انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 925 100 1

pour

تلفظ pour
تلفظ pour به آمریکایی/ˈpɔːr/ تلفظ pour به انگلیسی/pɔː/

معنی: ریزش، تراوش بوسیله ریزش، مقدار ریزپ چیزی، ریزش بلا انقطاع و مسلسل، پاشیدن، ریختن، افشاندن، جاری شدن، روان ساختن، باریدن
معانی دیگر: شاریدن، شریدن، ریزش کردن، (بتون و پولاد و غیره - در قالب) ریختن، (سیل وار) بیرون دادن یا فرستادن، هجوم آوردن، نثار کردن، (جان یا خون و غیره) دادن، (باران) رگبار شدن، شرشر باریدن، (با ریختن چای یا قهوه در مهمانی) میزبانی کردن، عمل ریختن (به ویژه در قالب)، رگبار، باران شدید

بررسی کلمه pour

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: pours, pouring, poured
(1) تعریف: to enable (a liquid or granular substance such as salt) to flow or stream, as from a container.
مشابه: decant, disgorge, outpour, release, spill

(2) تعریف: to produce or emit continuously or copiously as if in a torrent or flood.
مترادف: flood, rain
مشابه: channel, gush, spurt

- They poured their savings into the project.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها پس‌انداز خود را به این پروژه ریختند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها پس انداز خود را در این پروژه ریختند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to give forth or utter without restraint (often fol. by out).
مترادف: deluge, flood, vent
مشابه: disgorge, lavish, stream

- He poured out his grief to me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او غصه خود را برای من ریخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او غم و اندوه خود را به من ریخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to rain heavily.
مترادف: flood, rain cats and dogs, storm

(2) تعریف: to issue forth in great amounts.
مترادف: flood, gush, rain, stream
متضاد: trickle
مشابه: flow, issue, run, spill, spout, spurt, wash
اسم ( noun )
مشتقات: pourable (adj.), pourer (n.)
• : تعریف: a continuous and heavy flowing forth.
مترادف: cataract, flood, gush, outflow, rain, stream, torrent
مشابه: cascade, deluge, downpour, flow

واژه pour در جمله های نمونه

1. pour a drop of oil in the aperture of the (wheel's) hub
ترجمه یک قطره روغن در روزنه‌ی توپی چرخ بچکان.

2. pour the kerosene into the bottle with a funnel
ترجمه با قیف نفت را در بطری بریز.

3. pour (something) out
ترجمه (احساسات و غیره) بیان کردن

4. pour cold water (on)
ترجمه دلسرد کردن،رد کردن،نپذیرفتن،سردی از خود نشان دادن

5. pour it on
ترجمه (امریکا - خودمانی) 1- بسیار چاپلوسی کردن 2- سخت تقلا کردن،از هیچ کوششی فرو گذار نکردن 3- به سرعت رفتن یا راندن،(رانندگی) خیلی گاز دادن

6. pour oil on the flames
ترجمه وضع بد را بدتر کردن،روی آتش بنزین ریختن

7. pour oil on troubled waters
ترجمه با متانت مسائل را حل کردن،روی آتش آب ریختن

8. pour oil on troubled waters
ترجمه آشتی دادن،(دشمنی یا اختلاف) حل و فصل کردن

9. pour scorn on something (or somebody)
ترجمه مورد تحقیر قرار دادن

10. i'll pour sugar in your tea until you say when
ترجمه شکر را در چای تو می‌ریزم تا بگویی بس است.

11. they pour the molten metal into cylindrical molds
ترجمه فلز آبگونه را در قالب‌های استوانه‌ای می‌ریزند.

12. to pour concrete
ترجمه بتون ریختن

13. to pour steel
ترجمه پولاد (در قالب) ریختن

14. to pour tea
ترجمه چای ریختن

15. to pour the bridge's foundation
ترجمه پل را پی‌ریزی کردن

16. their factories pour out millions of cars each year
ترجمه کارخانه‌های آنها هرساله میلیون‌ها اتومبیل بیرون می‌دهند.

17. you can pour this liquid on the sugar or, conversely, you can pour the sugar on this liquid
ترجمه شما می‌توانید این محلول را روی شکر بریزید یا بالعکس شکر را روی این محلول بریزید.

18. naneh used to pour the milk in a goatskin and churn it well
ترجمه ننه شیر را در مشک می‌ریخت و آن را خوب می‌زد.

19. draw the cork gently and pour some lemonade
ترجمه یواش چوب پنبه را بکش و قدری لیموناد بریز.

20. put the eggs in a mixer and then pour them onto the flour and sugar
ترجمه تخم مرغ‌ها را در مخلوط کن بگذار سپس روی آن آرد و شکر بریز

21. I need a funnel to pour petrol into the tank.
ترجمه کاربر [ترجمه نازی] من به یک قیف برای ریختن بنزین در مخزن دارم
|

ترجمه کاربر [ترجمه احسان] من به یک قیف برای ریختن بنزین در مخزن نیاز دارم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من به یک قیف برای ریختن بنزین در باک نیاز دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نیاز به یک قیف برای پر کردن بنزین به مخزن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Pour a little more milk in.
ترجمه کاربر [ترجمه کاظم فرقانی] کمی بیشتر شیر بریزید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کمی شیر بیشتر بریز تو
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شیر را کمی بیشتر بشویید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Thousands of tons of filth and sewage pour into the Ganges every day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هزاران تن زباله و فاضلاب هر روز به گنگ می‌ریزد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هزاران تن کثافت و فاضلاب هر روز به گنگ تبدیل می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Pour the sauce over the pasta.
ترجمه کاربر [ترجمه کاظم فرقانی] سس را روی ماکارونی بریزید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سس را در پاستا بریزید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سس را بر روی ماکارونی بگذارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. Pour the chocolate into a heart-shaped mould.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شکلات رو به قالب قلب تبدیل کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شکلات را به شکل قالب قلب ریخته می کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. Don't pour too much;it might spill over.
ترجمه کاربر [ترجمه کاظم فرقانی] خیلی زیاد نریزید؛ ممکن است بیرون بریزد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زیاد تند نروید، ممکن است بیفتد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیش از حد نگذارید؛ ممکن است بیش از حد نابود شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. Gradually pour the liquid into the flour, working it in carefully with a wooden spoon.
ترجمه کاربر [ترجمه کاظم فرقانی] مایع را به تدریج روی آرد بریزید، این کار را با دقت با یک قاشق چوبی انجام دهید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به تدریج مایع را به داخل آرد بریزید و آن را با احتیاط با یک قاشق چوبی کار کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به تدریج مایع را به آرد ریخته و آن را به دقت با یک قاشق چوبی کار کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Pour cider around the meat and cover with foil.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شراب سیب را در اطراف گوشت بریزید و فویل را بپوشانید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیر را در اطراف گوشت قرار دهید و با فویل پوشانید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف pour

ریزش (اسم)
abscission , pour , infusion , inset , downfall , slide , influx , afflux , affusion , diffusion , spray , leak , slump , leakage , flux , gush , effusion , outflow , intinction , perfusion , rheumatism
تراوش بوسیله ریزش (اسم)
pour
مقدار ریزپ چیزی (اسم)
pour
ریزش بلا انقطاع و مسلسل (اسم)
pour
پاشیدن (فعل)
infuse , pour , spatter , besprinkle , spray , sprinkle , sparge , bestrew , strew , spurt , dust , inseminate , perfuse
ریختن (فعل)
infuse , pour , found , lave , besprinkle , shed , cast , splash , bestrew , strew , decant , dust , melt , disembogue , disgorge
افشاندن (فعل)
pour , diffuse , besprinkle , spray , scatter , exude , bestrew , interfuse , intersperse , inseminate , winnow
جاری شدن (فعل)
pour , rill , stream , run , trill , flux , disembogue , gush , emanate
روان ساختن (فعل)
pour
باریدن (فعل)
pour , shower , rain

معنی عبارات مرتبط با pour به فارسی

دلسرد کردن، رد کردن، نپذیرفتن، سردی از خود نشان دادن
(امریکا - خودمانی) 1- بسیار چاپلوسی کردن 2- سخت تقلا کردن، از هیچ کوششی فرو گذار نکردن 3- به سرعت رفتن یا راندن، (رانندگی) خیلی گاز دادن
وضع بد را بدتر کردن، روی آتش بنزین ریختن
با متانت مسائل را حل کردن، روی آتش آب ریختن، آشتی دادن، (دشمنی یا اختلاف) حل و فصل کردن
(احساسات و غیره) بیان کردن
مورد تحقیر قرار دادن

معنی کلمه pour به انگلیسی

pour
• let flow, make flow; spill; cast, mold; rain heavily
• heavy rain; heavy continuous flow; act of pouring; cocktail party (slang)
• if you pour a liquid or other substance, you make it flow steadily out of a container by holding the container at an angle.
• if you pour someone a drink, you fill a cup or glass with it so that they can drink it.
• when a liquid or other substance pours somewhere, it flows there quickly and in large quantities.
• when it is pouring, it is raining heavily.
• when people pour into a place, they go into it in large numbers.
• when someone pours money into an activity or organization, they spend a lot of money on it.
• if someone pours cold water on an idea or plan, they say that it is completely impossible.
• pour scorn; see scorn.
• if you pour out a drink, you fill a cup or glass with it.
pour cold water on
• throw cold water on, discourage, deter; dampen the excitement, kill the joy; be discouraging about
pour gifts upon
• shower with gifts, give a lot of presents to -
pour oil on the flame
• make a situation worse, add problems to an already bad situation
pour oil on troubled waters
• create peace, ease a problem situation
pour out one's troubles
• tell (someone) about one's problems

pour را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی pour

نگین ٢٣:٣٣ - ١٣٩٧/٠٣/٢٧
Pour scorn on sb/sthبه کسی/چیزی به دیده ی تحقیر نگاه کردن
|

tina ١٧:٢٩ - ١٣٩٧/٠٧/١٢
if you pour a liquid، you make it flow out of a container
|

tinabailari ١٨:٢٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٩
mrs.smith poured coffee for her husband and put it on the table
|

عبدالخلیل قوطوری ٠٧:٤٩ - ١٣٩٨/٠١/٠٧
Pour-En-پُر-پُ= ریزش، تراوش بوسیله ریزش، مقدار ریزپ چیزی، ریزش بلا انقطاع و مسلسل، پاشیدن، ریختن، افشاندن، جاری شدن، روان ساختن، باریدن
معانی دیگر: شاریدن، شریدن، ریزش کردن، (بتون و پولاد و غیره - در قالب) ریختن، (سیل وار) بیرون دادن یا فرستادن، هجوم آوردن، نثار کردن، (جان یا خون و غیره) دادن، (باران) رگبار شدن، شرشر باریدن، (با ریختن چای یا قهوه در مهمانی) میزبانی کردن، عمل ریختن (به ویژه در قالب)، رگبار، باران شدید
Pour-Turk-پؤر،پُر= ریزش، تراوش بوسیله ریزش، مقدار ریزش تا پُرشدن چیزی، ریزش بلا انقطاع و مسلسل، پاشیدن، ریختن، افشاندن، جاری شدن، روان ساختن، باریدن و...
پؤر= پُر- فعل امر پؤریمک=پُرشدن – افعال دیگر –پؤرکمک=تراوش کردن، پاشیده شدن بعد از پُر شدن، شُریدن،به چیزی اضافه شدن( پور=فرزند ، آقازاده- آنچه که به خانواده اضافه شده ) یا وقتی چای یا قهوه می ریزیم می گوییم پورکمسین=سرریز نکنه (بیرون نریزه)- یاوقتی باران تندی می بارد می گوییم یاغین ناوادان پؤرکدی= اب باران از ناودانی به بیرون پاشیده شد- یا وقتی بتون بریزیم یا مایع مذاب در قالب بریزیم می گوییم پورکدیرمانی قوی=طوری بریز که به بیرون نریزد – سیل وار آمدن باران وجاری شدن سیل (بیرون زدن آب از مسیر عادی ورودخانه)- در زمانهای قدیم اکثراٌ در درون قلعه زندگی می کردند ولی وقتی گنجایش قلعه زیاد می شد کسانیکه توانایی مالی داشتند و می توانستند هزینۀ خرید مسکن ونگهبانان قلعه (پول شارژ)را بدهند در قلعه زندگی می کردند بقیه به خارج قلعه گُسیل می شدند وبه دامداری وکشاورزی می پرداختند (مثل اکنون ، کسانی که توانایی مالی ندارند در بیرون شهرها حاشیه نشین شده اند وگاهاً در کپرها وچادرها زندگی می کنندو فقیر هستند- Poorly= بطور فقیرانه، ناسالم- Poor=فقیرنشین(حاشیه نشسن)، فقیر، بی چیز)- Poorish=نسبتاً فقیر(دارای کاری با در آمد بخور ونمیر- ایش= کار) پؤرچیک، پؤرچیق= ریشۀ چارقد، حاشیه ، بیرون زدگی اضافه (ازقالی، چارقد،روسری وغیره)- چیک(چیق)=فعل امر چیکماق(چیقماق)=بیرون رفتن، بیرون زدن،
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
|

یزدان بداغی ١٤:٥٠ - ١٣٩٨/٠١/١٤
ریختن
Ali is pouring a cup of coffee.
علی داره یه فنجون قهوه میریزه.
|

ابوالفضل ٢٣:٠٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٩
ریختن
|

m.kazem ١٩:١٨ - ١٣٩٨/٠٣/١٧
برق

Pour industry
صنعت برق
|

Aylin 😍 ٢٣:٤٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٢
Rain heavily
باران شدید
|

پیشنهاد شما درباره معنی pour



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی pour
کلمه : pour
املای فارسی : پور
اشتباه تایپی : حخعق
عکس pour : در گوگل


آیا معنی pour مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )