برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1281 100 1

preemptive

/priˈemptɪv/ /priˈemptɪv/

وابسته به حق شفعه، وابسته به پیشدستی

بررسی کلمه preemptive

صفت ( adjective )
مشتقات: pre-emptively (adv.), preemptively (adv.)
(1) تعریف: of, relating to, or granted by preemption.

(2) تعریف: of or relating to a strike or attack such as a bid in bridge or a military attack, made in anticipation of or to prevent an opposing strike.

- Fearing trouble from their neighbor, they launched a preemptive attack.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها از ترس همسایگان خود، یک حمله پیشگیرانه انجام دادند
[ترجمه گوگل] آنها از یک همسایۀ خود ناراحت بودند، آنها یک حمله پیشگیرانه را راه اندازی کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه preemptive در جمله های نمونه

1. a preemptive attack
حمله‌ی پیشدستانه

2. The Treasury has decided to raise interest rates as a pre-emptive measure against inflation.
[ترجمه ترگمان]وزارت خزانه‌داری تصمیم گرفته‌است نرخ بهره را به عنوان یک اقدام پیشگیرانه علیه تورم افزایش دهد
[ترجمه گوگل]خزانه داری تصمیم به افزایش نرخ بهره به عنوان یک اقدام پیشگیرانه علیه تورم کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We have no intention of launching a pre-emptive strike, but we will retaliate if provoked.
[ترجمه ترگمان]ما هیچ قصدی برای حمله پیشگیرانه نداریم، اما اگر تحریک شویم، تلافی خواهیم کرد
[ترجمه گوگل]ما قصد نداریم یک اعتصاب پیشگیرانه را راه اندازی کنیم اما اگر تحریک شود، تلافی خواهیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The prime minister authorized a pre-emptive air strike against the rebels.
[ترجمه ترگمان]نخست‌وزیر اجازه یک حمله هوایی پیشگیرانه علیه شورشیان را داد
[ترجمه گوگل]نخست وزیر یک حمله هوایی پیشگیرانه علیه شورشیان را تأیید کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

معنی عبارات مرتبط با preemptive به فارسی

وابسته به پیشدستی، پیشگیرانه، بازدارانه، پیشدستانه، وابسته به حق شفعه

معنی کلمه preemptive به انگلیسی

preemptive
• due to initial rights, due to preemptive privilege; concerning a right or claim of possession, of tenure; designed to make a first strike against someone who is planning to attack
preemptive multitasking
• multitasking in which the operating system has continuous control over the processor and the programs which the processor executes

preemptive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

fahim
پیشگیرانه
امین جهانگرد
تخصصی حسابداری
pre-emptive right
حق تقدم(برای خرید سهام جدید)
Masih
غیرانحصاری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی preemptive
کلمه : preemptive
املای فارسی : پریمپتیو
اشتباه تایپی : حقثثئحفهرث
عکس preemptive : در گوگل

آیا معنی preemptive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )