انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 900 100 1

post

تلفظ post
تلفظ post به آمریکایی/poʊst/ تلفظ post به انگلیسی/pəʊst/

معنی: پست، تعجیل، مسئولیت، منصب، سمت، موقعیت، مسند، مقام، شغل، چاپار، صندوق پست، بسته پستی، پستخانه، ارسال سریع، سیستم پستی، تیر تلفن و غیره، پست نظامی، مجموعه پستی، تیردگل کشتی و امثال آن، بدیوار زدن، اگهی و اعلان کردن، پست کردن
معانی دیگر: امیلی پست (نویسنده ی کتاب های آداب معاشرت - امریکایی)، پیشوند:، (از نظر زمان) پس از، بعد از، پس -، پسا [postnatal]، تیر، دیرک، تیرک، شنگرک، تیرخیمه، (آگهی یا عکس و غیره) به دیوار زدن، چسباندن، به اطلاع رساندن، اعلام کردن، آگهی کردن، رجوع شود به: pillar، (مسابقه ی اسبدوانی و غیره) خط آغاز، خط پایان، (با چسباندن اعلان و غیره) هشدار دادن، نام کسی را در فهرست (به دیوار چسبانده شده یا چاپ شده) گذاشتن، (از طریق اعلامیه و غیره) نکوهش کردن، مورد انتقاد قرار دادن، (پاسدار و غیره) قرارگاه، قراولگاه، محل نگهبانی، کار، (گروه سرباز) پاسگاه، پادگان، محل قرارگیری، (در کارخانه یا بورس یا نمایشگاه) جای کار، مخفف: trading post، (انگلیس - ارتش) شیپور خاموشی، در قرارگاه یا پاسگاه مستقر کردن، به پاسداری (در محلی) گماشتن، (انگلیس) به ماموریت نظامی گسیل داشتن، گماردن، به فرماندهی منصوب کردن، (با سرعت) سفر کردن، شتابیدن، شتاب کردن، چاپاری رفتن، با پست فرستادن، پست کردن (بیشتر می گویند: mail)، (معمولا صیغه ی مجهول) در جریان امور گذاشتن، (از اوضاع) مطلع کردن، به سرعت، با تعجیل، (در اصل) چاپار، چابک سوار (یکی از سوارانی که در فواصل معین مستقر بوده و نامه و پیام می رساندند)، نامه رسان، مسیر چابک سواران، مسیر نامه بران، استراحتگاه نامه بران، اسب چاپار، اسب نامه بر، پست (بیشتر می گویند: mail)، (انگلیس) رجوع شود به: post office، (انگلیس) صندوق پست (امریکا: mailbox)، (قدیمی) با کالسکه یا اسب چاپار سفر کردن، (هنگام سواری بر اسبی که چهار نعل یا یورتمه می رود) هماهنگ با اسب خود را در زین بالا و پایین بردن، (حسابداری و کتابداری - اقلام را) از دفتر روزنامه به دفتر کل منتقل کردن، از طریق پستخانه، پستچی، عجله، تیردگل کشتی وامثال ان، پاسگاه

بررسی کلمه post

پیشوند ( prefix )
(1) تعریف: after; later than.

- postgraduate
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فارغ التحصیلان
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کارشناسی ارشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- postmortem
ترجمه کاربر [ترجمه فیض] کالبدشکافی
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بعد از مرگ
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] postmortem
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: behind; after.

- posterior
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عقبی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خلفی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- postern
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در عقبی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بعد از ظهر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: a pole or stake placed in the ground to serve as a marker, or for supporting a fence or other structure.
مترادف: picket, stake, stanchion
مشابه: baluster, banister, column, newel, pilaster, pile, pillar, pole, rod, shaft, upright

(2) تعریف: a pole indicating the starting and finishing point in a horse race.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: posts, posting, posted
(1) تعریف: to fasten or affix to a wall or other surface.
مترادف: affix, attach, hang, stick
مشابه: fasten, tack

(2) تعریف: to publicly announce, as on a poster or placard.
مترادف: placard
مشابه: advertise, announce, blaze, herald, noise, proclaim, publicize, publish, trumpet

- The professor posted the exam grades outside his office.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] استاد نمرات امتحانی را در خارج از دفتر خود پست کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پروفسور نمرات امتحانات را خارج از دفتر خود قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: a position or duty to which one is assigned.
مترادف: appointment, assignment, billet, position
مشابه: berth, capacity, commission, duty, job, mission, office, place, role

- a post at the State Department
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در وزارت امور خارجه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پست در وزارت امور خارجه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a military base.
مترادف: base, headquarters
مشابه: camp, station

(3) تعریف: a station where someone is assigned or positioned.
مترادف: station
مشابه: appointment, position

- a guard post
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک پست نگهبانی،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک پست نگهبان
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: posts, posting, posted
• : تعریف: to place in or at a post.
مترادف: assign, billet, locate, station
مشابه: appoint, headquarter, posit, position, situate
اسم ( noun )
• : تعریف: the organized delivery of mail, or an instance of such delivery.
مشابه: mail
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: posts, posting, posted
(1) تعریف: to enter (items) in a ledger or other record.
مشابه: tally

(2) تعریف: to give (someone) the latest information.

- We made sure he was posted.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما مطمئن شدیم که اون در پست بوده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما مطمئن شدیم که او نوشته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to travel quickly.

(2) تعریف: to rise and fall in the saddle in time with the rhythm of a trotting horse.
قید ( adverb )
(1) تعریف: by mail or courier.

(2) تعریف: with speed.

واژه post در جمله های نمونه

1. all post offices have weight and size limitations
ترجمه همه‌ی ادارات پست در مورد وزن و اندازه محدودیت‌هایی دارند.

2. journeying post
ترجمه با سرعت سفر کردن

3. the post of chairman rotates among members of the committee
ترجمه مقام ریاست میان اعضا کمیته نوبتی است.

4. a telephone post
ترجمه تیر تلفن

5. an ex post facto law
ترجمه قانونی که عطف به ماسبق می‌شود

6. the main post office
ترجمه اداره‌ی مرکزی پست

7. to ride post
ترجمه تند اسب سواری کردن

8. to resign one's post
ترجمه از مقام خود کناره‌گیری کردن

9. zip code (or post code)
ترجمه کد پستی

10. from pillar to post
ترجمه از چاه توی چاله،از یک دردسر آزاد و دچار مخمصه‌ی دیگر

11. he now occupies the post of manager
ترجمه اکنون مقام مدیریت را به عهده دارد.

12. he recently vacated his post
ترجمه او اخیرا شغل خود را رها کرد.

13. to firm a wooden post in the ground
ترجمه تیر چوبی را در زمین استوار کردن

14. to fix a light post in the ground
ترجمه تیر چراغ برق را در زمین کار گذاشتن

15. (as) deaf as a post
ترجمه کاملا کر،کر کر

16. pip someone at the post
ترجمه (انگلیس) با دشواری یا در آخرین لحظه شکست دادن

17. he was given a new post
ترجمه به او شغل جدیدی محول شد.

18. i heid myself to the post office
ترجمه به پستخانه شتافتم.

19. the catchment area of a post office is the area that it serves
ترجمه منطقه‌ی پوشش پست‌خانه عبارت است از حوزه‌ای که به آن خدمات ارائه می‌دهد.

20. the first occupant of the post of assistant to the president
ترجمه اولین متصدی مقام معاونت رئیس جمهوری

21. they had braced the electricity post with cables
ترجمه شاه تیر برق را با چند سیم کلفت (در جای خود) مهار کرده بودند.

22. take these letters over to the post office
ترجمه این نامه‌ها را به پستخانه ببر.

23. the separation of letters in the central post office
ترجمه دسته دسته کردن نامه‌ها در اداره‌ی مرکزی پست

24. to peg a notice to an electricity post
ترجمه اعلامیه‌ای را با میخ چوبی به تیر برق کوبیدن

25. all day a woodpecker was pecking at an electric post
ترجمه در تمام روز یک دارکوب به تیر برق نوک می‌زد.

26. a multitude of people had gathered in front of the post office
ترجمه جماعتی از مردم جلو پستخانه گرد آمده بودند.

27. Look straight ahead and you'll see the post office.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مستقیم به جلو نگاه کن و دفتر پست رو می‌بینی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به سمت راست بروید و دفتر پست را مشاهده خواهید کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. He has no qualifications for the post.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او صلاحیت این پست را ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او برای این پست صلاحیت ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. A post office was broken into last night, and the thieves got away with £120 000.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک اداره پست در شب گذشته متلاشی شد و دزدان با ۱۲۰ هزار پوند فاصله گرفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک دفتر پست به شب گذشته شکسته شد و دزد ها با 120 هزار پوند خرج کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. The post office is opposite the station.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اداره پست مخالف ایستگاه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اداره پست در مقابل ایستگاه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف post

پست (اسم)
post , point , mail , miscreant
تعجیل (اسم)
post , acceleration , rush
مسئولیت (اسم)
post , accountability , responsibility , liability , charge , burden , office , load , trust
منصب (اسم)
post , office , appointment
سمت (اسم)
post , side , direction , way , route , course , azimuth
موقعیت (اسم)
post , site , place , spot , situation , status , position , plight , setting , ball game , location , circumstances , station , locality , state of affairs , status quo
مسند (اسم)
post , seat , position , bench , couch , predicate
مقام (اسم)
post , stand , capacity , dwelling , residence , domicile , order , function , office , status , position , mode , title , tone , eminence , dignity , rank , pew , station , eminency , portfolio
شغل (اسم)
post , office , profession , work , job , situation , position , employ , vocation , occupation , trade , metier
چاپار (اسم)
post , mail , express messenger , postboy , postilion , mailman , letter carrier , lion , pony express
صندوق پست (اسم)
post , mailbox
بسته پستی (اسم)
post , parcel post
پستخانه (اسم)
post , post office
ارسال سریع (اسم)
post
سیستم پستی (اسم)
post
تیر تلفن و غیره (اسم)
post
پست نظامی (اسم)
post
مجموعه پستی (اسم)
post
تیردگل کشتی و امثال آن (اسم)
post
بدیوار زدن (فعل)
post
اگهی و اعلان کردن (فعل)
post
پست کردن (فعل)
abase , post , humble , debase , degrade , demean , humiliate , mortify , disrate , disparage , vulgarize

معنی عبارات مرتبط با post به فارسی

کیسه نامه های پستی، کیف پستی، خرجین
(لاتین)، پس از جنگ
برید، نامه بر
کارت پستال، کارت غیر رسمی که تمبرروی ان چسبانده بجای کارت پستال است
(سده های 18 و 19) کالسکه ی تندرو، کالسکه ی چاپاری (که اسب های آن مرتبا عوض می شدند)، کالسکه پست
در باب ادبیات یونانی ورومی گفته میشود
دعای بعد از عشاء ربانی
پشت دنده ای
تاریخی که از تاری  واقعی چیزی عقب ترباشد
زیست کننده پس از طوفان، پس از طوفان ر  داده
ثبت پس از موقع
(امریکا - سربازخانه) فروشگاه، فروشگاه اختصاصی پادگان ارتش
با نخستین پست
(ارتش) ستاد صحرایی (هنگام جنگ یا مانور)، پاسگاه فرماندهی
بائو، باهو
واقعى، عملى، بوقوع پیوسته بازرگانى : به اعتبار گذشته
(تیر کنار راه و غیره که روی آن یک فلش یا انگشت وجود دارد که به طرفی اشاره می کند) نشان راهنما، سو نما، فلش راهنما، تیرراهنما، تیرپنجه دار، راهنمای جاده
شیپور خبر هنگام شب
از چاه توی چاله، از یک دردسر آزاد و دچار مخمصه ی دیگر، از این ستون بان ستون، از یک دربدردیگر، ازیک وسیله به وسیله دیگر

معنی post در دیکشنری تخصصی

post
[عمران و معماری] پایه - دیرک - ستون - تیر عمودی - جرز - دکل
[کامپیوتر] پست کردن گذاشتن یک پیام در یک گروه خبری یا حوزه های بحث عمومی . - وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد ؛ پست جمع داده ها
[برق و الکترونیک] پس ، دیرک ، شغل ، پست
[فوتبال] مقام –مسئولیت
[زمین شناسی] تیر ، دیرک
[حقوق] اعلان کردن، مأموریت دادن، وارد کردن، منتقل کردن از دفتر روزنامه به دفتر کل، منصب، سمت، شغل، پست
[ریاضیات] میله، ایستگاه، دیرک
[حسابداری] رویدادهای بعد از تاریخ ترازنامه
[ریاضیات] پس از سرشماری
[ریاضیات] تراز آزمایشی اختتامی
[عمران و معماری] برداشت پس از ساختمان
[نساجی] پس پخت - پخت تکمیلی
[پلیمر] پس پخت، پخت تکمیلی، فراپخت، پروراندن نهایی، گذاشتن رزین پخت شده در دماهای بالاتر از دمای پخت به منظور رسیدن به خواص مکانیکی نهایی رزین
[نساجی] پس پخت - پخت تکمیلی- پروردن نهایی
[پلیمر] پخت نهایی، رزینهایی که در دمای اتاق یا دمای پایین واکنشهای شیمیایی خود را سپری می کنند غالباً نمی توانند به حالت واکنش دهی کامل که مقتضی ساختار شیمیایی آنهاست برسند از این رو پس از پخت در دمای محیط آنها را در داخل گرم کنها و کوره ها قرار داده تا در دماهای بالاتر بطور کامل پخت شوند و به نهایت واکنش شیمیایی خود برسند
[ریاضیات] احتمال پیش بینی بعد از مشاهده
[حسابداری] چک وعده دار
[برق و الکترونیک] سطح پس انحراف
[برق و الکترونیک] فیلتر پس آشکار سازی
[عمران و معماری] پایه سنگی - نرده سنگی
[برق و الکترونیک] پیچ اتصال پایانه پیچی دستی برای برقراری اتصالات الکتریکی .
[برق و الکترونیک] میله ی خازنی میله یا پیچی فلزی که عمود بر میدان الکتریکی موجبر قرار می گردد و سوسپانس خازنی برای تنظیم یا تطبیق موجبر فراهم می کند .
[عمران و معماری] میله مهار
[کامپیوتر] پست همزمان قرار دادن نسخه ی واحدی از یک پیام به درون دو یا چندین گروه خبری در آن واحد . این روش ارزانتر از آن است که نسخه هایی را به طور جداگانه به گروههای خبری پست کنند . نگاه کنید به newsgrup .
[فوتبال] تیرک دومی-تیرک دورتر
[فوتبال] تیرک دروازه
[عمران و معماری] پایه نگهبان
[ریاضیات] میل راهنما
[نفت] ستون راهنما
[برق و الکترونیک] تیرک القایی تیرک یا پیچ فلزی که در یک موجبر به مورازات بیدان E کشیده می شود . تا سوسپانس القایی موازی با موجبر برای اهداف تنظیمی یا تطبیقی فراهم کند .

معنی کلمه post به انگلیسی

post
• series of self-tests that a computer performs at startup (computers)
• mail; column; opinion; role; doorpost; message sent to a newsgroup or mailing list (computers); position, job placement
• assign to a position or duty, station; publicize, advertise; inform; send electronic mail to a newsgroup (computers); send by mail; move up and down in a saddle (equitation); travel quickly
• after, later, subsequent to
• the post is the public service by which letters and parcels are collected and delivered.
• you can refer to letters and parcels delivered to you as your post.
• if you post a letter or parcel, you send it to someone by putting it in a post-box or by taking it to a post office.
• if you keep someone posted, you inform them immediately of any changes or developments in a situation.
• a post is an upright pole fixed into the ground.
• a post in an organization is a job or official position in it; a formal use.
• if you are posted somewhere, you are sent there by the organization you work for.
• see also posting.
• post- combines with nouns, adjectives, and dates to form words that describe something as taking place after a particular date or event.
post an advertisement
• fasten an advertisement in a place where it will be seen
post apartheid era
• period of time since the fall of apartheid, new era of integration in south africa following the long period of segregation
post box
• a post-box is a large container in the street where you post letters.
post election
• after an election
advanced post
• military post in a forward position
air parcel post
• parcels weighing more than 12 ounces sent through mail to be transported by air at first-class rates
anonymous post
• letter sent on the internet with its sender's identity hidden
army post
• military position, army base
be beaten at the post
• lose by a narrow margin
be driven from pillar to post
• be chased from place to place; be victim to one misfortune after another
border post
• a border post is a group of buildings that is used by an army unit who are guarding the border between two countries.
command post
• field headquarters of the commander of a military unit
• a command post is a place from which a commander in the army controls and organizes his forces.
commanding post
• base or post with a strategic position
continued in next post
• the rest of the message is in the following message, cnp (useful expression when writing a very long message in a chat group and the message is divided into a number of parts)
cross post
• message on the internet which was sent to several newsgroups at once
deaf as a post
• totally deaf; is incapable of hearing anything; stone-deaf
door post
• post of a door; vertical piece of a door forming the side of a doorway, doorjamb
ex post
• retrospective, after the event
follow up post
• message in a newsgroup which refers to a preceding message
forward command post
• base which is set up out in the field
from pillar to post
• from one place or thing to another in rapid succession

post را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی post

sara ٢١:٤٢ - ١٣٩٦/٠٥/٢٨
ارسال کردن
|

ebitaheri@gmail.com ١٨:٠٦ - ١٣٩٦/٠٨/٠٦
نوشته ، پیام ، یادداشت
|

فران ٠٩:٠٧ - ١٣٩٦/٠٨/٠٨
ستون، تیرک
|

فرانک زارع ١١:٤٤ - ١٣٩٧/٠٨/٢٦
1. نصب کردن
2. ستون، تیرک
|

یحیی ١٤:٥٦ - ١٣٩٧/١٠/٠٦
اعزام کردن
|

ebitaheri@gmail.com ٢١:٢٤ - ١٣٩٧/١٢/٠٧
نامه رساندن ، نامه‌رسانی

نامه بردن ، نامه‌بَری
|

پیشنهاد شما درباره معنی post



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی post
کلمه : post
املای فارسی : پست
اشتباه تایپی : حخسف
عکس post : در گوگل


آیا معنی post مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )