برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1323 100 1

pill

/ˈpɪl/ /pɪl/

معنی: دانه، حب، قرص، حب دارو، حب ساختن
معانی دیگر: (دارو) قرص، (هر چیز ناخوشایند و چاره ناپذیر) تلخ دارو، چیز ناگوار، به صورت گلوله ی پشمی یا پنبه ای در آمدن، هر چیز قرص مانند، رجوع شود به: cannonball، (خودمانی) آدم مزاحم، موی دماغ، سر خر، (تریاک کشیدن) یک بست، (روی پارچه و جامه ی مستعمل) گلوله ی پشم یا پنبه، قلمبه، به صورت قرص درآمدن یا در آوردن، چونه کردن (به صورت گردله های ریز)، (قدیمی) تاراج، چپاول، یغما

واژه pill در جمله های نمونه

1. a pill that relieves pain
قرصی که درد را فرو می نشاند

2. a pill warranted to cure measles
قرصی که ضمانت شده سرخک را درمان کند

3. the pill medicined his agitated nerves
آن قرص اعصاب متشنج او را آرام کرد.

4. this pill contains all of the essential vitamins and minerals
این قرص حاوی همه‌ی ویتامین‌ها و مواد معدنی اصلی می باشد.

5. this pill will lessen your pain
این قرص درد شما را کم خواهد کرد.

6. this pill will relax you
این قرص (اعصاب) تو را آرام خواهد کرد.

7. the pill
(عامیانه) قرص ضد آبستنی،داروی جلوگیری (از آبستنی)

8. take one pill at noon and one at night
یک قرص ظهر و یک قرص شب بخورید.

9. this sleeping pill acts very soon
این قرص خواب زود اثر می‌کند.

10. a bitter pill to swallow
داروی تلخی که باید فرو داده شود،کار ناخوشایند ولی لازم،جام زهر

11. the rejection of his marriage offer was a bitter pill to swallow
رد شدن درخواست ازدواج او برایش ناگوار بود.

12. sweaters made of wool yarns may have a tendency to pill
روی ژاکت‌هایی که ...

مترادف pill

دانه (اسم)
grain , kernel , bait , seed , granulation , bean , piece , granule , berry , pill , birdseed , furuncle , rash , whelk , knurl , currant , semen
حب (اسم)
grain , berry , pill
قرص (اسم)
pellet , pill , cake , tablet , disk , disc
حب دارو (اسم)
pill
حب ساختن (فعل)
pill , form into pill

معنی عبارات مرتبط با pill به فارسی

قوتی حب، حب دان، قوطی، گردونه کوچک، خانه کوچک، اشیان مسلسل
(انواع حشراتی که می توانند خود را به صورت گلوله در بیاورند به ویژه armadillidium vulgare) خرخاکی
(امریکا - خودمانی) قرص نیرو بخش، قوتی، داروی انگیزان، قرص محرک
(امریکا - بازرگانی) اقدام تدافعی برای جلوگیری از خریداری شدن شرکت توسط یکی از رقبا
قرص خواب

معنی pill در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] گل حفاری غلیظ یک واژه انگلیسی برای استخر،رودخانه یا جویباری کوچک.
[نساجی] پرزدار کردن سطح پارچه
[پلیمر] پرزدانه

معنی کلمه pill به انگلیسی

pill
• make into small balls; dose with pills; blackball (slang)
• tablet, small piece of medication that is intended to be swallowed; oral contraceptive; (slang) dull person
• a pill is a small, round mass of medicine that you swallow.
• the pill is a type of drug that women can take regularly to prevent pregnancy.
• if you describe an event or situation as a bitter pill, or say that it is a bitter pill to swallow, you mean that it is very disappointing or unpleasant.
bitter pill
• sharp and unpleasant tasting tablet of medicine; harsh lesson that is learned
coated pill
• tablet which has a covering (to make it easier to swallow, taste better, etc.)
contraceptive pill
• pill taken to prevent pregnancy
day after pill
• medication that a woman can take in order to prevent pregnancy after having unprotected sex
pep pill
• a pep pill is a pill that people take to make themselves feel happier or more active; an old-fashioned expression.
sleeping pill
• a sleeping pill or a sleeping tablet is a pill that you can take to help you sleep.
sugar the pill
• make something bad easier to accept, ease a bad situation
sugared the pill
• made something bad easier to accept, eased a bad situation
take a chill pill
• (slang) relax

pill را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

na
پوست کندن
Mohammad reza
کپسول ، قرص
سامی
قرص روکشدار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pill
کلمه : pill
املای فارسی : پیل
اشتباه تایپی : حهمم
عکس pill : در گوگل

آیا معنی pill مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )