انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 955 100 1

predicate

تلفظ predicate
تلفظ predicate به آمریکایی/ˈpredəˌket/ تلفظ predicate به انگلیسی/ˈpredɪkeɪt/

معنی: خبر، مسند، گزار، دلالت کردن، اطلاق کردن، بصورت مسند قرار دادن، مبتنی کردن، مستند کردن
معانی دیگر: وابسته دانستن (به چیزی)، مورد تاکید قرار دادن، دال بودن بر، حاکی بودن، نسبت دادن، (با: on یا upon) مشروط کردن به، مبنا قرار دادن، (دستور زبان) گزاره، (دستور زبان) وابسته به خبر یا گزاره، گزاره ای، اسنادی، خبری، (در اصل) اعلام کردن، اظهار کردن، وعظ کردن، (با اطمینان) گفتن، (منطق - چیزی را به موضوع یا فاعل قضیه نسبت دادن) محمول قرار دادن، اسناد کردن، محمول، مسندی، خبر دادن

بررسی کلمه predicate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: predicates, predicating, predicated
(1) تعریف: to declare or assert, often as a belief.
مترادف: allege, aver, avouch, avow
مشابه: advance, affirm, assert, asseverate, claim, contend, declare, maintain, postulate, proclaim, profess

(2) تعریف: to use as a foundation or justification for a statement, belief, or course of action (usu. fol. by on).
مترادف: ground
مشابه: base, found

- He predicated his argument on a law of physics.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او استدلال خود را درباره قانون فیزیک پیش‌بینی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او بحث خود را در مورد قانون فیزیک پیش بینی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: in logic, to declare (something) about the subject of a proposition.

(4) تعریف: to carry the implication of; connote.
مترادف: connote, imply, signify
مشابه: denote, entail, import, indicate, presume, represent, suggest
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to make a declaration or statement.
مترادف: declare, pronounce
مشابه: decree, profess
صفت ( adjective )
• : تعریف: in grammar, belonging or pertaining to the predicate of a sentence.

- a predicate adjective
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه اسمی که به نظر میرسه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک الگوی پیش فرض
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: predicative (adj.), predicatively (adv.), predication (n.)
• : تعریف: in grammar, the part of a sentence that explains the action, effect, or condition of the subject, consisting of the verb and all the words that modify or are affected by the verb.

واژه predicate در جمله های نمونه

1. predicate adjective
ترجمه صفت گزاره‌ای

2. to predicate the truth of somebody's claims
ترجمه صداقت ادعاهای کسی را مورد تاکید قرار دادن

3. subject and predicate
ترجمه مبتدا و خبر

4. Your proposal is acceptable, as we all predicate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیشنهاد شما قابل‌قبول است، همانطور که ما پیش‌بینی می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیشنهاد شما قابل قبول است، همانطور که همه ما پیش بینی می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. But we never have occasion to predicate of an object the individual and instantaneous impressions which it produces in us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما ما هیچ وقت فرصتی برای پیش‌بینی یک موضوع تکی و آنی که در ما تولید می‌کند نداریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما ما هیچ گاه برای پیش بینی کردن یک جسم، تصور فردی و لحظه ای که آن را در ما تولید می کنیم، نداریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The condition is a predicate which is true of just those states N that the action can be applied to.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرط یک گزاره است که درست از آن حالت‌ها است که عمل را می توان برای آن اعمال کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرط پیش فرض است که درست در مورد آن حالت ها N است که عمل را می توان به آن اعمال کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. We predicate rationality of man.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما یه آدم منطقی به حساب میایم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما عقلانیت انسان را پیش بینی می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. This predicate is sometimes given in terms of an entity which occurs in goal states and not in others.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این گزاره گاهی از نظر موجودیتی که در کشورهای هدف و نه در دیگران رخ می‌دهد داده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این قضیه گاهی اوقات با توجه به یک موجودیت که در حالت های هدف رخ می دهد و نه در دیگر موارد، ارائه می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. In this paper, a conditional predicate calculus logic was proposed for representing and reasoning about PKI trust model.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در این مقاله، یک منطق دیفرانسیل و انتگرال شرطی برای ارایه و استدلال در مورد مدل اعتماد PKI مطرح شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در این مقاله، منطق محاسبه شرطی شرطی برای نشان دادن و استدلال در مورد مدل اعتماد PKI پیشنهاد شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. This paper expatiates the understanding of "grammar", "syntax and semantics" and "predicate and sentence" from the perspective of formal semantics.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مقاله درک \"دستور زبان\"، \"نحو و معانی\" و \"عبارت و عبارت\" را از دیدگاه معناشناسی صوری حذف می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در این مقاله، درک گرامر، نحو و معناشناسی و �مفروض و حکم� از منظر معانی رسمی بیان شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. A predicate function object or function pointer, see below for more information.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تابع (تابع کار یا نشانگر عملکردی)، زیر را برای اطلاعات بیشتر ببینید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک تابع تابع پیش فرض یا نشانگر تابع، برای اطلاعات بیشتر به زیر مراجعه کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. In the sentence 'We went to the airport', 'went to the airport' is the predicate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در این جمله ما به فرودگاه رفتیم و به فرودگاه رفتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در بند 'ما به فرودگاه رفتیم'، 'به فرودگاه منتقل شد' پیش بینی شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Familiar ways in which such participant-roles are encoded in language are of course the pronouns and their associated predicate agreements.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روش‌هایی آشنا که در آن‌ها چنین نقش‌هایی در زبان کد می‌شوند، البته the و agreements های مربوط به آن‌ها هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]البته روش های شناخته شده ای که در آن از جمله نقش های شرکت کننده در زبان کد گذاری می شوند، ضمایم و موافقت نامه های مرتبط با آن هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The natural rules for this task have conditions which also include the predicate which checks that two things are different.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قوانین طبیعی برای این کار شرایطی دارند که also که دو چیز متفاوت هستند را شامل می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قوانین طبیعی برای این وظایف دارای شرایطی هستند که شامل قضیه است که دو چیز متفاوت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. It is not individual qualities that we ever have occasion to predicate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک ویژگی منحصر به فرد نیست که ما قبلا در نظر داشته باشیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ویژگی های فردی نیست که ما هرگز به آن احتیاج نداریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف predicate

خبر (اسم)
account , report , news , announcement , information , word , narration , notification , advice , notice , advertisement , manifest , predicate
مسند (اسم)
post , seat , position , bench , couch , predicate
گزار (صفت)
predicate
دلالت کردن (فعل)
predicate
اطلاق کردن (فعل)
predicate
بصورت مسند قرار دادن (فعل)
predicate
مبتنی کردن (فعل)
predicate
مستند کردن (فعل)
predicate

معنی عبارات مرتبط با predicate به فارسی

شبه مسند- فعل غیرمسندی
مسند الیه و مسند، مبتداو خبر، موضوع و محمول

معنی predicate در دیکشنری تخصصی

predicate
[ریاضیات] محمول
[ریاضیات] حساب محمولات
[ریاضیات] حساب محمولات مرتبه ی اول
[ریاضیات] حساب محمولات مراتب بالاتر
[ریاضیات] حروف حمل شده، الفاظ حکم شده
[ریاضیات] منطق محمولات
[ریاضیات] متغیر محمولی
[ریاضیات] محمول تحلیلی
[ریاضیات] محمول اضافی

معنی کلمه predicate به انگلیسی

predicate
• (grammar) fundamental part of a sentence that contains a verb and provides details about the subject of a sentence (such as attributes, action, etc.)
• base on, found on; establish, set; ascribe, attribute
• in grammar, the predicate of a sentence or clause is the part of it that is not the subject. in the sentence: `i decided what to do', `decided what to do' is the predicate.
• if you predicate that something is the case, you state that you believe it is true; a formal use.
• if you say that one idea or situation is predicated on another, you mean that the first idea or situation can be true or real only if the second one is true or real; a formal use.

predicate را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی predicate

حسن امامی ٢٠:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩
مسند خبری
|

حسن امامی ٢٢:٣٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٩
عبارتی در جمله که برای توصیف و شرح درباره فاعل به کار می آید.
|

قدرت الله پناهی ٠٦:٤٣ - ١٣٩٨/٠١/١٠
پیش فرض
|

پیشنهاد شما درباره معنی predicate



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی predicate
کلمه : predicate
املای فارسی : پردیکت
اشتباه تایپی : حقثیهزشفث
عکس predicate : در گوگل


آیا معنی predicate مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )