برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1357 100 1

planet

/ˈplænət/ /ˈplænɪt/

معنی: سیاره، ستاره سیار، ستاره بخت
معانی دیگر: (در اصل) هر یک از اختران گردان (مانند ماه و خورشید و مریخ و عطارد - در برابر ثوابت یا ستاره هایی که فکر می کردند بی حرکت هستند)، سیاره (که دور خورشید حرکت می کند)، ستارک، چرخ اختر، گردان اختر، گدک

بررسی کلمه planet

اسم ( noun )
(1) تعریف: a large, nonluminous celestial body, esp. one of the nine in the solar system, that revolves around a star and often has one or more satellites.
مشابه: world

(2) تعریف: in astrology, any celestial body believed to influence human lives.

واژه planet در جمله های نمونه

1. a new planet
سیاره‌ی نویافته

2. they voyaged from planet to planet
آنان از ستاره‌ای به ستاره‌ی دیگر سفر کردند.

3. a creature from another planet
موجودی از یک سیاره‌ی دیگر

4. mars is a dead planet
کره‌ی مریخ عاری از حیات است.

5. extraterrestrial creatures that attacked our planet
موجودات فرازمینی که به کره‌ی ما حمله‌ور شدند

6. the periodic motion of a planet
حرکت ادواری یک سیاره

7. the earth is the fifth largest planet of the solar system
زمین از نظر بزرگی پنجمین سیاره‌ی منظومه‌ی شمسی است.

8. Early astronomers thought that our planet was the centre of the universe.
[ترجمه ترگمان]ستاره شناسان اولیه فکر می‌کردند که سیاره ما مرکز جهان است
[ترجمه گوگل]اخترشناسان اولیه فکر کردند که سیاره ما مرکز جهان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. How long does it take for the planet Jupiter to make a complete revolution around the sun?
[ترجمه ترگمان]برای سیاره مشتری چه مدت طول می‌کشد تا یک انقلاب کامل حول خورشید ایجاد کند؟
[ترجمه گوگل ...

مترادف planet

سیاره (اسم)
planet
ستاره سیار (اسم)
planet
ستاره بخت (اسم)
planet

معنی عبارات مرتبط با planet به فارسی

(قدیمی)، فلک زده، دچار نحوست سیارات، اختر زده، struck planet گرفتن نحوست سیارات، وحشت زده، ستاره زده
stricken planet گرفتن نحوست سیارات، وحشت زده، ستاره زده
(مکانیک) چرخ دنده ی سیاره ای، دنده ی چرخان، چر  دنده چرخان بدور محور
سیاره سفلی، سیاره ای که نزدیک تراست بخورشید تا زمین
سیاره ای که مدارش در درون مدار زمین است
رجوع شود به: asteroid
گردش یا حرکت سیاره
پیرو، همراه، ملتزم، انگل، قمر، اقمار، ماه

معنی planet در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] سیاره - یکی از اجرام تقریباً دایره ای شکل، که به تعداد چندین صد عدد وجود دارد،که در مسیرهای بیضوی که به عنوان مدارهای آنها شناخته شده به دور خورشیدمی گردند.
[ریاضیات] سیاره
[زمین شناسی] سیاره های ژووین یا مشتری مانند سیاره های غول پیکر در مناطق بیرونی منظومه شمسی که با حجم بزرگ، چگالی پایین و اتمسفر غلیظ عمدتا شامل هیدروژن و هلیم مشخص می شوند .
[زمین شناسی] سیاره فرعی

معنی کلمه planet به انگلیسی

planet
• heavenly body that orbits a star
• a planet is a large, round object in space that moves around a star. the earth is a planet.
planet earth
• planet where human beings live, third planet from the sun
be born under a lucky planet
• be born with good fortune, be born with a silver spoon in one's mouth
lonely planet
• popular brand of travel guidebooks
secondary planet
• planet that revolves around the primary planets as satellites and simultaneously revolve with it about the sun

planet را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ناهيد
ستاره بخت
pouya
A very large round object in space that moves around the sun
جان

A lucky planet and a brilliant name

مهرجان
Kissing the fortunes lucky star
بوسیدن ستاره خوش شانسی
ریحانه
ستاره بخت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی planet
کلمه : planet
املای فارسی : پلنت
اشتباه تایپی : حمشدثف
عکس planet : در گوگل

آیا معنی planet مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )