برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1290 100 1

placebo

/pləˈsiːboʊ/ /pləˈsiːbəʊ/

معنی: دوای مریض راضی کن، مایه تسکین، داروی دل خوش کنک و بی اثر
معانی دیگر: (کلیسای کاتولیک - لاتین: خشنود خواهم کرد) اولین حرف دعای آمرزش مردگان، شبه دارو، دارونما، طب دوای مری­ راضی کن

بررسی کلمه placebo

اسم ( noun )
حالات: placeboes, placebos
(1) تعریف: an inert substance given to a patient as if it were a drug in order to placate or to serve as a control in an experiment.

- Many people in the study reported that they felt less pain even when they were taking only the placebo.
[ترجمه ترگمان] بسیاری از مردم در این مطالعه گزارش دادند که حتی هنگامی که فقط از دارونما استفاده کرده بودند، احساس درد کمتری داشتند
[ترجمه گوگل] بسیاری از افراد در این تحقیق گزارش دادند که حتی زمانی که تنها دارونما مصرف می کردند احساس درد کمتری داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in the Roman Catholic Church, vespers for the dead.

واژه placebo در جمله های نمونه

1. She was only given a placebo, but she claimed she got better - that's the placebo effect.
[ترجمه ترگمان]فقط بهش \"پلاسیبو\" داده بود ولی ادعا کرد که بهتر شده این یه اثر \"پلاسیبو\" هستش (داروی الکی)
[ترجمه گوگل]او فقط یک دارونما دریافت کرد، اما ادعا کرد او بهتر شده است - این کار اثر پلاسبو است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. These small concessions have been made as a placebo to stop the workers making further demands.
[ترجمه ترگمان]این امتیازات کوچک به عنوان a برای متوقف‌کردن کارگران به کار گرفته شده‌اند
[ترجمه گوگل]این امتیازات کوچک به عنوان یک دارونما ساخته شده است تا کارگران را متهم به درخواست بیشتر کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Again, the placebo could be powerful because it meets some psychological need for attention and treatment.
[ترجمه ترگمان]دوباره، the می‌تواند قدرتمند باشد چون نیاز روان‌شناختی برای توجه و درمان دارد
[ترجمه گوگل]باز هم، پلاسبو می تواند قدرتمند باشد، زیرا با برخی نیاز روانی به توجه و درمان مواجه می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Medicine has generally regarded the placebo effect a ...

مترادف placebo

دوای مریض راضی کن (اسم)
placebo
مایه تسکین (اسم)
placebo
داروی دل خوش کنک و بی اثر (اسم)
placebo

معنی کلمه placebo به انگلیسی

placebo
• tablet that contains no medication but has medical effects due to purely psychological reasons
• a placebo is a harmless, inactive substance that a doctor gives to a patient instead of a drug, for example when testing a new drug, or when the patient has imagined their illness.
• you can refer to something that is done, said, or given to a person who feels discontented or depressed in order to please or comfort them as a placebo; a literary use.

placebo را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صادق جباری
دارونما
سحر
شبه دارو
samiea@
دارونما
دکتر مجید شهبازی (دکتری تخصص فیزیوتراپی)
شبه درمان
مهدی صباغ
داروی بی اثر
دارو نما
داروی واهی
داروی الکی

دارویی که برای افرادی تجویز می شود که صرفا خیال می کنند، بیماری خاصی دارند و یا ممکن است به بیماری خاصی مبتلا شوند. در واقع این داروها بیشتر جنبه ی تقویت روانی آنها را داشته و به نوعی پزشکان با فریب ذهنی ایشان، به آنها کمک میکنند که بر ترس خود چیره شوند.
شاید به نوعی بتوان گفت این افراد، بیماریِ ترس از بیماری دارند.
بهاره
دارونما
omid
بی اثر
Sima
داروی الکی برای کسانی که بیماری رو ب خودشون تلقین میکنند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی placebo
کلمه : placebo
املای فارسی : پلاکبو
اشتباه تایپی : حمشزثذخ
عکس placebo : در گوگل

آیا معنی placebo مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )