برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1282 100 1

plug

/ˈpləɡ/ /plʌɡ/

معنی: قاش، دو شاخه، شیر، توپی، قاچ، سوراخ گیر، دوشاخه کلید اتصال، سربطری، در، سر، بستن، برق وصل کردن، توپی گذاشتن، در چیزی را گرفتن، قاچ کردن، تیر زدن
معانی دیگر: (برق) دو شاخه، در پوش، مجرابند، توپک، آگهی، تبلیغ، به برق زدن، به پریز برق وصل کردن، بند آمدن، درپوش گذاشتن، مسدود کردن یا شدن، شلیک کردن، آگهی کردن، تبلیغ کردن، (هنداونه و غیره) قاچ، شتر، قاچ بریدن، (خودمانی) مشت زدن، (عامیانه - مداوما و شدیدا) کار کردن، مطالعه کردن، (عامیانه) پریز برق، (اتومبیل) شمع (spark plug هم می گویند)، یک قطعه تنباکوی جویدنی، تنباکوی به هم فشرده، کالای معیوب (که روی دست فروشنده مانده است)، کالای بنجل، (امریکا - عامیانه) اسب پیر و وامانده، سورا  گیره، توپی گذاشتن در

بررسی کلمه plug

اسم ( noun )
(1) تعریف: an object made of cork, rubber, wood, or the like used to block an opening.
مترادف: bung, spigot, stop, stopper, stopple
مشابه: cork, peg, spile, tap, wad

(2) تعریف: a fitting with two or three prongs on the end of an electrical cord.
مشابه: fitting

(3) تعریف: a spark plug.
مترادف: spark plug

(4) تعریف: a fire hydrant.
مترادف: fire hydrant, fireplug, hydrant

(5) تعریف: a small, compact piece of tobacco.
مترادف: chew, quid

(6) تعریف: (informal) a favorable mention intended to promote or sell something.
مترادف: ad, endorsement
مشابه: advertisement, blurb, commercial, hype

- During the interview, she made a plug for her new book.
[ترجمه ترگمان] در طول این مصاحبه توانست کتاب جدید خود را ببندد
[ترجمه گوگل] در طول مصاحبه، او یک پلاگین برای کتاب جدید خود ساخته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: plugs, plugging, plugged
(1) تعریف: to fill with or as if with ...

واژه plug در جمله های نمونه

1. plug the radio in and then turn it on
رادیو را به برق وصل کن و سپس آن را روشن کن.

2. plug in
دو شاخه را به پریز زدن،به برق وصل کردن

3. a female plug
دوشاخه‌ی ماده

4. hair can plug up your pipes
مو می‌تواند موجب بند آمدن لوله‌ها بشود.

5. pull the plug
1- خاموش کردن دستگاهی که بیمار لاعلاج را زنده نگه می‌دارد 2- به پایان رساندن،تمام کردن

6. she pulled the plug out of the bathtub and the soapwater ran out
سوراخگیر وان حمام را کشید و آب صابون بیرون رفت.

7. the car's spark plug does not spark properly
شمع اتومبیل درست جرقه نمی‌زند.

8. if you pull the plug out of the outlet the radio will be turned off
اگر دو شاخه را از پریز بکشی رادیو خاموش می‌شود.

9. newspapers gave my new book a plug
روزنامه‌ها کتاب تازه‌ی مرا تبلیغ کردند.

10. Check that the plug has not come loose .
[ترجمه ترگمان]دقت کنید که پلاگ شل نشده باشد
[ترجمه گوگل]بررسی کنید که پلاگین شل نشده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

مترادف plug

قاش (اسم)
slice , sliver , cantle , plug
دو شاخه (اسم)
knee , fork , plug , pitchfork , crotch , crutch , diapason
شیر (اسم)
valve , plug , lion , faucet , tap , milk
توپی (اسم)
plug , stopper , spile , spigot
قاچ (اسم)
slice , plug
سوراخ گیر (اسم)
plug , spile , spigot
دوشاخه کلید اتصال (اسم)
plug
سربطری (اسم)
plug , stopper
در (اسم)
valve , pearl , pylon , wicket , plug , door , doorpost , doorjamb
سر (اسم)
slide , secret , edge , end , mystery , point , acme , top , head , tip , inception , beginning , chief , origin , apex , vertex , cover , corona , incipience , headpiece , extremity , glide , piece , flower , lid , pate , noddle , pash , plug , inchoation , lead-off , nob , noggin , sliding
بستن (فعل)
close , truss , attach , ban , impute , bar , stick , connect , colligate , bind , hitch , seal , clog , assess , tie up , choke , shut , shut down , block , fasten , belt , bang , pen , shut off , tighten , blockade , hasp , clasp , knit , jam , wattle , plug , congeal , curdle , curd , jell , lock , coagulate , cork , spile , picket , padlock , ligate , obturate , occlude , portcullis , posset , switch on
برق وصل کردن (فعل)
plug
توپی گذاشتن (فعل)
plug
در چیزی را گرفتن (فعل)
plug
قاچ کردن (فعل)
slice , plug
تیر زدن (فعل)
plug

معنی عبارات مرتبط با plug به فارسی

(کامپیوتر) همساز (برای اتصال)، همساز برای اتصال
(قدیمی - خودمانی) کلاه ابریشمی مردانه
دو شاخه را به پریز زدن، به برق وصل کردن، به پریز زدن
کلید درتلفن
(قدیمی - خودمانی) لات شهر، چاقوکش محله، کلاه مخملی، امر، اراذل، اوباش
دوشاخه، کلید اتصال
دو شاخه ماده
(ماهیگیری با قلاب) طعمه ای که هنگام حرکت در آب صدا می کند
1- خاموش کردن دستگاهی که بیمار لاعلاج را زنده نگه می دارد 2- به پایان رساندن، تمام کردن
(موتورهای درونسوز به ویژه اتومبیل) شمع، اخگرزا، شمع مولد جرقه موتور، اغازکردن، بانی شدن
شمع، در اتومبیل

معنی plug در دیکشنری تخصصی

plug
[عمران و معماری] توپی - درپوش - انگشتانه - دو شاخه برق
[کامپیوتر] دو شاخه
[برق و الکترونیک] فیش نری نیمه نری اتصالی که معمولاً قابل حرکت است و به کابل یا دستگاه جانبی جداشدنی متصل است . فیش نری به فیش مادگی ، پریز، خروجی یا سوکت وارد می شود. - دوشاخه ( برق )
[مهندسی گاز] توپی ، درپوش ، توپی گذاشتن ، بستن
[زمین شناسی] دودکش آتشفشان - گدازه منجمد شده ای است که مجرای أتشفشان را پر می کند. دودکشها که گردن آتشفشان نیز نامیده می شوند. -
زبانه، ستون - در زمین الگومند: الف) ستون به هم پیوسته و عموماً قائم از جنس شن با ریزدانه های قابل توجه که نماینده پیوستگی در عمق یک چرخه جور شده در ساحل شنی نظیر جزیره ویکتوریا در کانادا می باشد.(واشبورن، 1956). - ب) عارضه ستون مانند که همراه با حلقه دایره گلی دیده می شود.(برد،1967). -
[ریاضیات] دو شاخه ی برق، درپوش، توپی، میله ی کف بند، روزنه بند، توپک
[نفت] مجرابند
[پلیمر] مدل اصلی، قالب دائمی که برای ساختن قالبهای دیگر که در ساخت کامپوزیتها استفاده می شوند.
[کامپیوتر] اتصال و اجرا کردن - روش استاندارد پیکر بندی خودکار در سخت افزار کامپیوتر سازگار با PC که میکروسافت و چند شرکت دیگر در اواسط دهه ی 90 آن را ارائه دادند . این نوع سخت افزار آماده یا سخت افزارهای مرسوم (PCMCI, PCI.ISA ... , MicroChennel ) سازگار است ،اما قابلیت های بیشتری دارد . هر کارت یا لوازم جانبی اضافه شده به کامپیوتر ،اطلاعاتی دارد که BIOS و سیستم عامل می توانند آن را بخوانند ؛از این رو ،کامپیوتر می تواند تمام لوازم اضافه شده را دیده و خود را طوری پیکربندی کند که بتواند آنها را به طور مناسب به کار ببرد .
[پلیمر] شکل گیری به کمک سنبه، شکل گیری سنبه ای
[عمران و معماری] شیرآچاری - شیرسماوری
[زمین شناسی] شیر آچاری ، شیر سماوری ، سوپاپ توپی
...

معنی کلمه plug به انگلیسی

plug
• cork, stopper, stopple; rubber stopper for a sink; electrical connector; dongle (computers); obstruction, block; lumpy mass that obstructs an opening (medicine); fire hydrant; advertisement; tampon (slang); occurrence of sexual intercourse (slang)
• cap, cork; stop up, block; publicize, advertise; punch, hit (slang); shoot a person with a gun (usa slang)
• a plug is a small plastic object with metal pieces which fit into the holes in a socket and connect a piece of electrical equipment to the electricity supply.
• a plug is also a socket in the wall of a room that is a source of electricity; an informal use.
• a plug is also a thick, circular piece of rubber or plastic used to block the hole in a bath or sink when it is filled with water.
• if you plug a hole, you block it with something.
• if someone plugs a book or film, they praise it to encourage people to buy it or see it because they have an interest in it doing well; an informal use. verb here but can also be used as a count noun. e.g. can i quickly give our new show a plug?
• see also plugged.
• if you plug in a piece of electrical equipment, you push its plug into an electric socket.
plug a hole
• fill up a hole
plug and play
• standard for hardware which enables the simple installation of new equipment, pnp
plug and play bios
• bios system which supports the plug and play standard
plug away at
• work diligently at, work very hard at
plug away at a task
• work without stopping, labor incessantly
plug board
• switchboard; board to which other boards and other external devices are connected (computers)
plug compatibility
...

plug را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sahand
شمع(اتوموبیل)
محدثه
متصل کردن
مقداد سلمانپور
نمونه
Sample
بستن چاه
عبدالخلیل قوطوری
Plug-En- پولیگ= قاش، دو شاخه، شیر، توپی، قاچ، سوراخ گیر، دوشاخه کلید اتصال، سربطری، در، سر، بستن، برق وصل کردن، توپی گذاشتن، در چیزی را گرفتن، قاچ کردن، تیر زدن
معانی دیگر: (برق) دو شاخه، در پوش، مجرابند، توپک، آگهی، تبلیغ، به برق زدن، به پریز برق وصل کردن، بند آمدن، درپوش گذاشتن، مسدود کردن یا شدن، شلیک کردن، آگهی کردن، تبلیغ کردن، (هنداونه و غیره) قاچ، شتر، قاچ بریدن، (خودمانی) مشت زدن، (عامیانه - مداوما و شدیدا) کار کردن، مطالعه کردن، (عامیانه) پریز برق، (اتومبیل) شمع(spark plug هم می گویند(، یک قطعه تنباکوی جویدنی، تنباکوی به هم فشرده، کالای معیوب (که روی دست فروشنده مانده است(، کالای بنجل، )امریکا - عامیانه) اسب پیر و وامانده، سورا گیره، توپی گذاشتن در
Plug-Turk-پؤلوگ(بؤلوگ)=بریده شده، قاچ شده، کنده شده، جدا شده، تیکه، قطعه یا قطعۀ جدا شده ، تمام شده، به اتمام رسیده، خاتمه یافته، تقسیم شده، معیوب،
پؤل( بؤل)= فعل امر پؤلمک (بؤلمک)= قاچ کردن، جدا کردن، به دو قسمت کردن، تقسیم کردن و...
چوراگی بؤل= نان را به دو قسمت کن(ببُر)، نان را پخش یا تقسیم کن- بؤلیم بؤلیم اد=قسمت قسمت کن،چیزی را جویدن و تیکه تیکه کردن (چیزی را قاچ قاچ یا تیکه تیکه کردن)- کتابینگ شو بؤلیمنی اوقی= این قسمت کتاب را بخوان – بؤلینان زادلا= کالا یا چیزهای سوا شدۀ بنجل به جا مانده – بؤلنیبدیر= شکسته و بدرد نخور و معیوب شده
Plug Ugly-En-پلاک آگلی=(قدیمی - خودمانی) لات شهر، چاقوکش محله، کلاه مخملی، امر، اراذل، اوباش
Plug Ugly-Turk-پؤلوک(بؤلوک) آگلی(آقلی)=عقل قاچ خورده، کم عقل شده، پسر فلک زده، پسر به فلاکت و بدبختی افتاده، پسر بدبخت وبیچاره، پسر معیوب با عیب ،پسر بُرّنده ، بؤریک=کلاه
پلاک(فلک)=فلک، ماه، و...آگلی(آقلی)= عقلش، فکرش،و...- اوگلی(اوقلی)= پسر، پسرش
ارتباط کلمات فارسی،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک-poladabady@blogfa.com
Rahaaa
مو کاشتن
Maedeh
فیش
مثل فیش های صدا و تصویر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی plug
کلمه : plug
املای فارسی : پلاگ
اشتباه تایپی : حمعل
عکس plug : در گوگل

آیا معنی plug مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )