انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 955 100 1

preach

تلفظ preach
تلفظ preach به آمریکایی/ˈpriːt͡ʃ/ تلفظ preach به انگلیسی/priːt͡ʃ/

معنی: نصیحت کردن، وعظ کردن، موعظه کردن، سخنرانی مذهبی کردن
معانی دیگر: (به ویژه به طور خسته کننده) پند دادن، درس اخلاق دادن

بررسی کلمه preach

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: preaches, preaching, preached
(1) تعریف: to present or deliver (religious or moral instruction or the like) in a sermon.
مترادف: evangelize, sermonize

- The minister preached the gospel of Mark in his sermon today.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وزیر امروز انجیل مرقس را در خطبه خود تبلیغ کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وزیر امروز انجیل مارک را در خطبه خود تبلیغ کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to advocate publicly; urge others to adopt or accept.
مترادف: advocate
مشابه: exhort, lecture, press, promulgate, urge

- He preached compassion for all people.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شفقت را برای همه مردم موعظه می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای همه مردم شفقت را مطرح کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to give a sermon.
مترادف: sermonize
مشابه: evangelize

- The minister preached on the subject of forgiveness in his sermon last Sunday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وزیر در موعظه خود در یکشنبه گذشته در سخنرانی خود موعظه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وزیر موعود در مورد رسوایی در خطبه خود یکشنبه گذشته
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to offer advice in a self-righteous or annoying way, esp. on religious or moral issues.
مترادف: exhort, harangue, preachify
مشابه: lecture, moralize, speechify

- I want to tell my parents the truth, but I know they'll only preach at me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] می‌خواهم حقیقت را به پدر و مادرم بگویم، اما می‌دانم که فقط می‌توانند به من موعظه کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من می خواهم پدر و مادرم را حقیقت بگویم، اما می دانم که آنها فقط به من می گویند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه preach در جمله های نمونه

1. practice what you preach
ترجمه آنچه را که به دیگران پند می‌دهی خودت هم انجام بده،اول خودت را اصلاح کن بعد دیگران را

2. If the beard were all, the goat might preach.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر ریش همه بود، بز می‌توانست موعظه کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر ریش همه بود، بز ممکن است موعظه کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. He went abroad to preach Christianity to the heathen.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به خارج رفت تا مسیحیت را برای کافران تبلیغ کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به خارج از کشور سفر کرد تا مسیحیت را به ملل بگوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The world people preach down terrorism and violence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مردم جهان از تروریسم و خشونت سخن می‌گویند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردم جهان، تروریسم و ​​خشونت را مطرح می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Missionaries were sent to preach the Gospel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سازمان تبلیغ برای وعظ کردن به انجیل فرستاده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مبلغان فرستاده شدند تا موعظه انجیل را مطرح کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. A large multitude had assembled to hear him preach.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جمعیت کثیری برای شنیدن موعظه او جمع شده‌بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جمعیت زیادی برای شنیدن او موعظه کرده بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. They continue to preach their gospel of self - reliance .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها به تبلیغ عقاید خود در مورد اعتماد به نفس خود ادامه می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها همچنان به انجیل خود اعتماد خود ادامه می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. I'm sorry, I didn't mean to preach.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]متاسفم، نمی‌خواستم موعظه کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]متاسفم، منظورم این نیست که موعظه کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. We fail to preach down the people.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما نمی‌توانیم مردم را موعظه کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما نمیتوانیم مردم را موعظه کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. They preach the abolition of established systems but prose nothing to replace them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها منسوخ کردن سیستم‌های تثبیت‌شده را موعظه می‌کنند، اما به نثر هیچ چیزی را جایگزین آن‌ها نمی‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها از لغو سیستم های موجود استفاده می کنند اما چیزی برای جایگزینی آنها ندارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. "Don't preach at me," he shouted.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او فریاد زد: \" به من موعظه نکنید \"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به من گفت: �به من دروغ نگو
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Do not preach up such boys so much.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زیاد از این پسرها موعظه نکن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این پسرها را خیلی دوست ندارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. They preach the abolition of established systems but propose nothing to replace them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها منسوخ کردن سیستم‌های برقرار شده را موعظه می‌کنند، اما هیچ چیزی را برای جایگزین کردن آن‌ها پیشنهاد نمی‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها از لغو سیستم های معتبر استفاده می کنند ولی چیزی برای جایگزینی آنها پیشنهاد نمی کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Don't preach me a sermon, please.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موعظه منو موعظه نکن، لطفا
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لطفا یک خطبه را به شما اعلام نکنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. You are in no position to preach to me about efficiency!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو در موقعیتی نیستی که درباره کارایی به من موعظه کنی!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما در موقعیتی قرار ندارید که در مورد بهره وری به من بگوید!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف preach

نصیحت کردن (فعل)
admonish , advise , exhort , preach
وعظ کردن (فعل)
admonish , preach , homily , sermonize
موعظه کردن (فعل)
admonish , sermon , preach , sermonize
سخنرانی مذهبی کردن (فعل)
preach

معنی عبارات مرتبط با preach به فارسی

موعظه
آنچه را که به دیگران پند می دهی خودت هم انجام بده، اول خودت را اصلاح کن بعد دیگران را

معنی کلمه preach به انگلیسی

preach
• moralize, discuss ethical or moral standards; lecture about religion, give a sermon; lecture, deliver a speech
• when someone, especially a member of the clergy, preaches, he or she gives a talk on a religious or moral subject as part of a church service.
• to preach a set of ideas means to try to persuade people to accept them.
preach to the choir
• try hard to convince someone of something they already believe
preach to the converted
• try hard to convince someone of something they already believe

preach را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی preach

zahra ١٨:١٩ - ١٣٩٦/٠٨/٠٩
تبلیغ کردن
|

امیر ٠٠:٠٠ - ١٣٩٧/١٢/٠١
کشیش
|

حسن امامی ١٩:٠١ - ١٣٩٨/٠١/١٤
موعظه کردن
اگر ریش همه چیز بود، بز می تونست دیگران را موعظه کند
If the beard were all, the goat might preach
|

پیشنهاد شما درباره معنی preach



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی preach
کلمه : preach
املای فارسی : پریچ
اشتباه تایپی : حقثشزا
عکس preach : در گوگل


آیا معنی preach مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )