انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1067 100 1

pleasant

تلفظ pleasant
تلفظ pleasant به آمریکایی/ˈplezənt/ تلفظ pleasant به انگلیسی/ˈpleznt/

معنی: پسندیده، خوب، خوش ایند، دلپذیر، مطبوع، خوشحال، خوش نما، باصفا، خوش، خوش مشرب، نیکو، مورد پسند
معانی دیگر: مهنا، گوارا، هنجار، دلپسند، (آدم) دوست داشتنی، خرم

بررسی کلمه pleasant

صفت ( adjective )
مشتقات: pleasantly (adv.), pleasantness (n.)
(1) تعریف: pleasing; agreeable.
مترادف: agreeable, cheerful, congenial, enjoyable, felicitous, genial, good, nice, pleasing
متضاد: acrid, annoying, beastly, dirty, disagreeable, distasteful, dreadful, foul, gruesome, obnoxious, odious, offensive, squalid, stark, tiresome, ugly, unpleasant
مشابه: amicable, amusing, balmy, bland, comfortable, delightful, entertaining, grateful, likable, palatable, personable, pleasurable, sweet

- It was a hot day, but the ocean breeze was very pleasant.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] روز گرمی بود، اما نسیم دریا خیلی مطبوع بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک روز گرم بود، اما نسیم اقیانوس بسیار دلپذیر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The restaurant has a pleasant atmosphere.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رستوران فضایی دلپذیر دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رستوران دارای فضای دلپذیر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We had a pleasant stay at the hotel we'd chosen.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما در هتلی که انتخاب کرده بودیم اقامت داشتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما در هتلی که انتخاب کردیم، اقامت دلپذیر داشتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: having a friendly manner.
مترادف: affable, amiable, amicable, companionable, congenial, friendly, genial, good-humored, good-natured, sociable
متضاد: disagreeable, grim, surly, unpleasant
مشابه: agreeable, amusing, charming, cheerful, cordial, delightful, gracious, likable, mild, nice, warm

- She is very pleasant to all the customers.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] او با همه مشتریان خیلی خوش مشرب ( برخورد) است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او برای همه مشتریان بسیار خوشایند است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای همه مشتریان بسیار دلپذیر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه pleasant در جمله های نمونه

1. pleasant weather
ترجمه آب و هوای خوشایند

2. a pleasant conversation
ترجمه صحبت دلپذیر

3. a pleasant cup of tea
ترجمه یک فنجان چای مطبوع

4. a pleasant dream
ترجمه خواب خوش

5. a pleasant garden
ترجمه باغ باصفا

6. a pleasant ride in moghan plain
ترجمه سواری دلچسب در دشت مغان

7. a pleasant smile
ترجمه لبخند دلپذیر

8. the pleasant simplicity which adorns babba taher's poetry
ترجمه سادگی خوشایندی که زینت‌بخش شعر باباطاهر است.

9. it was pleasant to converse with her
ترجمه مکالمه کردن با او خوشایند بود.

10. writers of pleasant rhymes
ترجمه نویسندگان شعرهای خوشایند

11. i anticipate a pleasant trip
ترجمه سفر خوشی را پیش بینی می‌کنم.

12. a harmonious blending of pleasant colors and shapes
ترجمه آمیزه‌ی هماهنگ از رنگ‌ها و شکل‌های خوشایند

13. stamp collecting is a pleasant occupation
ترجمه گردآوری تمبر پست سرگرمی خوشایندی است.

14. our hike to passghal'eh was pleasant
ترجمه پیاده روی ما به پس قلعه دلپذیر بود.

15. the room was cool and pleasant
ترجمه اتاق خنک و دلپذیر بود.

16. in the garden, there was a pleasant calm
ترجمه در باغ آرامش دلپذیری حکمفرما بود.

17. my father's footfall was familiar and pleasant to me
ترجمه صدای پای پدرم برایم آشنا و خوشایند بود.

18. he is an agreeable person and has pleasant humor
ترجمه او آدم متواضعی است و خلق خوبی دارد.

19. hot coffee burns my mouth but warm coffee is pleasant
ترجمه قهوه‌ی داغ دهانم را می‌سوزاند ولی قهوه‌ی گرم مطبوع است.

20. I've got a pleasant little apartment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آپارتمان قشنگی دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من یک آپارتمان کوچک دلپذیر دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. Pleasant hours fly past.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ساعت‌های خوش می‌گذرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ساعت های دلپذیر گذشته
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. The grass was cool and pleasant underfoot.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمین زیر زمین خنک و مطبوع بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چمن سرد و دلپذیر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. All desires have in them little pleasant taste but rather much potential suffering.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمام امیال ذوق و سلیقه خوبی دارند، اما به شدت رنج می‌برند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه خواسته ها در آنها طعم دلپذیری دارند اما رنج زیادی دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Her voice has a pleasant tone.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صدایش لحن خوشایندی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صدای او لحن دلپذیر دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. It was pleasant to be alone again.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باز هم تنها بودن لذت بخش بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لذت بردن دوباره به تنهایی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. He is an extremely pleasant and obliging man.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او مرد بسیار خوبی است و هم مودب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک مرد بسیار دلسوز و مؤمن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. Saunders said his guest was astonished to find pleasant public parks, nice streets and well-kept houses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ساندرز گفت که مهمان او از یافتن پارک‌های عمومی دلپذیر، خیابان‌های خوب و خانه‌های خوب شگفت‌زده شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سوندرز گفت که مهمان او شگفت زده شده بود تا پارک های عمومی دلپذیر، خیابان های خوب و خانه های خوب را پیدا کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. On a cold evening it is pleasant to sit by the fire.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] در یک شب سرد نشستن کنار آتش با صفاست
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد از یک شب سرد، نشستن کنار آتش لذت بخش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در یک شب سرد آن لذت بخش است که با آتش سوزانده شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف pleasant

پسندیده (صفت)
good , acceptable , desirable , admirable , pleasant , honorable
خوب (صفت)
good , suitable , super , acceptable , pleasant , well , nice , fine , ok , kind , handsome , beautiful , okay , pretty , applicable , fortunate , goodly , pukka , pucka , okey , wally , well-groomed
خوش ایند (صفت)
desirable , pleasant , nice , fine , correspondent , auspicious , advantageous , apposite , pleasing , applicable , matchable , winsome
دلپذیر (صفت)
pleasant , nice , handsome , agreeable , mellow , graceful , scrumptious , amiable , lovely , loved , bonnie , bonny , gracious , placable , euphonious , euphonic , melodic , palatable , delightful , melodious , kindly
مطبوع (صفت)
good , proper , pleasant , handsome , agreeable , graceful , scrumptious , sweet , exquisite , dainty , lovesome , placable , toothsome , sapid , issued , typed , printed
خوشحال (صفت)
shining , pleasant , happy , high , vivacious , merry , amused , delighted , glad , cheerful , lucky , fortunate , gleeful , jolly , cheery , sprightly , sunny , joyful , riant , festal , mirthful , felicific , gladsome , lilting , gleesome
خوش نما (صفت)
attractive , appealing , pleasant , showy , glossy , pretty
باصفا (صفت)
clear , pleasant , pleasing , beautiful
خوش (صفت)
good , pleasant , well , happy , pleasing , sweet , merry , delighted , cheerful , blissful , blithe , buxom , festal , jocund
خوش مشرب (صفت)
pleasant , genial , vivacious , sociable , gaysome , sanguine , chirpy , folksy , chirrupy , chummy
نیکو (صفت)
good , pleasant
مورد پسند (صفت)
pleasant , savory , savoury

معنی کلمه pleasant به انگلیسی

pleasant
• genial, nice, agreeable; lively; pleasing; kind, amiable, friendly; good-natured
• something that is pleasant is enjoyable or attractive.
• someone who is pleasant is friendly and likeable.
pleasant experience
• nice experience, pleasing experience, joyful experience, happy experience
pleasant surprise
• good surprise, something that is both pleasant and unexpected
pleasant taste
• nice flavor, good flavor
pleasant voice
• voice that is pleasant to hear, nice voice

pleasant را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Maryam💞 ٢٢:٥١ - ١٣٩٦/١٠/١١
خوشایند ٫دلپذیر
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٠٠:٠٣ - ١٣٩٦/١١/١٢
مقبول
|

سانیا ١٤:١٤ - ١٣٩٧/٠٢/٠٢
ملایم (مربوط به موسیقی)
|

bran ١٦:٥٦ - ١٣٩٧/٠٢/٢٩
دلپذیر و مورد قبول
|

ملیکا 77 ١١:٠٣ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧
enjoyble or attractive
|

Anis ١٣:٥٤ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
خوش نما،خوش منظره
|

سام شکری ٢٠:٣٦ - ١٣٩٧/٠٧/١٣
ایده آل
|

p ١٩:٥٥ - ١٣٩٧/٠٨/٠٢
خوش نما
|

fafa💞 ١٧:٢٧ - ١٣٩٧/٠٨/٢٧
دلپذیر -خوشایند
|

نگین اثباتی ١١:٢٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٩
خوش منظره
|

fatemesadat ٢٠:٣٧ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
nice=kind=pleasant
|

emad deh ١١:٣٤ - ١٣٩٧/١١/٢٠
مطبوع /// دلپذیر //// خوش///// خوشایند////
|

ثمین ١٥:١٥ - ١٣٩٧/١٢/١٩
دلچسب
|

بنده خدا ٢١:١٢ - ١٣٩٨/٠٤/٠٢
دلنشین
|

Hani ١٦:٥٠ - ١٣٩٨/٠٧/٠٧
دلپذیر
|

shiva_sisi‌ ٠١:٠٨ - ١٣٩٨/٠٨/٠٢
It had been a pleasant evening.
|

shiva_sisi‌ ٠١:٠٨ - ١٣٩٨/٠٨/٠٢
دلپــذیــر مطبوع دوســت دآشتنـے**
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سانیا > سانیا
رحیم > ارسام
اسماعیل بخشی > hole in the wall
امین جهانگرد > spangle
مهرآذین > مهرآذین
DORSA > درسا
fw.jj > at
سکوت > Take off

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی pleasant
کلمه : pleasant
املای فارسی : پلیسنت
اشتباه تایپی : حمثشسشدف
عکس pleasant : در گوگل


آیا معنی pleasant مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )