انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1100 100 1

plumb

تلفظ plumb
تلفظ plumb به آمریکایی/ˈpləm/ تلفظ plumb به انگلیسی/plʌm/

معنی: ژرف پیما، شاقول عمودی، گلوله سربی، عمود بودن، درست، عمودی، لوله کشی کردن، با شاقول ازمودن، ژرف یابی کردن، عمق پیمودن، عمودیقرار دادن، شاقولی افتادن، با سرب مهر و موم کردن، عینا، بطور عمودی، عمودا
معانی دیگر: راست، صاف، هج، هچ، مستقیم، قائم، کاملا، تماما، پاک، بکلی، دقیقا، عدل، (با شاغول راست بودن یا عمق چیزی را سنجیدن) شاغول کردن، راست نمایی کردن، ژرفایابی کردن، درک کردن، به کنه چیزی پی بردن، دریافتن، پلمب کردن، وزنه ی شاغول (که در انتهای ریسمان شاغول یا plumb line قرار دارد)، گلوله ی شاغول (plumb bob هم می گویند)، شاغول، عمود کردن، هچ کردن، با سرب سنگین کردن، وزنه ی سربی افزدون به، n :ژرف پیما

بررسی کلمه plumb

اسم ( noun )
عبارات: out of plumb, off plumb
• : تعریف: a small weight tied to a line and used to establish the depth of water or to verify a vertical alignment.
مترادف: plumb bob, plummet
مشابه: bob, sinker, weight
صفت ( adjective )
(1) تعریف: truly vertical.
مشابه: perpendicular, upright, vertical

- The carpenter checked to make sure the wall was plumb.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نجار بررسی کرد تا مطمئن شود که دیوار کنده شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نجار چک کرد تا اطمینان حاصل شود که دیوار چسبیده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: (informal) utter; complete.
مترادف: downright, outright, perfect, plain, total, utter
مشابه: absolute, complete, consummate, out-and-out, pure, unmitigated

- a plumb idiot
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] احمق تمام‌عیار!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک ادم ساده لوح
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
قید ( adverb )
(1) تعریف: in a perpendicular or vertical line.
مشابه: perpendicularly, plump, vertically

(2) تعریف: precisely; exactly.
مترادف: exactly, precisely, right
مشابه: absolutely, clearly, definitely, direct, flat, just, positively, straight

- plumb in the center
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در مرکز plumb
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پلون در مرکز
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: (informal) thoroughly; entirely.
مترادف: absolutely, completely, downright, entirely, flat, fully, outright, totally
مشابه: altogether, quite, stark, utterly, wholly

- plumb crazy
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مات و مبهوت مانده بود،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دیوانه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: plumbs, plumbing, plumbed
(1) تعریف: to use a plumb to check the depth or alignment of.
مترادف: fathom, sound
مشابه: gauge, measure

(2) تعریف: to investigate thoroughly.
مترادف: examine, explore, probe
مشابه: exhaust, fathom, investigate, scrutinize

- I'd like to plumb your feelings on this topic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دوست دارم راجع به این موضوع فکر کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من می خواهم احساسات خود را بر روی این موضوع قرار دهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to fit with plumbing fixtures.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to install or repair plumbing; do the work of a plumber.

واژه plumb در جمله های نمونه

1. plumb the depths of
ترجمه به ته چیزی رسیدن،به پایین‌ترین جا رسیدن،به حضیض رسیدن

2. a plumb bob
ترجمه وزنه‌ی شاقول

3. to plumb a lake
ترجمه عمق دریاچه‌ای را تعیین کردن

4. to plumb a wall
ترجمه دیواری را شاغول کردن

5. to plumb somebody's motive
ترجمه انگیزه‌ی کسی را دریافتن

6. to plumb the new house
ترجمه خانه‌ی نو را لوله کشی کردن

7. i am plumb tired out
ترجمه من کاملا خسته‌ام.

8. mankind cannot plumb all the secrets of the universe
ترجمه انسان نمی‌تواند به همه‌ی اسرار گیتی پی ببرد.

9. the wall is plumb
ترجمه دیوار کاملا عمود است.

10. the bullet hit him plumb between the eyes
ترجمه گلوله درست میان چشمانش خورد.

11. out of (or off) plumb
ترجمه غیر عمود،کج،ناراست،نا هچ

12. Psychologists try to plumb the deepest mysteries of the human psyche.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روانشناسان سعی می‌کنند تا عمیق‌ترین رازهای روح انسان را درک کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]روانشناسان سعی می کنند که عمیق ترین رمز و راز روان انسان را درک کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He hit me plumb on the nose.
ترجمه کاربر [ترجمه سعید پارساپور ] او درست به بینی من ضربه زد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با ضربه زدن به دماغم به من ضربه زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به من افتاد روی بینی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. They frequently plumb the depths of loneliness, humiliation and despair.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غالبا در اعماق تنهائی و خفت و نومیدی غوطه‌ور می‌شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها اغلب از عمق تنهایی، تحقیر و ناامیدی می کاهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The whole idea sounds plumb crazy to me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کل این ایده به نظرم احمقانه میاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کل ایده به نظر می رسد برای من دیوانه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. A plumb bob is useful to check the alignment of the header with the sill.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک مدل plumb برای چک کردن همترازی سر سیلندر با درگاه مفید است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]باطری فلزی برای بررسی هم ترازی هدر با آستانه مفید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The barometer had dropped like a plumb weight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]barometer بیش از حد وزن کم کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فشارسنج مانند یک وزن شیبان افتاده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف plumb

ژرف پیما (اسم)
plummet , plumb , leadsman
شاقول عمودی (اسم)
plumb
گلوله سربی (اسم)
plummet , plumb
عمود بودن (اسم)
plumb
درست (صفت)
right , upright , straight , true , perfect , genuine , correct , out-and-out , accurate , exact , valid , just , authentic , even , whole , entire , trustworthy , straightforward , plumb , veracious , legitimate , conscionable , orthodox , incorrupt , indefectible , integral , leveling , well-advised
عمودی (صفت)
upright , straight , direct , perpendicular , plumb , vertical
لوله کشی کردن (فعل)
pipe , canalize , plumb
با شاقول ازمودن (فعل)
plumb
ژرف یابی کردن (فعل)
plumb
عمق پیمودن (فعل)
plumb
عمودیقرار دادن (فعل)
plumb
شاقولی افتادن (فعل)
plumb
با سرب مهر و موم کردن (فعل)
plumb
عینا (قید)
just , accurately , exactly , identically , literally , textually , plumb , definitely
بطور عمودی (قید)
sheer , plumb
عمودا (قید)
plumb

معنی عبارات مرتبط با plumb به فارسی

وزنه ی شاغول، گلوله ی شاغول، وزنه ی سربی (در انتهای شاغول) (plumb و plummet هم می گویند)، گلوله شاقول، وزنه سربی
ریسمان شاغول (که وزنه ی شاغول یا plumb bob را سر آن می بندند)، شاغول، شاقول، خط عمودی
(تخته ای که شاغول به آن آویخته اند و بناها و نجارها برای عمود سازی به کار می برند) تخته شاغول، خط کش شاغولی، ریسمان کار یا شاقولی که روی تخته ای اویزان باشد، تخته کار، خط کش معماری
به ته چیزی رسیدن، به پایین ترین جا رسیدن، به حضیض رسیدن
غیر عمود، کج، ناراست، نا هچ

معنی plumb در دیکشنری تخصصی

plumb
[عمران و معماری] شاقول
[زمین شناسی] شاقول ، شاقولی،قائم
[ریاضیات] به طور عمودی، عمودی، شاقول
[زمین شناسی] شاقول آویزه ای ، شاغول وزنه ای
[زمین شناسی] تراز شاقولی
[عمران و معماری] صندوقه بادی
[زمین شناسی] شاغول ، خط عمودی - ریسمانی که وزنه ای به انتهای آن آویخته باشد.
[عمران و معماری] چوب شاقول

معنی کلمه plumb به انگلیسی

plumb
• plummet, plumb line; lead weight used to determine perpendicularity
• measure depth using a plumb; make perpendicular to
• vertical, perpendicular
• perpendicularly; vertically; utterly, quite, completely, totally (slang)
• if someone plumbs the depths of an unpleasant emotion, they experience it to an extreme degree.
plumb crazy
• totally nuts, completely insane
plumb for a candidate
• vote for an agreed-upon candidate
plumb in the middle
• located exactly in the center
plumb line
• a plumb line is a piece of string with a weight attached to the end, which is used to check that something such as a wall is vertical or slopes at the correct angle.
out of plumb
• not perpendicular, not at a right angle; not true, false
say something plumb
• speak honestly, speak frankly

plumb را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Mozhgan ١٩:٣٨ - ١٣٩٧/١٢/٠٥
تپل مپل
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی plumb
کلمه : plumb
املای فارسی : پلومب
اشتباه تایپی : حمعئذ
عکس plumb : در گوگل


آیا معنی plumb مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )