انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1099 100 1

possibility

تلفظ possibility
تلفظ possibility به آمریکایی/ˌpɑːsəˈbɪləti/ تلفظ possibility به انگلیسی/ˌpɒsəˈbɪlɪti/

معنی: شق، احتمال، امکان، چیز ممکن
معانی دیگر: شدنش، شایش، شدنی بودن

بررسی کلمه possibility

اسم ( noun )
حالات: possibilities
(1) تعریف: the fact or state of being possible.
مترادف: feasibility, potentiality
مشابه: capability, odds, probability, promise

- The possibility of failure made him fearful of attempting anything.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] احتمال شکست او را به وحشت می‌انداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] احتمال شکست او باعث ترس از تلاش برای هر چیزی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: something that might exist or occur.
مترادف: chance, potentiality
متضاد: actuality
مشابه: contingency, hope, likelihood, probability, prospect, risk

- That the volcano will erupt within the next ten years is a distinct possibility.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اینکه طی ده سال آینده این آتشفشان فوران خواهد کرد، یک احتمال متمایز است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آتشفشان در ده سال آینده فوران خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: (pl.) potential for good results.
مترادف: opportunity, potential, promise, prospects
مشابه: prospect

- This old house has great possibilities.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این خانه قدیمی امکانات بزرگی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این خانه قدیمی دارای امکانات عالی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه possibility در جمله های نمونه

1. the possibility of an electricity pinch
ترجمه امکان کمبود برق

2. the possibility of colliding with other planets had become his bugbear
ترجمه امکان خوردن به سیارات دیگر او را دچار وحشت بیهوده کرده بود.

3. the possibility of rain
ترجمه امکان باران

4. a distinct possibility
ترجمه امکان بدون تردید (قطعی)

5. a remote possibility
ترجمه امکان کم،بعید

6. is there any possibility that i will see you tomorrow?
ترجمه امکان دارد که فردا شما را ببینم‌؟

7. she explored the possibility of extending the contract
ترجمه او امکان تمدید قرارداد را بررسی کرد.

8. changing jobs is one possibility
ترجمه تغییر شغل یکی از کارهایی است که می‌توان کرد.

9. within the realm of possibility
ترجمه در محدوده‌ی امکانات

10. in order to eliminate the possibility of error
ترجمه برای از میان بردن امکان لغزش

11. people were afraid of the possibility of global annihilation
ترجمه مردم از امکان نابودی جهان واهمه داشتند.

12. we hadn't reckoned with the possibility that it might snow
ترجمه حساب این را نکرده بودیم که ممکن است برف بیاید.

13. we must be prepared for every possibility
ترجمه ما باید برای هرپیشامدی آماده باشیم.

14. within (or beyond) the bounds of possibility
ترجمه ممکن (یا خارج از امکان)،در (خارج از) محدوده‌ی امکانات

15. the city was in a great toss about the possibility of war
ترجمه امکان بروز جنگ شهر را متلاطم کرده بود.

16. It is precisely the possibility of realizing a dream that makes life interesting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این دقیقا احتمال تحقق رویایی است که زندگی را جالب می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این دقیقا همان امکان رویائی است که زندگی را جذاب می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Patricia and I were playing with the idea/possibility of moving to Glasgow.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پاتریشیا و من در حال بازی با ایده \/ امکان حرکت به گلاسکو بودیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پاتریشیا و من با ایده / امکان رفتن به گلاسکو بازی می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. I began to muse about/on the possibility of starting my own business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شروع به تفکر درباره احتمال شروع کسب‌وکار خودم کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من شروع کردم به فکر کردن درباره امکان شروع کسب و کار خودم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. There is now no possibility that she will make a full recovery.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حالا هیچ امکانی وجود ندارد که او بهبودی کامل پیدا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حال حاضر امکان ندارد که او بهبود کامل را انجام دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. What had seemed impossible now seemed a distinct possibility.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چیزی که به نظر غیرممکن می‌رسید، امکان مشخصی به نظر می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چیزی که اکنون غیرممکن به نظر می رسید احتمالا منحصر به فرد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The possibility of war is too horrifying to contemplate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]احتمال جنگ خیلی ترسناک است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]احتمال جنگ بسیار وحشتناک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Have you taken into account the possibility of rain?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا ممکن است باران ببارد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا امکان باران را در نظر گرفته اید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف possibility

شق (اسم)
alternative , possibility , gap , prick
احتمال (اسم)
supposition , possibility , likelihoood , expectancy , expectance , aptness , probability , contingency , eventuality , presumption , verisimilitude
امکان (اسم)
possibility , facility , eventuality , possible , feasibility
چیز ممکن (اسم)
possibility

معنی عبارات مرتبط با possibility به فارسی

ممکن (یا خارج از امکان)، در (خارج از) محدوده ی امکانات

معنی possibility در دیکشنری تخصصی

possibility
[ریاضیات] عام، حالت ممکن، احتمال، امکان، وضعیت
[ریاضیات] امکان وقوع حادثه
[ریاضیات] امکان منطقی
[ریاضیات] یک راه ممکن

معنی کلمه possibility به انگلیسی

possibility
• probability, feasibility, chance, likelihood
• if there is a possibility of something happening or being true, it might happen or might be true.
• a possibility is also one of several different things that could be done.
bare possibility
• remote possibility, slight chance
exclude the possibility
• rule out the likelihood or probability, eliminate the prospect
play down a possibility
• underrate the chances, show the attitude of disdain toward the possibility
rule out the possibility
• remove as a possibility, make impossible

possibility را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

حسام مهدوی ٢٠:٣٦ - ١٣٩٦/٠٤/٢٢
قدرت
|

مهسا ١٦:٣٣ - ١٣٩٦/٠٥/١٤
فرصت
|

سعید محمدی نیا ١٠:٥٨ - ١٣٩٦/٠٩/١٤
احنمال
|

1 ١٢:٤١ - ١٣٩٦/٠٩/١٦
پیش بینی
|

شاهین حسینی راد ١٧:٥٩ - ١٣٩٧/٠٢/٠٣
مجال
|

اکبری ٢١:١٤ - ١٣٩٧/٠٣/١٦
توانِش
|

r.7.sh ٢١:٠٩ - ١٣٩٧/٠٤/٢٤
امکان داشتن
|

علی ٢٠:٠٥ - ١٣٩٧/١١/٠٥
امکان پذیری
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٣:٢٧ - ١٣٩٨/٠٤/٠٢
اتفاق، پيشامد
|

کبری ذوله ٠٦:١٥ - ١٣٩٨/٠٤/١٩
امکان، گزینه‌ی ممکن
|

بهزاد افشار ٢٠:٠٧ - ١٣٩٨/٠٥/٢٧
مسیر
|

NAZANIN ١٢:٢٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧
تا حد امکان
Don't forget about that possibility تاجایی که میتونی تا حد امکان فراموشش نکن
|

محدثه فرومدی ١٢:٥٣ - ١٣٩٨/٠٩/٠٤
مهلت، موقعیت، شانس
a possibility due to a favorable combination of circumstances= thefreedictionary.com/possibility
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی possibility
کلمه : possibility
املای فارسی : پسیبیلیتی
اشتباه تایپی : حخسسهذهمهفغ
عکس possibility : در گوگل


آیا معنی possibility مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )