برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1325 100 1

piecemeal

/ˈpiːˌsmil/ /ˈpiːsmiːl/

معنی: بتدریج، تدریجی، تکه تکه، خرد خرد، بتدریج
معانی دیگر: قطعه به قطعه، کم کم، مرحله به مرحله، تدریجا، به اجزاء ریز تقسیم کردن

واژه piecemeal در جمله های نمونه

1. the work was done piecemeal
کار در چند مرحله انجام شد.

2. Alterations have been carried out on a piecemeal basis.
[ترجمه ترگمان]Alterations به طور تدریجی انجام شده‌است
[ترجمه گوگل]تغییرات بر اساس یک بخش انجام شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The buildings have been adapted in a piecemeal fashion .
[ترجمه ترگمان]این ساختمان‌ها به گونه‌ای تدریجی ساخته شده‌اند
[ترجمه گوگل]ساختمان ها به صورت یکنواخت سازگار بوده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The new fire regulations have been introduced piecemeal.
[ترجمه ترگمان]مقررات جدید آتش به گونه‌ای تدریجی معرفی شده‌اند
[ترجمه گوگل]مقررات جدید آتش نشان داده شده اند به صورت جزئی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The companies were broken up and sold off piecemeal over several years.
[ترجمه ترگمان]این شرکت‌ها در طول چندین سال تکه‌تکه و تکه‌تکه شدند
[ترجمه گوگل]این شرکت ها بیش از ...

مترادف piecemeal

بتدریج (صفت)
piecemeal
تدریجی (صفت)
slow , gradual , piecemeal , quantized , imperceptible , step-by-step
تکه تکه (صفت)
torn , scrappy , piecemeal , patchy , slatey , slaty
خرد خرد (قید)
inchmeal , gradually , piecemeal
بتدریج (قید)
inchmeal , gently , gradually , piecemeal

معنی کلمه piecemeal به انگلیسی

piecemeal
• accomplished bit by bit, occurring slowly
• gradually, slowly, bit by bit; into pieces, into fragments
• a piecemeal process happens gradually, usually at irregular intervals.

piecemeal را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی piecemeal
کلمه : piecemeal
املای فارسی : پیکمیل
اشتباه تایپی : حهثزثئثشم
عکس piecemeal : در گوگل

آیا معنی piecemeal مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )