انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1068 100 1

piecemeal

تلفظ piecemeal
تلفظ piecemeal به آمریکایی/ˈpiːˌsmil/ تلفظ piecemeal به انگلیسی/ˈpiːsmiːl/

معنی: بتدریج، تدریجی، تکه تکه، خرد خرد، بتدریج
معانی دیگر: قطعه به قطعه، کم کم، مرحله به مرحله، تدریجا، به اجزاء ریز تقسیم کردن

واژه piecemeal در جمله های نمونه

1. the work was done piecemeal
ترجمه کار در چند مرحله انجام شد.

2. Alterations have been carried out on a piecemeal basis.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Alterations به طور تدریجی انجام شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تغییرات بر اساس یک بخش انجام شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The buildings have been adapted in a piecemeal fashion .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ساختمان‌ها به گونه‌ای تدریجی ساخته شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ساختمان ها به صورت یکنواخت سازگار بوده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The new fire regulations have been introduced piecemeal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقررات جدید آتش به گونه‌ای تدریجی معرفی شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مقررات جدید آتش نشان داده شده اند به صورت جزئی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The companies were broken up and sold off piecemeal over several years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت‌ها در طول چندین سال تکه‌تکه و تکه‌تکه شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت ها بیش از چندین سال از هم جدا شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I've only had a piecemeal account of what happened.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من فقط یه خورده از اتفاقی که افتاد داشتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فقط یک حساب جزئی از آنچه اتفاق افتاده بود داشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The government plans to sell the railways piecemeal to the private sector.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت قصد دارد راه‌آهن را به صورت تدریجی به بخش خصوصی بفروشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت قصد دارد فروپاشی بخش های راه آهن را به بخش خصوصی واگذار کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. No piecemeal liberal reform will make one iota of difference.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ گونه اصلاحات تدریجی و تدریجی یک ذره‌ای از اختلاف را به وجود نخواهد آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اصلاحات ليبرال متوازن هيچ تفاوتي را ايجاد نمي کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Milosevic has granted piecemeal concessions while sowing the kind of confusion that he has used in the past to stymie opponents.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Milosevic در هنگام کاشت نوعی سردرگمی که در گذشته برای مانع‌شدن از رقبا از آن‌ها استفاده کرده بود، امتیازات تدریجی داده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]میلوسویچ، در حالی که نوعی سردرگمی را که در گذشته برای مخالفانش استفاده کرده بود، به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Rather than do this piecemeal over several years, Mr Moore chose to complete the process in five months flat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به جای انجام این کار در طول چند سال، اقای مور تصمیم گرفت که این فرآیند را در عرض پنج ماه کامل کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آقای مور، به جای این کار چندین ساله را انجام داد، تصمیم گرفت تا این روند را طی پنج ماه ادامه دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. To his disappointments it developed in a piecemeal fashion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در قبال نا امیدی که به او محول شده بود به گونه‌ای تدریجی پیشرفت می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به ناامیدی های او، به صورت جزئی به وجود آمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Elsewhere slum clearance activity was much more piecemeal and avoided spectacular set pieces.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در جاه‌ای دیگر، فعالیت پاک‌سازی فقیرنشین بسیار آسان‌تر بود و از قطعات مجموعه تماشایی اجتناب می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در سایر نقاط، فعالیت های تشخیص زاغه ها بسیار جزئی بود و از قطعات پیچیده ای اجتناب می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Why is it fair to pass piecemeal reforms for powerful industries?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چرا این منصفانه است که اصلاحات تدریجی را برای صنایع قدرتمند تصویب کنیم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چرا اصلاحات اصلاحی را برای صنایع قدرتمند منصفانه انجام نمی دهد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Improvements have been largely piecemeal, without adequate government support.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بهبود عمدتا به گونه‌ای تدریجی و بدون حمایت دولت کافی بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیشرفتها عمدتا به صورت جزئی بوده و بدون حمایت دولت مناسب نیستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف piecemeal

بتدریج (صفت)
piecemeal
تدریجی (صفت)
slow , gradual , piecemeal , quantized , imperceptible , step-by-step
تکه تکه (صفت)
torn , scrappy , piecemeal , patchy , slatey , slaty
خرد خرد (قید)
inchmeal , gradually , piecemeal
بتدریج (قید)
inchmeal , gently , gradually , piecemeal

معنی کلمه piecemeal به انگلیسی

piecemeal
• accomplished bit by bit, occurring slowly
• gradually, slowly, bit by bit; into pieces, into fragments
• a piecemeal process happens gradually, usually at irregular intervals.

piecemeal را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

F > little
T_T > collect
A.M.R > School Things
فهیمه > لنیا
pardis choopani > eaten alive
مینا > it has always been you
آوین > آرن
فهیمه > لنا

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی piecemeal
کلمه : piecemeal
املای فارسی : پیکمیل
اشتباه تایپی : حهثزثئثشم
عکس piecemeal : در گوگل


آیا معنی piecemeal مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )