برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1280 100 1

prematurely


پرزود، نا بهنگام

واژه prematurely در جمله های نمونه

1. let's not decide prematurely
بیایید با شتاب تصمیم‌گیری نکنیم.

2. some men gray prematurely
بعضی از مردان مویشان زود سفید می‌شود.

3. The baby was born prematurely at 28 weeks gestation.
[ترجمه ترگمان]نوزاد در ۲۸ هفته بارداری به دنیا آمد
[ترجمه گوگل]نوزاد در سن 28 هفتهگی زودرس زایمان می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Holmgren is careful not to celebrate prematurely.
[ترجمه ترگمان]Holmgren مراقب است که پیش از موعد جشن نگیرند
[ترجمه گوگل]Holmgren مراقب باشید که قبل از موعد مقرر نگذارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Worry and illness had made him prematurely old.
[ترجمه ترگمان]نگرانی و بیماری او را زودرس کرده بود
[ترجمه گوگل]نگرانی و بیماری او را پیش از موعد پیر ساخته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Their baby was born prematurely and weighed only 1 kilogram.
...

معنی کلمه prematurely به انگلیسی

prematurely
• before the proper time; too early, too soon; rashly, hurriedly, hastily
aged prematurely
• grown old before one's time
died prematurely
• died before his time, died at a young age

prematurely را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نازیلا
زودهنگام
مرتضی بزرگیان
پیش از موعد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی prematurely
کلمه : prematurely
املای فارسی : پرمتورلی
اشتباه تایپی : حقثئشفعقثمغ
عکس prematurely : در گوگل

آیا معنی prematurely مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )