انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 983 100 1

pinpoint

تلفظ pinpoint
تلفظ pinpoint به آمریکایی/ˈpɪnˈpɔɪnt/ تلفظ pinpoint به انگلیسی/ˈpɪnpoɪnt/

معنی: چیز کوچک، با دقت اشاره کردن به
معانی دیگر: (با دقت) معین کردن، مشخص کردن، باز نمودن، شناختن، برشناساندن، معلوم کردن، (دقیقا) هدفگیری کردن، خاطر نشان کردن، مورد تاکید قرار دادن، نقطه ی کوچک، ذره، مقدار کم، ریز، (بمباران و غیره) هدف دقیق، موشکافانه، ریزبین، ریزبینانه، (دقیقا) معلوم، تعیین شده، معین، (در اصل) روی نقشه جای هر محل را با فرو کردن سوزن مشخص کردن، نوک سوزن، سر سوزن

واژه pinpoint در جمله های نمونه

1. pinpoint bombardment
ترجمه بمباران دقیق

2. pinpoint heavy bombs on the most vulnerable points
ترجمه بمب‌های سنگین را روی آسیب‌پذیرترین نقاط هدف گیری کن.

3. pinpoint planning
ترجمه برنامه‌ریزی مو به مو (دقیق)

4. pinpoint targets
ترجمه هدف‌های دقیقا معین

5. a pinpoint of dust
ترجمه یک ذره گرد و خاک

6. a pinpoint of light could be seen at the end of the tunnel
ترجمه در انتهای تونل نور ضعیفی دیده می‌شد.

7. with pinpoint accuracy
ترجمه با دقت موشکافانه

8. millions of pinpoint holes
ترجمه میلیون‌ها سوراخ ریز

9. they try to pinpoint the causes of student suicides
ترجمه آنان می‌کوشند علل خودکشی دانشجویان را دقیقا مشخص کنند.

10. this radar can pinpoint the position of an aircraft
ترجمه این رادار می‌تواند جای هواپیما را دقیقا معلوم کند.

11. the pilot hit his pinpoint
ترجمه خلبان (بمب را) به هدف زد.

12. there is not a pinpoint of difference between these two
ترجمه یک سر سوزن فرق بین این دو وجود ندارد.

13. The missiles can hit targets with pinpoint accuracy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موشک‌ها می‌توانند با دقت مشخص به اهداف حمله کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موشک ها می توانند هدف را با دقت اشاره کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. It's impossible to pinpoint a moment when it hit me that I was 'a success'.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غیر ممکن است که یک لحظه به من برخورد کند که من موفق شدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لحظه ای مشخص است که وقتی به من رسید که من یک موفقیت بودم، غیرممکن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He was able to pinpoint on the map the site of the medieval village.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او قادر بود به نقشه دهکده قرون‌وسطایی اشاره کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او توانست نقشه روستای قرون وسطی را به نقشه دقیق نشان دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. They need to pinpoint exactly what skills are necessary.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها باید دقیقا مشخص کنند که چه مهارت‌هایی نیاز است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها باید دقیقا مشخص کنید که چه مهارت هایی لازم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The new assessment system could pinpoint areas for improvement within the company.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیستم ارزیابی جدید می‌تواند مناطقی را برای بهبود در شرکت تعیین کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیستم ارزیابی جدید می تواند مناطق را برای بهبود در درون شرکت مشخص کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف pinpoint

چیز کوچک (اسم)
pinpoint , snippet
با دقت اشاره کردن به (فعل)
pinpoint

معنی کلمه pinpoint به انگلیسی

pinpoint
• tip of a pin, point of a pin; point, spot, dot
• locate exactly; identify precisely, determine exactly
• tiny, small; specific, precise
• if you pinpoint something, you discover or explain exactly what it is.
• if you pinpoint the position of something, you indicate its exact position.
pinpoint bombing
• exact bombing, very accurate bombing

pinpoint را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی pinpoint

فرانک ١٣:٣٥ - ١٣٩٨/٠٥/٠٨
سر سوزن از هر چیزی
|

rozhan ١١:٠٥ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
به طور دقیق چیزی را تعریف کردن discover or explain exactly what sth is
|

پیشنهاد شما درباره معنی pinpoint



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ممد > god speed
English woman > Roar
آرش پورسردار > cross border
Sahar azizi > time of day
آژوان > کردی
امید حسینی > Social reason
علیرضا > firm
English woman > Drip

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی pinpoint
کلمه : pinpoint
املای فارسی : پینپینت
اشتباه تایپی : حهدحخهدف
عکس pinpoint : در گوگل


آیا معنی pinpoint مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )