برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1324 100 1

poignantly


بطور تیزیا زننده، بطور نیشداریا جگر سوز، سخت

واژه poignantly در جمله های نمونه

1. Naomi's mothering experiences are poignantly described in her fiction.
[ترجمه ترگمان]mothering Naomi Naomi در داستان او توصیف شده‌است
[ترجمه گوگل]تجربیات مادرانه نائومی به وضوح در داستان او توضیح داده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. His piano had a single red rose poignantly lying across the keyboard.
[ترجمه ترگمان]piano بر روی صفحه‌کلید یک rose سرخ دار دیده می‌شد
[ترجمه گوگل]پیانو او تنها یک گل قرمز داشت که از طریق صفحه کلید دروغ می گفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. To die is poignantly bitter, but the idea of having to die without having lived is unbearable. Erich Fromm
[ترجمه ترگمان]مردن خیلی تلخ است، اما این فکر که باید بدون زندگی کردن بمیرد، غیرقابل‌تحمل است اریک فروم
[ترجمه گوگل]مرگ به طرز وحشیانه تلخ است، اما ایده داشتن داشتن بدون زنده نگه داشتن، غیرقابل تحمل است اریم فروم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Jewish life is poignantly described in Wiesel's journal, "The Jews of Silence".
[ترجمه ترگمان]زند ...

معنی کلمه poignantly به انگلیسی

poignantly
• pungently, with sharp-wittedness, keenly; sharply, pointedly, incisively

poignantly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد
پر سوز و گداز، به طرزي غمگنانه، اندوهبار، حزن‌انگيز، يا جانسوز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی poignantly
کلمه : poignantly
املای فارسی : پیگننتلی
اشتباه تایپی : حخهلدشدفمغ
عکس poignantly : در گوگل

آیا معنی poignantly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )