انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 949 100 1

possible

تلفظ Possible
تلفظ Possible به آمریکایی/ˈpɑːsəbl̩/ تلفظ Possible به انگلیسی/ˈpɒsəbl̩/

معنی: امکان، میسر، مقدور، بالقوه، ممکن، امکان پذیر، محتمل، شدنی
معانی دیگر: شایند، انجام پذیر، شایا، احتمالی، مناسب، دارای شرایط مورد قبول، پذیرفتنی

بررسی کلمه possible

صفت ( adjective )
(1) تعریف: capable of or having the potential for being, occurring, being done, or being used.
مترادف: doable, feasible, potential, practicable, workable
متضاد: impossible
مشابه: contingent, latent, probable

- It is possible to drive from England to France through a tunnel under the English Channel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این امکان وجود دارد که از انگلستان به فرانسه از طریق تونلی در زیر کانال انگلیس حرکت کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ممکن است از انگلستان به فرانسه از طریق یک تونل زیر کانال انگلیسی رانندگی کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: capable of occurring, existing, or being done without causing offense.
مترادف: appropriate, fitting, proper, prudent, right, seemly, wise
متضاد: impossible
مشابه: acceptable, advisable, good, potential, suitable

- It isn't possible for me to say no to this invitation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ممکن نیست من به این دعوت، نه بگویم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این امکان وجود ندارد که من به این دعوت نامه بگویم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: capable of being true; somewhat likely.
مترادف: believable, conceivable, credible, feasible, plausible
متضاد: impossible, unlikely
مشابه: contingent, likely, probable

- It's possible that they already went home, but I doubt it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ممکن است که آن‌ها قبلا به خانه رفته باشند، اما من شک دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ممکن است که آنها قبلا به خانه رفته اند، اما من شک دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه possible در جمله های نمونه

1. Call me tomorrow evening if possible.
ترجمه اگر برایت مقدور است فردا شب با من تماس بگیر

2. It is now possible for man to walk on the moon.
ترجمه الآن برای بشر امکان پذیر است که روی کُره ماه راه برود

3. Considering Melissa's weakness in writing, it is not possible for her to help you with your composition.
ترجمه با توجه به این که "ملیسا" در نگارش ضعیف است، برای او مقدور نیست که بتواند در انشا به شما کمک کند

4. another possible candidate for the presidency
ترجمه یک نامزد احتمالی دیگر برای ریاست جمهوری

5. it is possible to unify the world and abolish war
ترجمه یکپارچه کردن جهان و بر اندازی جنگ امکان پذیر است.

6. rain is possible but not certain
ترجمه باران امکان پذیر است ولی حتمی نیست.

7. a range of possible solutions
ترجمه چندین راه حل ممکن

8. as big as possible
ترجمه هر چه بزرگتر

9. as soon as possible
ترجمه هر چه زودتر

10. it is never possible to dissociate the meaning of a word from a word itself
ترجمه هرگز ممکن نیست که معنی واژه را از خود واژه منفک کرد.

11. it is not possible
ترجمه ممکن نیست

12. it is not possible to see the patient
ترجمه دیدن بیمار ممکن نیست.

13. it is theoretically possible
ترجمه از نظر تئوری (دیدمان) امکان پذیر است.

14. the largest number possible
ترجمه بیشترین تعداد ممکن

15. if (at all) possible
ترجمه اگر (اصلا) امکان داشته باشد

16. in theory it is possible to turn iron into gold but in practice it can not be done
ترجمه از نظر دیدمان تبدیل آهن به طلا ممکن است ولی عملا نمی‌توان آن را انجام داد.

17. it is not humanly possible
ترجمه برای بشر امکان ندارد.

18. the police suspected a possible foul play
ترجمه پلیس مشکوک شد که ممکن است جنایتی در کار باشد.

19. this project was made possible by my father's vision
ترجمه بینش پدرم این طرح را ممکن کرد.

20. are you insured against all possible risks?
ترجمه آیا در مقابل کلیه‌ی مخاطرات احتمالی بیمه شده‌اید؟

21. the exhibition has been made possible by courtesy of the ministry of education
ترجمه این نمایشگاه با اجازه و همکاری وزارت آموزش و پرورش میسر شده است.

22. where (when, whenever, or wherever) possible
ترجمه هر کجا (هرموقع) که ممکن باشد

23. the widow was driven to every possible trick to entrap a suitable man
ترجمه بیوه زن مجبور بود برای به تور انداختن یک مرد مناسب از کلیه‌ی حیله‌های ممکن استفاده کند.

24. equalizing the distribution of wealth was neither possible nor beneficial
ترجمه توزیع یکسان ثروت نه عملی بود نه سودمند.

25. give her as little a cause as possible to dislike you
ترجمه تا آنجا که ممکن است کاری نکن که از تو بدش بیاید.

26. i found the piano in the worst possible order
ترجمه پیانو را در بدترین وضع ممکن یافتم.

27. they held the news until the last possible instant
ترجمه خبر را تا آخرین لحظه‌ی ممکن بروز ندادند.

28. the bankruptcy of the company has become not only possible but also probable
ترجمه ورشکستگی شرکت نه تنها ممکن بلکه محتمل هم شده است.

29. We will use every possible means to achieve our objective.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما از هر وسیله‌ای برای رسیدن به هدف خود استفاده خواهیم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما از هر وسیله ممکن برای رسیدن به هدف خود استفاده خواهیم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. Expansion was made possible by the investment of government money.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]توسعه با سرمایه‌گذاری دولت میسر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با سرمایه گذاری پول های دولتی، توسعه امکان پذیر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف possible

امکان (اسم)
possibility , facility , eventuality , possible , feasibility
میسر (صفت)
feasible , practicable , possible
مقدور (صفت)
possible , predestined
بالقوه (صفت)
potential , possible
ممکن (صفت)
feasible , thinkable , conceivable , possible
امکان پذیر (صفت)
feasible , conceivable , possible
محتمل (صفت)
plausible , contingent , feasible , probable , likely , possible , most likely , odds-on , presumable , verisimilar
شدنی (صفت)
feasible , possible , precipitant , doable

معنی عبارات مرتبط با possible به فارسی

تا انجا که بتوان، هر چه ممکن است، تا انجا که میشد
هر چه زودتر، بزودی هر جه بیشتر
هرچه زودتر
اگر (اصلا) امکان داشته باشد
هر کجا (هرموقع) که ممکن باشد

معنی possible در دیکشنری تخصصی

[فوتبال] ممکن-انجام شدنی
[ریاضیات] شدنی، میسر، مقدور، ممکن
[عمران و معماری] گنجایش ممکن - ظرفیت ممکن - کشش ممکن
[حقوق] شرط ممکن
[ریاضیات] مساله ی ترسیم ممکن
[ریاضیات] خطای ممکن
[ریاضیات] پیشامد ممکن
[آمار] پیشامد ممکن
[ریاضیات] احتمالا به استثناء
[عمران و معماری] سیلاب بیشینه ممکن - سیلاب حداکثر ممکن
[زمین شناسی] کانسنگ ممکن - کانساری که وجود و گسترش آن بر مبنای تجارب گذشته زمین شناسی و معدنی ، بدیهی شمرده می شود.
[ریاضیات] نتیجه ی ممکن
[ریاضیات] نتیاج ممکن
[ریاضیات] در صورت امکان
[حسابداری] ممکن
[ریاضیات] در صورت امکان

معنی کلمه possible به انگلیسی

possible
• could be, might be, may be
• if it is possible to do something, it can be done.
• if you do something as soon as possible, you do it as soon as you can. if you get as much as possible of something, you get as much as you can.
• you use possible with superlative adjectives to emphasize that something has more or less of a quality than anything else of its kind.
• if it is possible that something is true or correct, it might be true or correct.
• a possible event is one that might happen.
• if you describe someone as, for example, a possible prime minister, you mean that he or she may become the prime minister.
• you add if possible to a wish or intention to show that although this is what you really want, you may have to accept something less or slightly different.
possible consequence
• something which could occur as a result of
possible scenario
• future series of events that could possibly happen
as far as possible
• to a possible extent, to the extent possible, the most that is possible, as much as possible (e.g., "i will help her as far as possible")
as much as possible
• the most that is possible, the most that can be done, the most that is permitted
as quietly as possible
• with as little noise as possible, as noiselessly as can be
as soon as possible
• at the earliest possible opportunity, as early as possible
best way possible
• more successful method, best possible method
render possible
• make possible

possible را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی possible

نیلوریا ٠٨:٣٢ - ١٣٩٦/٠٧/٢٨
احتمالا موردقبول
|

مونیکا ١٣:٥٩ - ١٣٩٧/٠٥/٢٦
امکان پذیر _ ممکن
|

محمد ٠٨:٠٤ - ١٣٩٧/٠٧/١٨
مقدوره؟؟
|

Inin ٠٨:١٠ - ١٣٩٧/١٠/١٩
قابل امکان
|

Ehsan ١٨:٣٦ - ١٣٩٧/١٢/١١
مقدور. ممکن
|

rayan ١٨:٣٠ - ١٣٩٨/٠٢/٣٠
امکان داشتن
|

iman ٢٢:٣٧ - ١٣٩٨/٠٣/٠٩
امکان پذیر
|

👑❣👑 ١٣:١٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
امکان پذیر ،ممکن
|

پیشنهاد شما درباره معنی possible



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مجید > آچمز
رضاخانی > substituted
منصورامامی.کردستان.سقز > تیام
تارا > یامین
نوال > آچمز
امیرحسین خفن زاده > dance on piano keyboard
AFSANE > گنگ
نازنین > god bless you

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی possible
کلمه : Possible
املای فارسی : پاسیبل
اشتباه تایپی : حخسسهذمث
عکس Possible : در گوگل


آیا معنی possible مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )