برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1349 100 1

precipitate

/prəˈsɪpəˌtet/ /prɪˈsɪpɪteɪt/

معنی: رسوب شیمیایی، جسم تعلیق شونده یا متراسب، ناگهانی، خیلیسریع، بسیار عجول، بشدت پرتاپ کردن، بسرعت عمل کردن، سر اشیب تند داشتن، ناگهان سقوط کردن، تسریع کردن، شتاباندن، پرت کردن
معانی دیگر: فرو افکندن، سرنگون کردن، انداختن، (چیز ناخوشایند را) تسریع کردن، جلو انداختن، هنگار کردن، شتاب آمیز، عجولانه، نسنجیده، لجوجانه، غیر منتظره، سرزده، افتان، در حال سرنگونی، سرازیر، پرتگاه مانند، (شیمی) ته نشست کردن یا شدن، رسوب کردن، رسوباندن، رسوب گرفتن، جدا کردن، (باران و برف و ژاله و غیره) باریدن، (بخار به برف یا باران و غیره) تبدیل شدن، غیرمحلول وته نشین شونده

بررسی کلمه precipitate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: precipitates, precipitating, precipitated
(1) تعریف: to cause to occur suddenly or sooner than might have been expected or planned; hasten.
مترادف: accelerate, hasten, speed
مشابه: expedite, facilitate, prompt, quicken

- The death of his wife precipitated his own physical decline.
[ترجمه ترگمان] مرگ همسرش کاهش فیزیکی او را تسریع کرد
[ترجمه گوگل] مرگ همسرش باعث کاهش فیزیکی خود شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to send, plunge, or cast suddenly or violently
مترادف: plunge
مشابه: cast, send

- The stock market plunge precipitated the company into ruin.
[ترجمه ترگمان] سقوط بازار سهام این شرکت را به نابودی کشاند
[ترجمه گوگل] سقوط بازار سهام این شركت را خراب كرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to cause (moisture) to be transformed from vapor into snow, rain, or the like.
مشابه: transform

(4) تعریف: in chemistry, to separate (solid particles) from ...

واژه precipitate در جمله های نمونه

1. bare precipitate cliffs
صخره‌های عریان و پرتگاه مانند

2. their precipitate arrival
ورود سرزده‌ی آنها

3. their precipitate marriage
ازدواج عجولانه‌ی آنها

4. to precipitate the crisis
بحران را تسریع کردن

5. An invasion would certainly precipitate a political crisis.
[ترجمه ترگمان]حمله قطعا موجب ایجاد یک بحران سیاسی خواهد شد
[ترجمه گوگل]یک تهاجم مطمئنا یک بحران سیاسی را تسریع خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Don't be precipitate - think it through before you make a decision.
[ترجمه ترگمان]عجله نکن - قبل از اینکه تصمیمی بگیری
[ترجمه گوگل]رسوب نکنید - قبل از تصمیم گیری فکر کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The clouds precipitate/are precipitatedas snow in winter.
[ترجمه ترگمان]ابرها رسوب می‌کنند \/ در زمستان برف می‌بارد
[ترجمه گوگل]ابرها در زمستان رسوب می کنند
[ترجمه شما] ...

مترادف precipitate

رسوب شیمیایی (اسم)
precipitate
جسم تعلیق شونده یا متراسب (اسم)
precipitate
ناگهانی (صفت)
abrupt , sudden , snap , precipitate
خیلیسریع (صفت)
precipitate
بسیار عجول (صفت)
precipitate
بشدت پرتاپ کردن (فعل)
precipitate
بسرعت عمل کردن (فعل)
precipitate
سر اشیب تند داشتن (فعل)
precipitate
ناگهان سقوط کردن (فعل)
precipitate
تسریع کردن (فعل)
precipitate , accelerate , speed up , advance , catalyze , hotfoot
شتاباندن (فعل)
precipitate , accelerate , hasten
پرت کردن (فعل)
precipitate , toss , shy , launch , throw , fling , hurl , hurtle , flounce , jaculate

معنی precipitate در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] رسوب شیمیایی ، رسوب کردن ، غیر محلول و ته نشین شونده
[نساجی] رسوب شیمیایی
[شیمی] الکترود رسوبی ، الکترود حالت جامد
[زمین شناسی] ته نشست بیوشیمیایی رسوبی از سنگ آهک یا آهن که بوسیله فعالیت موجودات زنده آب شور ایجاد شده است.
[عمران و معماری] رسوب غیر محلولی
[زمین شناسی] نهشت اولیه،رسوب اولیه - رسوب مستقیماً تشکیل شده . به عنوان مثال سنگ تبخیری تشکیل شده توسط تبخیر محلول نمک یا رسوب تشکیل شده به صورت حاصل واکنش بین مواد حل شده و رس معلق یا نتیجه تغییر در اسیدیته یا جابجایی در پتانسیل اکسایش-کاهش.

معنی کلمه precipitate به انگلیسی

precipitate
• condensed moisture that falls from the sky (i.e. rain, snow, hail, etc.); material that has been separated from a solution (chemistry)
• urge, hasten; cast down, toss down; throw down quickly; condense (droplets)
• headfirst, with the head foremost; hurried, rushed; hasty, rash, reckless
• if something precipitates a new event or situation, it causes it to happen suddenly; a formal word.

precipitate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

MEHDI . KHAJEH
آزمایشگاه تشخیص طبی
Precipitate = ته نشین
Precipitate urine =ته نشین ادرار
MEHDI . KHAJEH
آزمایشگاه تشخیص طبی
Urine precipitate = ته نشین ادرار
در آزمایشگاه توسط دستگاه سانتریفوژ انجام می گردد
محدثه فرومدی
سرعت/شتاب بخشیدن
حسام رضازاده
تسریع کردن(به منظور جلو انداختن کاری)
میلاد علی پور
باعثِ چیزی شدن، منجر به چیزی شدن (معمولا به سرعت)
farzaneh.az
ناگهانی و سریع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی precipitate
کلمه : precipitate
املای فارسی : پرکیپیتت
اشتباه تایپی : حقثزهحهفشفث
عکس precipitate : در گوگل

آیا معنی precipitate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )