material used to pluck the strings of a musical instrument.
اسم ( noun )
• : تعریف: a sharp, pointed tool used for digging, breaking, or chipping rock, soil, or the like.
مترادف: pickax
مشابه: adz, mattock, trowel

واژه pick در جمله های نمونه

1. pick any one of the neckties you like
ترجمه هر یک از کراوات‌ها را که دوست داری انتخاب کن.

2. pick the baby up gently
ترجمه بچه را با ملاحظه و یواش بردار.

3. pick and choose
ترجمه با دقت انتخاب کردن

4. pick apart (or to pieces)
ترجمه 1- از هم مجزا کردن،(ماشین آلات و غیره) پیاده کردن،از هم پاشاندن،تکه تکه کردن 2- مورد خرده‌گیری دقیق قرار دادن

5. pick at
ترجمه 1- کم خوری کردن 2- از سر سیری خوردن،با بی میلی تناول کردن 3- عیب‌جویی کردن،پیله کردن (به کسی) 4- دست‌ور کردن،انگولک کردن

6. pick holes in
ترجمه غلطگیری کردن،عیوب و اشتباهات چیزی را نشان دادن،نقص و کاستی‌های چیزی را نمایان کردن

7. pick off
ترجمه 1- کندن،ور آوردن،ور آمدن 2- (با دقت) هدف گیری کردن،(با تیر) زدن

8. pick on
ترجمه 1- برگزیدن،گزیدن،انتخاب کردن 2- (عامیانه) پاپی کسی شدن،(به کسی) پیله کردن،سر به سر گذاشتن

9. pick one's way
ترجمه (با دقت) پیشروی کردن،راه گزینی کردن،(با احتیاط) رفتن

10. pick out
ترجمه 1- برگزیدن،گزیدن،انتخاب کردن 2- تشخیص دادن،سوا کردن،شناختن،درک کردن

11. pick over
ترجمه (یکی یکی) بررسی کردن،(به نوبت) سنجیدن،دسته بندی کردن،دسته دسته کردن

12. pick someone (or something) to pieces
ترجمه کسی (یا چیزی) را مورد بررسی و خرده‌گیری قرار دادن

13. pick someone's brains
ترجمه (عامیانه) کمک فکری از کسی گرفتن،صلاحدید کردن

14. pick up
ترجمه 1- برداشتن،بلند کردن

15. pick up on
ترجمه 1- درک کردن،پی بردن 2- آغاز کردن

16. pick up the tab
ترجمه هزینه یا صورت‌حساب و غیره را پرداختن

17. don't pick your nose so much!
ترجمه اینقدر دست توی دماغت نکن‌!

18. ice pick
ترجمه آلت برداشتن یخ،یخ شکن

19. the pick of the rebel forces
ترجمه نخبه‌ترین نیروهای شورشی

20. the pick of this year's films
ترجمه گزیده‌ی فیلم‌های سال

21. to pick a goose
ترجمه پر غاز را کندن

22. to pick a quarrel
ترجمه دعوا کردن

23. to pick cotton
ترجمه پنبه زدن

24. to pick flowers
ترجمه گل چیدن

25. the pick of the bunch (the best of the bunch)
ترجمه گل سرسبد،زبده‌ترین،نخبه

26. to pick by ballot
ترجمه با رای گیری برگزیدن

27. i can't pick up that heavy stone
ترجمه نمی‌توانم آن سنگ بزرگ را بلند کنم.

28. i will pick you up in my car at seven
ترجمه ساعت هفت با ماشین می‌آیم دنبالت.

29. one can pick up more stations with this radio
ترجمه با این رادیو ایستگاه‌های بیشتری را می‌شود گرفت.

30. she can pick a guitar with great skill
ترجمه می‌تواند با مهارت زیادی گیتار بزند.

31. the first pick of peaches
ترجمه نوبر هلو

32. he had the pick of several jobs
ترجمه او می‌توانست از میان چندین شغل انتخاب بکند.

33. he likes to pick an argument with anyone
ترجمه او دوست دارد سر بحث را با هر کسی باز کند.

34. the biggest apple pick in recent years
ترجمه بزرگترین محصول سیب در سال‌های اخیر

35. a taxi cruises to pick up passengers
ترجمه تاکسی برای پیدا کردن مسافر گشت می‌زند.

36. let him take his pick
ترجمه بگذار به میل خودش انتخاب کند.

37. have a bone to pick with someone
ترجمه (عامیانه) از کسی دلخوری داشتن

38. i haven't come here to pick flaws
ترجمه اینجا نیامده‌ام که عیب‌جویی کنم.

مترادف pick

کلنگ (اسم)
pick , hack
خلال (اسم)
interval , slice , pick
مضراب (اسم)
pick , plectrum , plectron
زخمه (اسم)
pick , plectrum
هر نوع الت نوک تیز (اسم)
pick
جیب بری کردن (فعل)
pick , purse
کلنگ زدن (فعل)
pick
با خلال پاک کردن (فعل)
pick
نوک زدن به (فعل)
pick
ناخنک زدن (فعل)
pick
دزدیدن (فعل)
abduct , rob , steal , embezzle , despoil , filch , snaffle , peak , pick , prig , poach , picaroon , spoliate , rifle , thieve , purloin
چیدن (فعل)
cut , trim , lop , arrange , set , pick up , pluck , pick , mow , pull , pare , clip , crop , flunk , pick over , snip , skive , tear away
سوار کردن (فعل)
assemble , modulate , mount , pick , pickup , take in , help to ride
کندن (فعل)
gnaw , pluck , channel , pug , pick , gully , pull , peel , trench , gouge , mine , dig , incise , enucleate , cut out , rend , scoop , evulse
برگزیدن (فعل)
single , choose , designate , pick , elect , select , put up , opt , pick over , prefer
فرو بردن (فعل)
stick , sink , pick , ram , immerse , plunge , swallow , dig in , stab , gulp , immerge , ingulf
باز کردن (فعل)
undo , open , unfold , disclose , pick , solve , untie , unfix , unscrew , unpack , unwind , unwrap , disengage , disentangle , splay , unbend , unroll , unbolt , unclasp , unclose , unfasten , unhinge , unhitch , unknit , untwist

معنی عبارات مرتبط با pick به فارسی

بردوش، برپشت
با دقت انتخاب کردن
ورزش : ایجاد سد و چرخش
1- از هم مجزا کردن، (ماشین آلات و غیره) پیاده کردن، از هم پاشاندن، تکه تکه کردن 2- مورد خرده گیری دقیق قرار دادن
1- کم خوری کردن 2- از سر سیری خوردن، با بی میلی تناول کردن 3- عیب جویی کردن، پیله کردن (به کسی) 4- دست ور کردن، انگولک کردن
غلطگیری کردن، عیوب و اشتباهات چیزی را نشان دادن، نقص و کاستی های چیزی را نمایان کردن
(امریکا - عامیانه) مشروب الکلی، نوشابه مقوی
گل سرسبد
1- کندن، ور آوردن، ور آمدن 2- (با دقت) هدف گیری کردن، (با تیر) زدن، برداشتنی
1- برگزیدن، گزیدن، انتخاب کردن 2- (عامیانه) پاپی کسی شدن، (به کسی) پیله کردن، سر به سر گذاشتن
با یکی شوخی کن که هم قد خودت باشه
(با دقت) پیشروی کردن، راه گزینی کردن، (با احتیاط) رفتن
1- برگزیدن، گزیدن، انتخاب کردن 2- تشخیص دادن، سوا کردن، شناختن، درک کردن، جدا کردن
گوش پاک کن
چکش یخ شکن، یخ تیشه، ی  خرد کن، چکش ی شکن
خلال دندان، دندان کاو

معنی pick در دیکشنری تخصصی

pick
[عمران و معماری] کلنگ - کلنگ زدن
[زمین شناسی] کلنگ مکانیکی،تیغه برنده کارکلنگ مکانیکی شبیه کارقلم وچکش میباشد.قلم فولادنوک تیزی است که نوک آن روی سنگ تکیه داده شده وانتهای دیگرآن متصل به کلنگ مکانیکی می باشد.درداخل کلنگ ضربات متوالی به انتهای قلم وارد می شود که بوسیله نوک قلم به سنگ منتقل وسبب شکستن سنگمی شود .کلنگ مکانیکی باهوای فشرده کارمیکند.
[نساجی] نخ پود - پود - پودگذاری - طول بوبین - کلنگ - هر وسیله نوک تیز - چیدن - ضربت
[معدن] چکش مکانیکی (حفاری)
[نساجی] پودگذاری تک نخهای الوان در پارچه - یک پود در میان
[نساجی] ترکیب یک پود در میان
[ریاضیات] مکانیسم بردار و بگذار
[نساجی] بادامک پودگذاری
[نساجی] ساختمان پارچه
[نساجی] ذره بین پود شماری - پود شمار
[نساجی] پود شمار
[نساجی] دستگاه تامین تراکم پود در پارچه
[نساجی] پودیابی - واچیدن پود
[نساجی] وسیله پودیابی - وسیله پود واچیدن
[نساجی] تیغه - تیغه زننده
[برق و الکترونیک] گزینش بیت
[نساجی] پود پارگی در پارچه - پود شکسته
[نساجی] نخ پود ضخیم در پارچه
[نساجی] پود گذاری مخروطی فوقانی
[زمین شناسی] ناخنهای حفار ناخنهای حفار از اجزاءماشین حفاربازویی اند که در سطح جانبی سرمته به صورت مارپیچ جایگذاری می شوند و مستقیماعمل حفررا به عهده دارند.شیوه نصب مارپیچ ،سببمی شودکه هرناخن،شیاری راکه ناخن ردیف قبلی کنده است،وسیعترکند.
[نساجی] تار و پود
[نساجی] نخ پود
[نساجی] پود باریک در پارچه ( کمتر از قطر نرمال )
[زمین شناسی] چکش زمین شناسی برای ایجاد ساییدگی ، خراش ، برش و ضربه بر روی سنگ ها بکار می روند . در کارهای زمین شناسی حتماً باید همراه زمین شناس باشد . کار اصلی این وسایل ایجاد برش های ریز و ضربات آهسته است . در کارهای چینه شناسی و فسیل شناسی ما گاهی نیاز به ضربات اهسته و برش های ظریف داریم که این سری دستگاه ها این امکان را برای ما فراهم می کند.

معنی کلمه pick به انگلیسی

pick
• hoe, tool used to spread soil; pickax, to used to break up soil; choice, selection; plectrum, small piece of metal or plastic with which a stringed instrument may be played
• choose, select; pluck, pull out; tear out; peck, strike with a sharp instrument; pluck the strings of an instrument, play a stringed instrument
• if you pick a particular person or thing, you choose that one.
• when you pick flowers, fruit, or leaves, you break them off the plant and collect them.
• if you pick something from a place, you remove it from there with your fingers.
• if you pick an argument with someone, you deliberately cause one.
• if someone picks a lock, they open it without using a key, for example by using a piece of wire.
• if you pick a musical instrument such as a guitar or banjo, you play it by quickly pulling the individual strings.
• if you pick your way across an area, you walk across it carefully, avoiding any obstacles.
• a pick is a pickaxe.
• to pick someone's brains: see brain.
• if you pick at the food you are eating, you eat only very small amounts of it.
• if someone picks off people or things, they kill or destroy them one by one.
• if you pick on someone, you criticize them unfairly or are unkind to them; an informal expression.
• if you pick out someone or something, you recognize them when it is difficult to see them.
• if you pick out someone or something from a group of people or things, you choose them.
• when you pick an object up, you lift it up.
• when you pick yourself up after you have fallen or been knocked down, you stand up rather slowly.
• when you pick up something or someone, you collect them from somewhere.
• if someone is picked up by the police, they are arrested.
• if you pick up a skill or an idea, you acquire it without effort; an informal use.
• if you pick up someone you do not know, you talk to them and try to start a sexual relationship with them; an informal use.
• if a piece of equipment picks up a signal or sound, it receives it or detects it.
• if you pick up something, such as a feature or pattern, you discover or identify it.
• if someone picks up a point or topic that has already been mentioned, or if they pick up on it, they refer to it or develop it.
• if something such as the trade or the economy of a country picks up, it improves or increases.
• if someone picks up, or their health picks up, they get better.
• if you pick up the pieces after a disaster, you do what you can to get the situation back to normal again or to make it better.
• see also pick-up.
pick a lock
• open a lock with a wire or pointed tool
pick a quarrel
• start a fight
pick and choose
• be selective, be choosy, be finicky
pick apart
• rip into pieces, tear apart; give harsh criticism
pick at
• eat slowly, eat very little; search for flaws, criticize
pick flowers
• gather wild flowers
pick holes in
• perforate; search for defects
pick me up
• drink that energizes and invigorates (such as coffee or an alcoholic drink)
• a pick-me-up is a drink that you have in order to make you feel healthier and more energetic; an informal word.
pick of the bunch
• best of the group, cream of the crop
pick off
• pluck, remove; destroy one after the other
pick on
• harass, tease, annoy; nag, criticize; choose
pick on someone
• choose someone; tease someone, harass someone; nag someone
pick one's teeth
• poke and remove material from the teeth
pick one's way
• slowly and carefully choose the way to go
pick oneself up
• rise, stand up on one's legs
pick out
• choose
bone to pick
• significant reason for a complaint or dispute
flat pick
• flat triangular piece of plastic or metal used to strum the strings on a guitar or another similar instrument, plectrum
ice pick
• hand implement with a sharp spike for chipping ice
zvika pick
• israeli singer

pick را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علیرضا ١٦:٥٢ - ١٣٩٦/٠٦/٢٦
برداشتن یا بردن چیزی
|

کامبیز ١٥:٤٢ - ١٣٩٦/٠٩/٠٩
عيبجوئي‌ كردن‌، ایراد گرفتن
|

❤❤❤بهار❤❤❤ ١٣:١٥ - ١٣٩٧/٠٦/١١
برداشتن
|

mnnn ١٩:٥٢ - ١٣٩٧/٠٦/١٨
برداشتن و چیدن
|

mnnn ١٩:٥٣ - ١٣٩٧/٠٦/١٨
برداشتن و چیدن
|

Setayesh-Arya ١١:٠٥ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
انتخاب کردن
|

iygg ١٤:٥٨ - ١٣٩٧/١١/١٣
برداشتن
|

hasti ١١:٣٦ - ١٣٩٧/١١/٢٥
چیدن
برداشتن
|

Haniyeh ٠٩:١١ - ١٣٩٨/٠١/١٥
انتخاب
|

Z ١٥:٢٤ - ١٣٩٨/٠٣/١٢
برداشتن نمیشه گفت برداشتن میشه takeالبته میشه ها ولی کم تر استفاده میشه ولی اصلش تِیکه معنیش میشه چیدن مثلا
I go to pick apples in my grandfather's garden
|

Reza ١٦:٢٣ - ١٣٩٨/٠٤/٠٥
كندن يا چيدن
|

امیرحسین نعمت اله ٠٢:٢٢ - ١٣٩٨/٠٥/١٠
انداختن،گذاشتن
|

Shirin ١٩:٣٠ - ١٣٩٨/٠٧/١٩
قاپیدن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سیران > سیران
k-h > access sentral
بیتا > a couple
میثم علیزاده > juicy
میم-ب > a pity
Mohammadreza Akbarian > martyr
Mohammadreza Akbarian > martyrdom
مریم > depletion

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی pick
کلمه : pick
املای فارسی : پیک
اشتباه تایپی : حهزن
عکس pick : در گوگل


آیا معنی pick مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )