برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1287 100 1

pour

/ˈpɔːr/ /pɔː/

معنی: ریزش، تراوش بوسیله ریزش، مقدار ریزپ چیزی، ریزش بلا انقطاع و مسلسل، پاشیدن، ریختن، افشاندن، جاری شدن، روان ساختن، باریدن
معانی دیگر: شاریدن، شریدن، ریزش کردن، (بتون و پولاد و غیره - در قالب) ریختن، (سیل وار) بیرون دادن یا فرستادن، هجوم آوردن، نثار کردن، (جان یا خون و غیره) دادن، (باران) رگبار شدن، شرشر باریدن، (با ریختن چای یا قهوه در مهمانی) میزبانی کردن، عمل ریختن (به ویژه در قالب)، رگبار، باران شدید

بررسی کلمه pour

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: pours, pouring, poured
(1) تعریف: to enable (a liquid or granular substance such as salt) to flow or stream, as from a container.
مشابه: decant, disgorge, outpour, release, spill

(2) تعریف: to produce or emit continuously or copiously as if in a torrent or flood.
مترادف: flood, rain
مشابه: channel, gush, spurt

- They poured their savings into the project.
[ترجمه رها] انها پس از خود را در این پروژه صرف کردند
|
[ترجمه پوریا.پور] آن ها پس انداز خود را در این پروژه صرف کردند
|
[ترجمه الهه] انها پس انداز خودرا برای این پروژه صرف کردند|
[ترجمه ترگمان] آن‌ها پس‌انداز خود را به این پروژه ریختند
[ترجمه گوگل] آنها پ ...

واژه pour در جمله های نمونه

1. pour a drop of oil in the aperture of the (wheel's) hub
یک قطره روغن در روزنه‌ی توپی چرخ بچکان.

2. pour the kerosene into the bottle with a funnel
با قیف نفت را در بطری بریز.

3. pour (something) out
(احساسات و غیره) بیان کردن

4. pour cold water (on)
دلسرد کردن،رد کردن،نپذیرفتن،سردی از خود نشان دادن

5. pour it on
(امریکا - خودمانی) 1- بسیار چاپلوسی کردن 2- سخت تقلا کردن،از هیچ کوششی فرو گذار نکردن 3- به سرعت رفتن یا راندن،(رانندگی) خیلی گاز دادن

6. pour oil on the flames
وضع بد را بدتر کردن،روی آتش بنزین ریختن

7. pour oil on troubled waters
با متانت مسائل را حل کردن،روی آتش آب ریختن

8. pour oil on troubled waters
آشتی دادن،(دشمنی یا اختلاف) حل و فصل کردن

9. pour scorn on something (or somebody)
مورد تحقیر قرار دادن

10. i'll pour sugar in your tea until you say when
شکر را در چای تو می‌ریزم تا بگویی بس است.

11. they pour the molten metal into cylindrical molds
فلز آبگونه را در قالب‌های استوانه‌ای می‌ریزند.

12. to pour concrete
ب ...

مترادف pour

ریزش (اسم)
abscission , pour , infusion , inset , downfall , slide , influx , afflux , affusion , diffusion , spray , leak , slump , leakage , flux , gush , effusion , outflow , intinction , perfusion , rheumatism
تراوش بوسیله ریزش (اسم)
pour
مقدار ریزپ چیزی (اسم)
pour
ریزش بلا انقطاع و مسلسل (اسم)
pour
پاشیدن (فعل)
infuse , pour , spatter , besprinkle , spray , sprinkle , sparge , bestrew , strew , spurt , dust , inseminate , perfuse
ریختن (فعل)
infuse , pour , found , lave , besprinkle , shed , cast , splash , bestrew , strew , decant , dust , melt , disembogue , disgorge
افشاندن (فعل)
pour , diffuse , besprinkle , spray , scatter , exude , bestrew , interfuse , intersperse , inseminate , winnow
جاری شدن (فعل)
pour , rill , stream , run , trill , flux , disembogue , gush , emanate
روان ساختن (فعل)
pour
باریدن (فعل)
pour , shower , rain

معنی عبارات مرتبط با pour به فارسی

دلسرد کردن، رد کردن، نپذیرفتن، سردی از خود نشان دادن
(امریکا - خودمانی) 1- بسیار چاپلوسی کردن 2- سخت تقلا کردن، از هیچ کوششی فرو گذار نکردن 3- به سرعت رفتن یا راندن، (رانندگی) خیلی گاز دادن
وضع بد را بدتر کردن، روی آتش بنزین ریختن
با متانت مسائل را حل کردن، روی آتش آب ریختن، آشتی دادن، (دشمنی یا اختلاف) حل و فصل کردن
(احساسات و غیره) بیان کردن
مورد تحقیر قرار دادن

معنی کلمه pour به انگلیسی

pour
• let flow, make flow; spill; cast, mold; rain heavily
• heavy rain; heavy continuous flow; act of pouring; cocktail party (slang)
• if you pour a liquid or other substance, you make it flow steadily out of a container by holding the container at an angle.
• if you pour someone a drink, you fill a cup or glass with it so that they can drink it.
• when a liquid or other substance pours somewhere, it flows there quickly and in large quantities.
• when it is pouring, it is raining heavily.
• when people pour into a place, they go into it in large numbers.
• when someone pours money into an activity or organization, they spend a lot of money on it.
• if someone pours cold water on an idea or plan, they say that it is completely impossible.
• pour scorn; see scorn.
• if you pour out a drink, you fill a cup or glass with it.
pour cold water on
• throw cold water on, discourage, deter; dampen the excitement, kill the joy; be discouraging about
pour gifts upon
• shower with gifts, give a lot of presents to -
pour oil on the flame
• make a situation worse, add problems to an already bad situation
pour oil on troubled waters
• create peace, ease a problem situation
pour out one's troubles
• tell (someone) about one's problems

pour را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نگین
Pour scorn on sb/sthبه کسی/چیزی به دیده ی تحقیر نگاه کردن
tina
if you pour a liquid، you make it flow out of a container
tinabailari
mrs.smith poured coffee for her husband and put it on the table
عبدالخلیل قوطوری
Pour-En-پُر-پُ= ریزش، تراوش بوسیله ریزش، مقدار ریزپ چیزی، ریزش بلا انقطاع و مسلسل، پاشیدن، ریختن، افشاندن، جاری شدن، روان ساختن، باریدن
معانی دیگر: شاریدن، شریدن، ریزش کردن، (بتون و پولاد و غیره - در قالب) ریختن، (سیل وار) بیرون دادن یا فرستادن، هجوم آوردن، نثار کردن، (جان یا خون و غیره) دادن، (باران) رگبار شدن، شرشر باریدن، (با ریختن چای یا قهوه در مهمانی) میزبانی کردن، عمل ریختن (به ویژه در قالب)، رگبار، باران شدید
Pour-Turk-پؤر،پُر= ریزش، تراوش بوسیله ریزش، مقدار ریزش تا پُرشدن چیزی، ریزش بلا انقطاع و مسلسل، پاشیدن، ریختن، افشاندن، جاری شدن، روان ساختن، باریدن و...
پؤر= پُر- فعل امر پؤریمک=پُرشدن – افعال دیگر –پؤرکمک=تراوش کردن، پاشیده شدن بعد از پُر شدن، شُریدن،به چیزی اضافه شدن( پور=فرزند ، آقازاده- آنچه که به خانواده اضافه شده ) یا وقتی چای یا قهوه می ریزیم می گوییم پورکمسین=سرریز نکنه (بیرون نریزه)- یاوقتی باران تندی می بارد می گوییم یاغین ناوادان پؤرکدی= اب باران از ناودانی به بیرون پاشیده شد- یا وقتی بتون بریزیم یا مایع مذاب در قالب بریزیم می گوییم پورکدیرمانی قوی=طوری بریز که به بیرون نریزد – سیل وار آمدن باران وجاری شدن سیل (بیرون زدن آب از مسیر عادی ورودخانه)- در زمانهای قدیم اکثراٌ در درون قلعه زندگی می کردند ولی وقتی گنجایش قلعه زیاد می شد کسانیکه توانایی مالی داشتند و می توانستند هزینۀ خرید مسکن ونگهبانان قلعه (پول شارژ)را بدهند در قلعه زندگی می کردند بقیه به خارج قلعه گُسیل می شدند وبه دامداری وکشاورزی می پرداختند (مثل اکنون ، کسانی که توانایی مالی ندارند در بیرون شهرها حاشیه نشین شده اند وگاهاً در کپرها وچادرها زندگی می کنندو فقیر هستند- Poorly= بطور فقیرانه، ناسالم- Poor=فقیرنشین(حاشیه نشسن)، فقیر، بی چیز)- Poorish=نسبتاً فقیر(دارای کاری با در آمد بخور ونمیر- ایش= کار) پؤرچیک، پؤرچیق= ریشۀ چارقد، حاشیه ، بیرون زدگی اضافه (ازقالی، چارقد،روسری وغیره)- چیک(چیق)=فعل امر چیکماق(چیقماق)=بیرون رفتن، بیرون زدن،
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
کاربر آبادیس
ریختن
Ali is pouring a cup of coffee.
علی داره یه فنجون قهوه میریزه.
ابوالفضل
ریختن
m.kazem
برق

Pour industry
صنعت برق
Aylin 😍
Rain heavily
باران شدید
مهناز
سرازیر شدن
ABOLFAZL😜😘
ریختن یا لبریز شدن
غزال
براي ريختن مايعات استفاده ميشه.و همچنين براي باران:شُر شُر
گلی افجه
پاشیدن
NeginNk
To rain very heavily
To rain cats and dogs
Rashid
سرازیر شدن
orders began to pour in
سفارش ها شروع به سرازیر شدن کردند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pour
کلمه : pour
املای فارسی : پور
اشتباه تایپی : حخعق
عکس pour : در گوگل

آیا معنی pour مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )