برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1285 100 1

posit

/ˈpɑːzət/ /ˈpɒzɪt/

معنی: فرض کردن، ثابت کردن، قرار دادن
معانی دیگر: گذاشتن، ادعا، فر­ کردن

بررسی کلمه posit

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: posits, positing, posited
(1) تعریف: to assume or set down as a fact or as a given.
مترادف: postulate

- Let's posit two lines that intersect at point A.
[ترجمه ترگمان] اجازه دهید دو خط را فرض کنیم که نقطه A را قطع می‌کنند
[ترجمه گوگل] بگذارید دو خط را که در نقطه A تقاطع دارند قرار دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to propose or suggest as an account of something or as a contribution to an understanding of something.
مترادف: premise
مشابه: advance, assert, assume, aver, postulate, predicate, propound, say, submit, suppose

- In her conclusion, the researcher posits two explanations for the phenomena she observed.
[ترجمه ضحی] در برداشت و نتیجه گیری او ، محققان دو توضیح برای پدیده ای که مشاهده کردند فرض می کنند|
[ترجمه ترگمان] در نتیجه، پژوهشگر دو توضیح برای پدیده مشاهده‌شده در نظر می‌گیرد
[ترجمه گوگل] در نتیجه گیری او، محقق دو توضیح برای پدیده ای که او مشاهده می کند، قرار می دهد
[ترج ...

واژه posit در جمله های نمونه

1. If she needs salvation, she will posit a savior.
[ترجمه ترگمان]، اگه به رستگاری نیاز داشته باشه اون یه ناجی رو انتخاب می کنه
[ترجمه گوگل]اگر او به نجات نیاز دارد، او یک نجات دهنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Those who posit a purely biological basis for this phenomenon are ignoring the class or political element.
[ترجمه ترگمان]کسانی که یک اساس کاملا بیولوژیکی برای این پدیده فرض می‌کنند، طبقه یا عنصر سیاسی را نادیده می‌گیرند
[ترجمه گوگل]کسانی که پایه صرفا بیولوژیکی را برای این پدیده مطرح می کنند، عناصر طبقاتی یا سیاسی را نادیده می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We do not even have to posit a genetic advantage in imitation, though that would certainly help.
[ترجمه ترگمان]ما حتی نیازی نداریم که یک مزیت ژنتیکی را در تقلید فرض کنیم، اگر چه این می‌تواند کمک کند
[ترجمه گوگل]ما حتی نباید مزیت ژنتیکی را در تقلید قرار دهیم، هرچند که مطمئنا کمک خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It does posit that individuals are inherently unequal in intelligence, in skills, and in status.
...

مترادف posit

فرض کردن (فعل)
reckon , adjudge , assume , presume , consider , suppose , deem , guess , imagine , repute , hypothesize , posit
ثابت کردن (فعل)
stable , evidence , demonstrate , prove , ascertain , freeze , clinch , immobilize , posit
قرار دادن (فعل)
lodge , place , put , fix , pose , park , row , set , mount , pack , locate , include , posture , posit , superpose

معنی posit در دیکشنری تخصصی

posit
[ریاضیات] فرض کردن، ثابت کردن، قرار دادن، فرض

معنی کلمه posit به انگلیسی

posit
• assume, postulate; present a position, establish a viewpoint

posit را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
اظهار کردن، گفتن، ادعا کردن
محدثه فرومدی
فرض گرفتن
s88
ثابت نگه داشتن، فرض کردن، مفروض دانستن، مسلم گرفتن.
سید وحید طباطباییان
(در مقام) خواهان بودن_ خواستار شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی posit
کلمه : posit
املای فارسی : پسیت
اشتباه تایپی : حخسهف
عکس posit : در گوگل

آیا معنی posit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )