برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1284 100 1

plant

/ˈplænt/ /plɑːnt/

معنی: دستگاه، ماشین، نبات، کارخانه، گیاه، رستنی، نهال، ماشینالات کارخانه، غرس کردن، کشت و زرع کردن، نهال زدن، در زمین قرار دادن، منصوب نمودن، مستقر کردن، کاشتن
معانی دیگر: گیاه (در رده بندی موجودات: plantae)، ماشین آلات، ابزارگان، وسایل، (مدرسه و بیمارستان و غیره) بنا و تجهیزات، (خودمانی) جاسوس، (شخص یا چیزی که برای گیر انداختن یا گول زدن در محلی جا می زنند) آدم کاشته، مامور مخفی، چیز کاشته (برای گول زدن یا به دام انداختن)، جاسوس فرستادن، خبرکش گسیل کردن (با لباس مبدل)، چیزی را به طور سری در جایی قرار دادن، (چیزی را) عمدا در جایی قرار دادن (برای گرفتن مچ کسی یا گمراه کردن)، قلمه زدن، کشت کردن، (محکم در زمین) نصب کردن، کار گذاشتن، قرار دادن یا گرفتن، (در مغز خود) جا دادن، جایگزین کردن، (در سر) پروردن، (در کلنی یا سرزمین بکر) ساکن شدن، ماوا گزیدن، منزل کردن، برقرار کردن، اسکان دادن، دارای جانور (جدید) کردن، (ضربه یامشت و غیره) خواباندن، جوانه، علف، سبزی (در برابر: درخت tree و بته یا درختچه herb) (shrub هم می گویند)

بررسی کلمه plant

اسم ( noun )
(1) تعریف: a living organism of the vegetable group.

- The trees, ferns, and all other plants on the mountain side were destroyed by the fire.
[ترجمه ترگمان] درختان و سرخس‌ها و سایر گیاهان روی کوه در کنار آتش نابود شده بودند
[ترجمه گوگل] درختان، سرخس ها و دیگر گیاهان در طرف کوه توسط آتش سوزی نابود شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Only very hardy plants are able to survive under these desert conditions.
[ترجمه ترگمان] تنها گیاهان بسیار مقاوم در این شرایط بیابانی قادر به زنده ماندن هستند
[ترجمه گوگل] فقط گیاهان بسیار سخت می توانند تحت این شرایط بیابانی زنده بمانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a form of vegetable life that has roots and leaves and is of smaller size than trees or shrubs.

- The plants in the garden are growing well this summer.
[ترجمه Abolfazl] این گیاهان در تابستان امسال خوب رشد میکنند|
...

واژه plant در جمله های نمونه

1. plant biology
زیست شناسی گیاهی

2. plant food
خوراک گیاه

3. plant in you students not just a love of learning but also a love of god
در شاگردانت نه تنها عشق به دانش بلکه عشق به خدا را هم پرورش بده.

4. plant life
موجودات گیاهی

5. plant nutrition
پرود گیری گیاهی،مواد غذایی برای رشد گیاه

6. plant reproduction
بازآورش گیاه

7. plant respiration
دمزنی گیاه

8. plant and equipment
کارخانه و تجهیزات آن

9. a plant that breeds true
گیاهی که تولید مثل آن تبارمانند است.

10. a plant that grows with vigor
گیاهی که خوب رشد می‌کند

11. a plant that loves shade
گیاهی که سایه دوست است

12. a plant transpires a lot more when the weather is warm
وقتی که هوا گرم است گیاه خیلی بیشتر ترا دمش می‌کند.

13. several plant species are threatened with extinction
چندین گونه گیاه در معرض نابودی است.

14. the plant geared up prod ...

مترادف plant

دستگاه (اسم)
apparatus , set , appurtenance , device , machine , system , machinery , plant , mechanism
ماشین (اسم)
apparatus , machine , engine , mill , automaton , motor , plant , gin , mechanism
نبات (اسم)
candy , sugarplum , vegetable , plant , rock candy
کارخانه (اسم)
firm , work , mill , studio , workhouse , plant , factory , manufactory , housework
گیاه (اسم)
herb , herbage , vegetable , plant
رستنی (اسم)
herb , vert , herbage , vegetable , plant
نهال (اسم)
slip , plant , scion , sapling
ماشینالات کارخانه (اسم)
plant
غرس کردن (فعل)
plant
کشت و زرع کردن (فعل)
plant
نهال زدن (فعل)
plant
در زمین قرار دادن (فعل)
plant
منصوب نمودن (فعل)
instate , plant , install , instal
مستقر کردن (فعل)
station , plant , garrison
کاشتن (فعل)
grow , seed , plant , husband , dibber , dibble , implant , inseminate

معنی عبارات مرتبط با plant به فارسی

کارخانه و تجهیزات آن
غذای گیاهی
(گیاه شناسی) هورمون گیاهی، گیاگیزن
رجوع شود به: aphid، شته، شپشه
یک گیاه رفتن
رجوع شود به: epiphyte
(قدیمی) رجوع شود به: nuclear reactor، نیروگاه اتمی
(گیاه شناسی) زنبور گیاه (هر گیاهی که به خاطر بوی خود زنبور را جلب کند به ویژه cleome serrulata از خانواده ی caper)
(گیاه شناسی) کرچک (ricinus communis از خانواده ی spurge که از دانه های لوبیا مانند آن روغن کرچک می گیرند)، کرچک، گیاه کرچک
(گیاه شناسی) آگاو، گوشخر (agave americana ـ بومی نواحی خشک و حاره ی امریکا ـ برگ های گوشتالو ـ بین ده تا سی سال یک بار گل می دهد و سپس می میرد)
(گیاه شناسی) عروسک پشت پرده (physalis alkekengi)
(گیاه شناسی) قطب نما (silphium laciniatum) (از خانواده ی composite ـ بومی دشت های مرکزی شمالی - برگ های آن معمولا در جهت شمالی جنوبی قرار می گیرند)، هر گیاهی که ب ...

معنی plant در دیکشنری تخصصی

plant
[شیمی] واحد صنعتی ، تاسیسات
[عمران و معماری] کارخانه - کارگاه
[برق و الکترونیک] واحد صنعتی ، دستگاه
[صنایع غذایی] کاشتن ، زرع کردن ، گیاه
[مهندسی گاز] دستگاه صنعتی ، کارخانه
[زمین شناسی] کار گذاری - (لرزه شناسی):اسم :(الف) روشی که در آن یک ژئوفون در روی یا داخل زمین قرار داده می شود. مترادف: seismometer plant . - (ب) اتصال به زمین- فعل: قراردادن یک ژئوفون در محل مخصوص خود روی زمین.
[ریاضیات] تأسیسات، کارگاه، کارخانه، واحد تولیدی، تجهیزات و تأسیسات، دستگاه، ماشین
[خاک شناسی] تجزیه گیاه
[ریاضیات] دارایی ثابت
[ریاضیات] ظرفیت کارخانه
[آب و خاک] پوشش گیاهی
[نساجی] طرح کارخانه
[برق و الکترونیک] تجهیزات واحد صنعتی
[خاک شناسی] غذای گیاه
[زمین شناسی] نشانگر گیاهی ، گیاه معرف، نبات شاخص
[ریاضیات] آرایش کارخانه، جانمایی کارخانه، طراحی کارخانه
[آب و خاک] مدل طرح بندی کارخانه
...

معنی کلمه plant به انگلیسی

plant
• small vegetable growth; factory; equipment; agent who has been assigned to secretly infiltrate a location (slang)
• sow, place seeds or vegetation into soil; secretly insert a spy or surveillance device; establish; set, place, put
• a plant is a living thing that grows in the earth and has a stem, leaves, and roots.
• when you plant a seed, plant, or young tree, you put it into the ground to grow.
• when someone plants land with a particular type of plant or crop, they put plants or seeds into the land to grow.
• a plant is also a factory, or a place where power is generated.
• plant is large machinery used in industrial processes; a technical use.
• if you plant something somewhere, you put it there.
• if you plant something such as a weapon or drugs on someone, you put it amongst their belongings so that they will be wrongly accused of a crime.
• when you plant out young plants, you plant them outside in the ground where they are to be left to grow.
plant a dagger in one's heart
• stab one in the heart, disappoint someone greatly
plant evidence
• put evidence in a place where it will be found
plant mines
• put explosives in place
plant nursery
• greenhouse, place where plants are grown
plant pot
• a plant pot is a round pot, usually made of clay or plastic, that you fill with earth in order to grow plants in it.
a going plant
• successful factory
alpine plant
• small plants that live at high altitudes
assembly plant
• factory where manufactued parts for a complete finished unit are put together; physical place o ...

plant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آتنا
سیاره
Maryam💞
گیاه
Yasna
Plant :گیاه
Shayanamirkhani
گیاه
Shayanamirkhani
جا لباسی
Amir
تجهیزات(حسابداری)
م
گیاه، نهال
حدیث ایران
اگر فعل باشد = کاشتن
اگر اسم باشد = گیاه
امیر
نیروگاه
Angel
سیاره در واقع planet هستش و نباید با کلمه یِ plant اشتباه گرفته بشه
محمد افراشته
factory [countable] = a factory or building where an industrial process happens
پیمان مقامی
A wrinkled person who can not plant
فرد چروکیده بی مصرف که قادر به کاشت نیست
دنیا
Plant: گیاه
رضایی داور
سازندگان
ساناز
هم به معني گياه و هم كارخانه يا ماشين و تجهيزات در حالت اسم هست و در نقش فعل به معني كاشتن است
نرگس
گیاه در گلدان
اگر فعل باشد میشود کاشتن
محمد حسن
کارخانه
Ali_k
مدار (تجهیزات کارخانه) در مهندسی معدن، مواد و صنایع
Sh
تصفیه خانه، گیاه، کارخانه
میلاد علی پور
نهادینه کردن/شدن، قرار دادن، گذاشتن
آیلار
گیاه
مجتبی
جاساز کردن (مواد مخدر)
فاطمه
کاشتنِ درخت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی plant
کلمه : plant
املای فارسی : پلنت
اشتباه تایپی : حمشدف
عکس plant : در گوگل

آیا معنی plant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )