انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 897 100 1

pit

تلفظ pit
تلفظ pit به آمریکایی/ˈpɪt/ تلفظ pit به انگلیسی/pɪt/

معنی: خندق، حفره، گودال، چال، مغاک، سیاه چال، چاله، چاه، هسته البالو و گیلاس و غیره، چال دار کردن، به رقابت وا داشتن، هسته میوه را دراوردن، در گود مبارزه قرار دادن
معانی دیگر: (پوسته ی سختی که دانه ی میوه در آن قرار دارد مثلا در هلو و زردآلو و بادام) هسته، استه، تکژ، (هسته ی میوه را) در آوردن، گودی، گوچاه، کریشک، لان، چوله، (با: the) جهنم، دوزخ، خطر نهان، دام، گزند پنهان، تله، صحنه ی گود، گود زورخانه، ناوردگاه (در گودی)، (در سطح بدن) فرورفتگی، (بورس سهام و کالا) محل ویژه، چاله دار کردن، دارای چاله چوله کردن یا شدن، حفره دار کردن یا شدن، (در گود زورخانه یا مسابقه و غیره) به جان هم انداختن، جنگاندن، مبارزه کردن، مقابله کردن، رجوع شود به: pitfall، دالان یا چاه معدن، کانراه، کان زغالسنگ، معدن زغال سنگ، جای آبله (pockmark هم می گویند)، جای زخم، (انگلیس) سالن تئاتر (به ویژه بخش عقب آن که از صحنه دور است)، تماشاچیان عقب سالن، (تئاتر) جایگاه ارکستر (که در گودال جلو صحنه قرار دارد)، (در تالارها و نمایشگاه ها و غیره) بخش گود صحن، بخش نیمه همکف، (تعمیرگاه اتومبیل و غیره) چال (که اتومبیل روی آن قرار می گیرد)، (گیاه ـ شناسی - فرورفتگی ریز در دیواره ی یاخته) لانچه، کاواکچه، در گودال قرار دادن (یا انبار کردن)، در چاه انداختن، (انگلیس - عامیانه) بستر، تخت خواب

واژه pit در جمله های نمونه

1. pit of the stomach
ترجمه فرورفتگی شکم (در زیر استخوان سینه)

2. a pit full of poisonous snakes
ترجمه یک چاله پر از مارهای سمی

3. corn pit
ترجمه محل معاملات ذرت

4. the pit and the pendulum
ترجمه سیاه چال و آونگ

5. to pit and tail cherries
ترجمه هسته و دم گیلاس‌ها را گرفتن

6. a bear pit
ترجمه گود خرس جنگی

7. the bottomless pit
ترجمه جهنم،جهان اسفل،گودال بی‌انتها

8. the yawning pit which appeared in front of her
ترجمه گودال گشاینده‌ای که در جلو او ظاهر شد.

9. gambling is a pit that catches the youth
ترجمه قمار دامی است که جوانان را گرفتار می‌کند.

10. to dig a pit
ترجمه گودال کندن

11. he cracked a peach pit and took the seed out
ترجمه هسته‌ی هلو را شکست و مغز آن را در آورد.

12. suspense was wrenching at (the pit of) his stomach
ترجمه هیجان دلش را به پیچ و تاب آورده بود.

13. with labor i excavated a pit
ترجمه با زحمت یک گودال کندم.

14. demons from the depths of the pit
ترجمه شیاطین اعماق جهنم

15. i buried the leaves in a pit
ترجمه برگها را در چاله خاک کردم.

16. The female digs a pit in which to lay the eggs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زن‌ها چاله را می‌کنند که باید تخم‌ها را در آن نگه دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زن حفاری می کند که در آن تخم ها را تخم می گذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. They'd dug a shallow pit and left the bodies in it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چاله کم‌عمق را حفر کرده بودند و اجساد را در آن جا گذاشته بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها یک گودال کم عمق را کشیدند و بدنها را در آن گذاشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The tan-coloured dog looks suspiciously like an American pit bull terrier.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سگ قهوه‌ای رنگی مثل سگ شکاری آمریکایی با بدگمانی به او نگاه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سگ قهوهای مایل به زرد به نظر می رسد مشکوک به عنوان یک گاو نر گاو آمریکایی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The pit is being shut down because it no longer has enough coal that can be mined economically.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این گودال در حال بسته شدن است، زیرا دیگر زغال‌سنگ کافی ندارد که بتواند از نظر اقتصادی استخراج شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گودال تعطیل شده است زیرا دیگر زغال سنگ کافی نیست که بتواند از نظر اقتصادی استخراج شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. He was convicted of failing to muzzle a pit bull.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او متهم به شکست دادن پوزه گاو در گودال بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به دلیل ناتوانی در گاو نر محکوم شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف pit

خندق (اسم)
bay , hole , dike , gallery , ditch , trench , moat , pit , entrenchment , fosse
حفره (اسم)
hollow , hole , grave , cell , ditch , trench , pit , cavern , delve , socket , cavity , fossa , fovea , gutter , sinus , lacuna , loculus , pothole
گودال (اسم)
hole , swag , grave , trench , pit , cavern , puddle , cavity , sinkhole , fossa , fosse , fovea , vesicle , sinus , graben
چال (اسم)
hole , trench , pit , cavern , fossa , fosse , lubritorium
مغاک (اسم)
ditch , pit
سیاه چال (اسم)
pit , dungeon , donjon , oubliette
چاله (اسم)
hollow , pit
چاه (اسم)
well , shaft , pit
هسته البالو و گیلاس و غیره (اسم)
pit
چال دار کردن (فعل)
pit
به رقابت وا داشتن (فعل)
pit
هسته میوه را دراوردن (فعل)
pit
در گود مبارزه قرار دادن (فعل)
pit

معنی عبارات مرتبط با pit به فارسی

با ضربات تند و متوالی، درحال ضربان، درحال بال بال، زننده، بال بال زننده، تپیدن
سگ پیت بول (کوتاه و ستبر سینه و گاز گیر) (pit bull terrier هم می گویند)
گودال زیر جناهسینه
اره ی دو سر (ویژه ی بریدن الوار از درازا) (pitsaw هم می نویسند)، اره دو سر و دو دسته
(مسابقه ی اتومبیل رانی) توقف برای تعمیر و غیره، محل توقف
(جانورشناسی) چال مار (مارهای زهرین زیرتیره ی crotalinae که زیر هر یک از چشمان آنها فرورفتگی حساس نسبت به حرارت وجود دارد مانند مار زنگی)
زیر بغل، بغل
خاکستردان، زیرسیگاری
گود خاک برداری گودخاک برداری
یکجوربازی باهسته گیلاس
گود، خاک رس
گودزغال سنگ، محل زغال سازی
کود زغال سنگ
گوده ریگ، کان شن، چال ریگ
سنگرتوپ
حو­ آهک دان
سنگر
گودال در کان نمک
گود ماسه برداری، کان شن
جای اره کشی، گود اره کشی

معنی pit در دیکشنری تخصصی

[سینما] جای نوازندگان
[عمران و معماری] گودال - چاله - حفره - فرورفتگی - معدن
[دندانپزشکی] گودال، به گودالی از سطح اکلوزال دندان گفته می شود که از برخورد شیارهای رشدی با همدیگر بوجود می آید. pit معمولا عمیق ترین قسمت fossa می باشد.
[مهندسی گاز] گودال چاه - حفره ، گودال ، گودشدن ، چاه
[زمین شناسی] چال ، چال دار کردن ، گودال ، حفره ، چاله ، سیاه چال
[ریاضیات] حفره، فرورفتگی، گودال، چاله، نوک
[معدن] کاواک (معادن روباز)
[کوه نوردی] شکاف عمودی در کوه - کیسه خواب
[زمین شناسی] ساخت گودال و پشته - ساخت رسوبی مرکب از یک برجستگی کوچک تاول مانند ، با ارتفاع 1میلیمتر و قطر 12-3 میلیمترکه در قله آن یک گودال کوچک کراتر مانند مرکزی با قطر بیش از 1 میلیمتر شبیه به یک اثر بارانی قرار دارد.این ساخت در طی رسوب گذاری سریع گل با ویسکوزیته کم ، توسط حباب های گاز یا جریان های آب ایجادشده در سطح ،تشکیل می شود. این واژه توسط کیندل(1916) معرفی شده است.
[خاک شناسی] پستی وبلندی کوچک
[زمین شناسی] تخته جداربند
[معدن] پذیرشگاه زیرزمینی (معادن زیرزمینی)
[زمین شناسی] محفظه گودال - فضای بین محل گودال و مرز گنبدی یک گودال حاشیه ای(سوارتز، 1971).
[زمین شناسی] جرثقیل ریلی درون پیت
[زمین شناسی] دهانه چاله ای - یک حفره (آتشفشانی) یا یک دهانه کوچک.
[زمین شناسی] محفظه فولادی - پوشش فولادی چاهک توربین که به عنوان فرم داخلی و جداره نگهدارنده بتن اصراف گودال یا چاهک توربین به کار می رود.
[زمین شناسی] نقشه معدن سطحی - نقشه هابرای اهداف جمع آوری ،تهیه طرح وبرقراری ارتباط بین بخش بزرگی ازداده های مورد نیازدریک مطالعه امکان پذیری سطحی ضروری می باشند.این نقشه ها درمقیاس های متفاوت رسم می شوند.
[عمران و معماری] مخلوط شن و ماسه - درهم - هم آورده
[زمین شناسی] مخلوط کن شن و ماسه ، شن کناره ، شن توده ای -
[آب و خاک] مخلوطی از شن و ماسه
[عمران و معماری] قرضه - معدن قرضه - وامگاه - محل قرضه - گود قرضه
[زمین شناسی] گودال قرضه ، گودال خاکبرداری
[زمین شناسی] منطقه زیر سقفی در سطوح پی یک engine house بین پلات سیلندر و bob wall
[زمین شناسی] چاهک جمع آوری (فاضلاب)
[نفت] گودال گسل
[عمران و معماری] شنگاه - کان شن - جاده شنی - معدن شن
[زمین شناسی] شنگاه ، کان شن ، جاده شنی ، معدن شن- شن چال
[نفت] گل هم زن
[عمران و معماری] چاهک بازرسی
[زمین شناسی] چاهک بازرسی
[زمین شناسی] فرورفتگی عضله انقباض جانبی حفره ای کوچک که در نزدیکی یک یا هر دو زاویه قاعده ای سپر سخت پوستان مژه پا که جهت ابزاری برای اتصال ماهیچه جانبی عمل می کند که جمع شده، به پایین کشیده می شود.
[عمران و معماری] چاه جذب کننده - چاه فاضلاب
[زمین شناسی] چاه جاذب ، چاه جذب کننده ، چاه فاضلاب
[نفت] حوضچه ی گل

معنی کلمه pit به انگلیسی

pit
• hole; mine; trap; ring where animal fights take place; depression; section of the stock market where a particular type of commodity is traded
• stone, kernel, seed
• scar, cause a permanent marking; put in opposition, set one against another
• remove a seed, remove the large kernel from a fruit
• a pit is a hole in the ground.
• a pit is also a small, shallow hole in the surface of something.
• you can refer to a coal mine as a pit.
• in motor racing, the pits are the areas where drivers stop for fuel and repairs during races.
• see also pitted.
• if you have a feeling in the pit of your stomach, you have an unpleasant feeling inside your body because you are afraid or anxious.
• if you describe someone or something as the pits, you mean that they are the worst of their kind; an informal expression.
• if you pit your wits against someone, you compete with them in a test of knowledge or intelligence.
pit a pat
• rapid sequence of light taps or beats
• with quick swift tapping sounds or beats
• series of quick steps or taps or beats; light and repeated sound
• move with a sequence of quick tapping steps; make a tapping sound over and over again
pit coal
• coal, carbon, charcoal
pit stop
• rest stop, rest area; action of taking a break during a journey; action of stopping to refuel during a car race
air pit
• airhole
arm pit
• part of the body that is under the arm, shallow crater below the shoulder, depression under the shoulder
bottomless pit
• hell, abyss
coal pit
• coal mine, mine where coal is dug from the ground; (usa) place where charcoal is produces
dig a pit
• make a deep hole in the ground
flea pit
• (informal) dirty old and run-down movie theatre; (slang) flea house
lime pit
• limestone quarry
mosh pit
• the area in front of a stage at a concert where moshing takes place
orchestra pit
• low area below the stage where an orchestra sits and plays during a performance
• the orchestra pit in a theatre is the space reserved for the musicians, immediately in front of or under the stage.

pit را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی pit

Mohi ١٢:٤٩ - ١٣٩٧/٠٧/١٣
گودال
|

fordina ١٢:٣٠ - ١٣٩٧/١٢/٢٧
سنجیدن
|

ebitaheri@gmail.com ٢٢:٣٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦
گوده ، گوده‌گذاری ، گوده گذاشتن

[میوه]
هسته‌گیری ، هسته گرفتن ، هسته درآوری
|

پیشنهاد شما درباره معنی pit



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pit
کلمه : pit
املای فارسی : پیت
اشتباه تایپی : حهف
عکس pit : در گوگل


آیا معنی pit مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )