برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1328 100 1

population

/ˌpɑːpjəˈleɪʃn̩/ /ˌpɒpjʊˈleɪʃn̩/

معنی: جمعیت، مردم، سکنه، نفوس، تعداد مردم، اهلیت
معانی دیگر: گروزه، پرگال، گشن، مردمان، گروه، سکنی گزینی، اشغال، (زیست شناسی) هنگه، (آمار) انبوهه، جامعه

بررسی کلمه population

اسم ( noun )
مشتقات: populational (adj.)
(1) تعریف: the collective human inhabitants of an area.
مشابه: inhabitants, people, public, residents

- He was elected by a large majority of the population.
[ترجمه ترگمان] او توسط اکثریت زیادی از مردم انتخاب شد
[ترجمه گوگل] او توسط اکثریت مردم انتخاب شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The famine devastated the country's population.
[ترجمه ترگمان] قحطی جمعیت کشور را ویران کرد
[ترجمه گوگل] قحطی جمعیت کشور را ویران کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the total number of people inhabiting a country, city, area, or the like.
مشابه: country

- The population of the United States rose to over 300 million in 2006.
[ترجمه ترگمان] جمعیت ایالات‌متحده در سال ۲۰۰۶ به بیش از ۳۰۰ میلیون نفر رسید
[ترجمه گوگل] جمعیت ایالات متحده در سال 2006 به بیش از 300 میلیون نفر رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه population در جمله های نمونه

1. China has the largest population of any country.
چین بیشترین جمعیت را نسبت به هر کشوری دارد

2. The population of the world has increased in every decade.
جمعیت دنیا در هر دهه افزایش یافته است

3. After the recent floods, the population of Honduras was reduced by 000.
بعد از سیل های اخیر، جمعیت "هوندوراس" به 10000 نفر تقلیل یافت

4. population distribution
توزیع جامعه

5. population ecology
بوم شناسی هنگه

6. population grows exponentially while food production grows mathematically
جمعیت به طور تصاعدی (فرایازی) رشد می‌کند در حالی که رشد تولید خوراک به صورت حسابی است.

7. population increase
افزایش جمعیت

8. population of analysis
جامعه‌ی تجزیه و تحلیل،انبوهه‌ی فراکافت

9. population pressure
فزونی جمعیت

10. a population decrease
تقلیل جمعیت

11. a population explosion
افزایش سریع جمعیت

12. a population of the order of 40. 000
جمعیتی به میزان 40 هزار نفر

...

مترادف population

جمعیت (اسم)
habitancy , party , heap , flock , society , bike , army , group , company , population , crowd , people , mob , gang , cortege , press , throng , herd , habitance , gaggle
مردم (اسم)
folk , population , people , citizenry , public , mankind
سکنه (اسم)
habitancy , population , populace , habitance
نفوس (اسم)
population
تعداد مردم (اسم)
population
اهلیت (اسم)
population

معنی عبارات مرتبط با population به فارسی

انفجار جمعیت، تراکش هنگه
جمعیت متحرک، مردمان در حال گردش
جمعیت کم یا پراکنده

معنی population در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] جامعه
[شیمی] جمعیت
[صنایع غذایی] آلودگی - جمعیت ، نفوس
[بهداشت] جمعیت
[ریاضیات] جامعه، جمعیت، عمومی، جمعیت آماری، جامعه، توده
[آمار] جامعه
[عمران و معماری] جذب جمعیت
[عمران و معماری] ترکیب جمعیت
[ریاضیات] ضریب همبستگی جامعه ای
[آمار] ضریب همبستگی جامعه
[ریاضیات] کواریانس جامعه ای
[آمار] کوواریانس جامعه
[ریاضیات] اندازه ی بحرانی جمعیت
[عمران و معماری] تراکم جمعیت
[حسابداری] توزیع جامعه
[عمران و معماری] توزیع جمعیت
[ریاضیات] توزیع جامعه، توزیع جامعه ای
[آمار] توزیع جامعه
[ریاضیات] افت جمعیت
[عمران و معماری] جمعیت معادل
[ریاضیات] انفجار جمعیت
asymmetric population ...

معنی کلمه population به انگلیسی

population
• total number of people living in an area
• the population of a place is all the people who live in it.
• you also use population to refer to all the people or animals of a particular type in a place.
population density
• term which describes the number of people in relation to a unit of populated area
population dispersion
• scattering of a population by settling border towns
population explosion
• exaggerated increase of residents to such a degree that there is not enough food and living area for everyone
population poll
• survey of the population, referendum
population registration
• formal listing of the people of a nation, list of residents
population registry office
• government office which handles resident registrations
adult population
• older people in a population
backward population
• depressed sub-population, underdeveloped part of society
exchange of population
• substitution of one population with another
floating population
• if a country or a city has a floating population, people are constantly arriving, leaving and changing address.
low income population
• section of the population that earns low wages
mixed population
• population composed of different religious or racial groups
needy population
• population that does not have a sufficient amount of a particular resource (suc ...

population را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahdis
Crowded
rahil
معنی جمعیت
p
شلوغ
سعیدی
مردم-people
سما و.........
جمعیت
بعضی وقت ها به معنی جمعیت زیاد هم هست
Hnf
جمعیت
امیررضا فرهید
آمار مردم ،،،جمعیت
Amirali
The number of people who live in a place
tinabailari
جمعیت 💵💵
The population of the village is about three thousand
جمعیت روستا حدودا سه هزار نفر است
سجاد صالحی
در مورد حیوانات می بایست از کلماتی چون گله و رمه استفاده شود.
hamed
جامعه اماری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی population
کلمه : population
املای فارسی : پاپوولتین
اشتباه تایپی : حخحعمشفهخد
عکس population : در گوگل

آیا معنی population مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )