برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1286 100 1

picket

/ˈpɪkət/ /ˈpɪkɪt/

معنی: میخ چوبی، دستک، کشیک، چوب نوک تیز، میخچه، چوب پرچین، پاسدار، افسار کردن، بستن، نرده کشیدن، اعتصاب کردن، مراقبت کردن، جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
معانی دیگر: پیشگام اعتصاب (کارگر مامور حمل شعار و تشویق دیگر کارگران به اعتصاب و غیره)، پیشقراول (یا قراولان) اعتصاب، (اعتصاب) پیشگامی کردن، پیشقراول بودن، شعار اعتصابی حمل کردن، (هر یک از تیرهای عمودی نرده ی چوبی) دیرک، تیر، (تیر یا چوبی که افسار اسب و غیره را به آن می بندند) افسار بند، تیر افسار (picket pin هم می گویند)، (ارتش) دیده ور، دیده بان، کشیک (outlying picket هم می گویند)، گروه پاسداران، رجوع شود به: peg، (نیروی دریایی) کشتی پاسدار (picket ship هم می گویند)، (نیروی هوایی) هواپیمای گشتی، هواپیمای پاسدار، (با نرده ی چوبی) محصور کردن، نرده دار کردن، پاسداری کردن، کشیک دادن، (اسب و الاغ و غیره) به درخت یا تیر بستن، مهار کردن، می  چوبی، اعتصاب وجلوگیری از ورود سایرین بمحل کار، افسارکردن اسب

بررسی کلمه picket

اسم ( noun )
(1) تعریف: a pointed stake, post, or peg fixed into the ground, usu. used to make a fence or hold something in place.
مشابه: post, stake

(2) تعریف: a person or group of people posted in front of a business or building to protest policies, and to discourage customers or prevent workers from entering, esp. during a strike.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: pickets, picketing, picketed
(1) تعریف: to protest against as a picket, esp. during a strike.

(2) تعریف: to surround or enclose with a fence made of pickets.
مشابه: stake
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: picketer (n.)
• : تعریف: to protest as a picket.

واژه picket در جمله های نمونه

1. the picket persuaded the truck driver not to enter the warehouse
پیشگامان اعتصاب راننده‌ی کامیون را متقاعد کردند که وارد انبار نشود.

2. on picket duty
مامور (یا در ماموریت) دیده وری نظامی

3. cross the picket line
اعتصاب شکنی کردن،در اعتصاب شرکت نکردن

4. on the picket line
در صف پیشگامان اعتصاب

5. the union placed a large picket at the factory gate
اتحادیه تعداد زیادی پیشگام اعتصاب را جلو در کارخانه مستقر کرد.

6. No one tried to cross the picket lines.
[ترجمه ترگمان]هیچ‌کس سعی نکرد از خط زنجیر عبور کنه
[ترجمه گوگل]هیچ کس سعی در عبور از خطوط خلبان نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. We are organizing a mass picket of the abortion clinic.
[ترجمه ترگمان]ما در حال سازماندهی تظاهرات دسته‌جمعی در درمانگاه سقط هستیم
[ترجمه گوگل]ما سازماندهی یک کلاهبرداری توده ای از کلینیک سقط جنین می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. There was a mass picket by students outside the main office of the uni ...

مترادف picket

میخ چوبی (اسم)
stake , peg , spile , picket
دستک (اسم)
picket
کشیک (اسم)
standby , vigilance , watch , sentinel , picket , sentry
چوب نوک تیز (اسم)
picket
میخچه (اسم)
pin , spile , picket
چوب پرچین (اسم)
picket
پاسدار (اسم)
watchman , guard , picket , sentry , guardsman
افسار کردن (فعل)
tackle , halter , rein , tether , picket
بستن (فعل)
close , truss , attach , ban , impute , bar , stick , connect , colligate , bind , hitch , seal , clog , assess , tie up , choke , shut , shut down , block , fasten , belt , bang , pen , shut off , tighten , blockade , hasp , clasp , knit , jam , wattle , plug , congeal , curdle , curd , jell , lock , coagulate , cork , spile , picket , padlock , ligate , obturate , occlude , portcullis , posset , switch on
نرده کشیدن (فعل)
rail , fence , picket
اعتصاب کردن (فعل)
walk out , strike , go out , picket
مراقبت کردن (فعل)
watch , picket
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن (فعل)
picket

معنی عبارات مرتبط با picket به فارسی

نرده ی چوبی (نرده ی ساخته شده از تیرچه های عمود بر زمین)، چپر، سیبا، پرچین
دژبان، پاسبان اردوگاه
صف کارگران اعتصابی، صف حمل کنندگان شعارهای اعتصاب

معنی کلمه picket به انگلیسی

picket
• patrol of strikers; watch, escort; guardian, keeper; pointed peg, spike
• strike, protest, participate in a picket line; guard, watch over; fence in, enclose
• when a group of workers who are on strike picket a place of work, they stand outside it as a protest and try to prevent other workers going into the building. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...the historic picket at saltley coke depot.
• pickets are people who are picketing a place of work.
picket line
• people on strike, group of protesters
• a picket line is a group of pickets outside a place of work.
flying picket
• a flying picket is a group of trade union members that travels to different places of work during a strike in order to persuade people there to join the strike.

picket را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Setayesh-Arya
حصار
شهریار آریابد
بارو ، پرچین
فرزاد ک پ
اسم:
a person or group of people who stand outside a workplace or other venue as a protest or to try to persuade others not to enter during a strike.یک فرد یا گروهی از افرادی که در محل کار یا مکان دیگر به عنوان اعتراض ایستاده یا سعی می کنند دیگران را در زمان اعتصاب وارد نکنند.
"forty pickets were arrested""چهل اعتصاب گر دستگیر شدند"

فعل:
act as a picket outside (a workplace or other venue).
"strikers picketed the newspaper's main building"
حمید پرهام
ورودی بندی (از ویکی پیدیا؛ جمع در برابر ورودی ساختمان محل کار به منظور اعتصاب)
سید وحید طباطباییان
نادیده انگاشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی picket
کلمه : picket
املای فارسی : پیککت
اشتباه تایپی : حهزنثف
عکس picket : در گوگل

آیا معنی picket مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )