برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1155 100 1

pick

/ˈpɪk/ /pɪk/

معنی: کلنگ، خلال، مضراب، زخمه، هر نوع الت نوک تیز، جیب بری کردن، کلنگ زدن، با خلال پاک کردن، نوک زدن به، ناخنک زدن، دزدیدن، چیدن، سوار کردن، کندن، برگزیدن، فرو بردن، باز کردن
معانی دیگر: (بافندگی)، ماکو زدن، ماکو را انداختن، یک رج (که ماکو زده شده است)، یک پرتاب ماکو، (معمولا در ترکیب) وسیله ی برداشتن یا پاک کردن (و غیره)، شانه ی دندانه بلند (برای گیسوی بلند یا فرفری)، (کفش اسکی روی یخ) پیش آمدگی جلو تیغه، (با کلنگ یا ابزار مشابه) کندن، خرد کردن، سوراخ کردن، (پوشش یا گوشت چیزی را) کندن، خلال کردن، انتخاب کردن، دست چین کردن، یکی یکی برداشتن، (با نوک خود) دانه دانه برداشتن، دانه چیدن، نوک زدن، نوک نوک کردن، (با ابزار تیز) ور آوردن، جدا کردن، از جا کندن، دستبرد زدن، (با حیله یا زور) محتوای چیزی را برداشتن، (قفل را با سیم یا میخ و غیره و دزدکی) باز کردن، (با بی میلی) خوردن، کم خوری کردن، (خیاطی) حاشیه دوزی کردن، تو گذاشتن و دوختن، (بینی را) با انگشت پاک کردن، دنبال (دردسر یا خرده گیری یا دعوا) گشتن، (سازهای زهی) زدن (با مضراب یا انگشت)، نواختن، گزینش، گل سر سبد، گلچین، نخبه، سرآمد، زبده، گزیده، منتخب، محصول، برداشت، (ساز زهی) مضراب، رجوع شود به: scrap، (محصول) برداشت، برداره، کلنگ زدن و به، خلال دندان بکاربردن، بازکردن بقصددزدی، عیبجویی کردن، خلال دندان toothpick خلال گوش earpi

بررسی کلمه pick

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: picks, picking, picked
(1) تعریف: to choose or select from a group.
مترادف: choose, pick out, select, single out
متضاد: reject
مشابه: cast, cull, elect, favor, handpick, prefer, settle on, single

(2) تعریف: to gather by pulling off or out; pluck.
مترادف: pluck
مشابه: collect, cull, detach, draw, extract, gather, harvest, pull, remove, withdraw, yank

(3) تعریف: to cause to happen; provoke.
مترادف: incite, instigate, prompt, provoke
مشابه: cause, evoke, excite, foment, generate, impel, initiate, inspire, kindle, start

- He picked a quarrel with me.
[ترجمه ترگمان] اون با من دعوا کرد
[ترجمه گوگل] او با من ازدواج کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to open, esp. with a sharp instrument and often for the purpose of stealing.
مشابه: crack, force, jimmy, open, prise, pry

- He picked the lock.
[ترجمه ترگمان] قفل را برداشت
[ترجمه گوگل] او قفل را برداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه pick در جمله های نمونه

1. pick any one of the neckties you like
هر یک از کراوات‌ها را که دوست داری انتخاب کن.

2. pick the baby up gently
بچه را با ملاحظه و یواش بردار.

3. pick and choose
با دقت انتخاب کردن

4. pick apart (or to pieces)
1- از هم مجزا کردن،(ماشین آلات و غیره) پیاده کردن،از هم پاشاندن،تکه تکه کردن 2- مورد خرده‌گیری دقیق قرار دادن

5. pick at
1- کم خوری کردن 2- از سر سیری خوردن،با بی میلی تناول کردن 3- عیب‌جویی کردن،پیله کردن (به کسی) 4- دست‌ور کردن،انگولک کردن

6. pick holes in
غلطگیری کردن،عیوب و اشتباهات چیزی را نشان دادن،نقص و کاستی‌های چیزی را نمایان کردن

7. pick off
1- کندن،ور آوردن،ور آمدن 2- (با دقت) هدف گیری کردن،(با تیر) زدن

8. pick on
1- برگزیدن،گزیدن،انتخاب کردن 2- (عامیانه) پاپی کسی شدن،(به کسی) پیله کردن،سر به سر گذاشتن

9. pick one's way
(با دقت) پیشروی کردن،راه گزینی کردن،(با احتیاط) رفتن

10. pick out
1- برگزیدن،گزیدن،انتخاب کردن 2- تشخیص دادن،سوا کردن،شناختن،درک کردن

11. pick over
(یکی یکی) بررسی کردن،(به نوبت) سنجیدن،دسته بندی کردن،دسته دسته کردن

12. pick someone (or something) ...

مترادف pick

کلنگ (اسم)
pick , hack
خلال (اسم)
interval , slice , pick
مضراب (اسم)
pick , plectrum , plectron
زخمه (اسم)
pick , plectrum
هر نوع الت نوک تیز (اسم)
pick
جیب بری کردن (فعل)
pick , purse
کلنگ زدن (فعل)
pick
با خلال پاک کردن (فعل)
pick
نوک زدن به (فعل)
pick
ناخنک زدن (فعل)
pick
دزدیدن (فعل)
abduct , rob , steal , embezzle , despoil , filch , snaffle , peak , pick , prig , poach , picaroon , spoliate , rifle , thieve , purloin
چیدن (فعل)
cut , trim , lop , arrange , set , pick up , pluck , pick , mow , pull , pare , clip , crop , flunk , pick over , snip , skive , tear away
سوار کردن (فعل)
assemble , modulate , mount , pick , pickup , take in , help to ride
کندن (فعل)
gnaw , pluck , channel , pug , pick , gully , pull , peel , trench , gouge , mine , dig , incise , enucleate , cut out , rend , scoop , evulse
برگزیدن (فعل)
single , choose , designate , pick , elect , select , put up , opt , pick over , prefer
فرو بردن (فعل)
stick , sink , pick , ram , immerse , plunge , swallow , dig in , stab , gulp , immerge , ingulf
باز کردن (فعل)
undo , open , unfold , disclose , pick , solve , untie , unfix , unscrew , unpack , unwind , unwrap , disengage , disentangle , splay , unbend , unroll , unbolt , unclasp , unclose , unfasten , unhinge , unhitch , unknit , untwist

معنی عبارات مرتبط با pick به فارسی

بردوش، برپشت
با دقت انتخاب کردن
ورزش : ایجاد سد و چرخش
1- از هم مجزا کردن، (ماشین آلات و غیره) پیاده کردن، از هم پاشاندن، تکه تکه کردن 2- مورد خرده گیری دقیق قرار دادن
1- کم خوری کردن 2- از سر سیری خوردن، با بی میلی تناول کردن 3- عیب جویی کردن، پیله کردن (به کسی) 4- دست ور کردن، انگولک کردن
غلطگیری کردن، عیوب و اشتباهات چیزی را نشان دادن، نقص و کاستی های چیزی را نمایان کردن
(امریکا - عامیانه) مشروب الکلی، نوشابه مقوی
گل سرسبد
1- کندن، ور آوردن، ور آمدن 2- (با دقت) هدف گیری کردن، (با تیر) زدن، برداشتنی
1- برگزیدن، گزیدن، انتخاب کردن 2- (عامیانه) پاپی کسی شدن، (به کسی) پیله کردن، سر به سر گذاشتن
با یکی شوخی کن که هم قد خودت باشه
(با دقت) پیشروی کردن، راه گزینی کردن، (با احتیاط) رفتن
1- برگز ...

معنی pick در دیکشنری تخصصی

pick
[عمران و معماری] کلنگ - کلنگ زدن
[زمین شناسی] کلنگ مکانیکی،تیغه برنده کارکلنگ مکانیکی شبیه کارقلم وچکش میباشد.قلم فولادنوک تیزی است که نوک آن روی سنگ تکیه داده شده وانتهای دیگرآن متصل به کلنگ مکانیکی می باشد.درداخل کلنگ ضربات متوالی به انتهای قلم وارد می شود که بوسیله نوک قلم به سنگ منتقل وسبب شکستن سنگمی شود .کلنگ مکانیکی باهوای فشرده کارمیکند.
[نساجی] نخ پود - پود - پودگذاری - طول بوبین - کلنگ - هر وسیله نوک تیز - چیدن - ضربت
[معدن] چکش مکانیکی (حفاری)
[نساجی] پودگذاری تک نخهای الوان در پارچه - یک پود در میان
[نساجی] ترکیب یک پود در میان
[ریاضیات] مکانیسم بردار و بگذار
[نساجی] بادامک پودگذاری
[نساجی] ساختمان پارچه
[نساجی] ذره بین پود شماری - پود شمار
[نساجی] پود شمار
[نساجی] دستگاه تامین تراکم پود در پارچه
[نساجی] پودیابی - واچیدن پود
[نساجی] وسیله پودیابی - وسیله پود واچیدن
...

معنی کلمه pick به انگلیسی

pick
• hoe, tool used to spread soil; pickax, to used to break up soil; choice, selection; plectrum, small piece of metal or plastic with which a stringed instrument may be played
• choose, select; pluck, pull out; tear out; peck, strike with a sharp instrument; pluck the strings of an instrument, play a stringed instrument
• if you pick a particular person or thing, you choose that one.
• when you pick flowers, fruit, or leaves, you break them off the plant and collect them.
• if you pick something from a place, you remove it from there with your fingers.
• if you pick an argument with someone, you deliberately cause one.
• if someone picks a lock, they open it without using a key, for example by using a piece of wire.
• if you pick a musical instrument such as a guitar or banjo, you play it by quickly pulling the individual strings.
• if you pick your way across an area, you walk across it carefully, avoiding any obstacles.
• a pick is a pickaxe.
• to pick someone's brains: see brain.
• if you pick at the food you are eating, you eat only very small amounts of it.
• if someone picks off people or things, they kill or destroy them one by one.
• if you pick on someone, you criticize them unfairly or are unkind to them; an informal expression.
• if you pick out someone or something, you recognize them when it is difficult to see them.
• if you pick out someone or something from a group of people or things, you choose them.
• when you pick an object up, you lift it up.
• when you pick yourself up after you have fallen or been knocked down, you stand up rather slowly.
• when you pick up something or someone, you collect them from somewhere.
• if someone is picked up by the police, they are arrested.
• if you pick up a skill or an idea, you acquire it without effort; an informal use.
• if you pick up someone you do not know, you talk to them and try to start a sexual ...

pick را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا
برداشتن یا بردن چیزی
کامبیز
عيبجوئي‌ كردن‌، ایراد گرفتن
❤❤❤بهار❤❤❤
برداشتن
mnnn
برداشتن و چیدن
mnnn
برداشتن و چیدن
Setayesh-Arya
انتخاب کردن
iygg
برداشتن
hasti
چیدن
برداشتن
Haniyeh
انتخاب
Z
برداشتن نمیشه گفت برداشتن میشه takeالبته میشه ها ولی کم تر استفاده میشه ولی اصلش تِیکه معنیش میشه چیدن مثلا
I go to pick apples in my grandfather's garden
Reza
كندن يا چيدن
امیرحسین نعمت اله
انداختن،گذاشتن
Shirin
قاپیدن
مریم ح 😁
To Take sth in your hand برداشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pick
کلمه : pick
املای فارسی : پیک
اشتباه تایپی : حهزن
عکس pick : در گوگل

آیا معنی pick مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )