برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1320 100 1

presidency

/ˈprezədənsi/ /ˈprezɪdənsi/

معنی: نظارت، ریاست، مقام یا دوره ریاست جمهوری
معانی دیگر: دوران ریاست جمهوری، (معمولا p بزرگ - امریکا) دفتر ریاست جمهوری، مقام ریاست جمهوری

بررسی کلمه presidency

اسم ( noun )
حالات: presidencies
(1) تعریف: the office, term, or functions of a president.

(2) تعریف: (cap.) the office of the president of a country, esp. the United States.

واژه presidency در جمله های نمونه

1. he held the presidency for four years
چهار سال مقام ریاست جمهوری را (بعهده) داشت.

2. he wrote his presidency memoirs in two volumes
او شرح وقایع دوران تصدی‌ریاست جمهوری خود را در دو جلد نوشت.

3. the great honor of presidency
مقام والای ریاست جمهوری

4. another possible candidate for the presidency
یک نامزد احتمالی دیگر برای ریاست جمهوری

5. circumstances lifted him to the presidency
اوضاع جوری شد که او به ریاست جمهوری رسید.

6. he filled the office of presidency for six years
او شش سال مقام ریاست جمهوری را به عهده داشت.

7. the democratic candidate for the presidency of the united states
نامزد حزب دموکرات برای ریاست جمهوری امریکا

8. he fought his way to the presidency
او با تلاش مداوم به ریاست جمهوری رسید.

9. hard work and intelligence elevated him to the presidency
پشتکار و هوش او را به مقام ریاست جمهوری ارتقا داد.

10. his enemies tried to sink his bid for the presidency
دشمنانش کوشیدند اقدام او برای رئیس‌جمهور شدن را تخطئه کنند.

11. Determining how the Democratic challenger would conduct his presidency isn' ...

مترادف presidency

نظارت (اسم)
supervision , superintendency , surveillance , bailiwick , stewardship , superintendence , helm , presidency , proctorship
ریاست (اسم)
superintendency , chairmanship , superintendence , presidency , headship , generalship
مقام یا دوره ریاست جمهوری (اسم)
presidency

معنی عبارات مرتبط با presidency به فارسی

مقام یا محل اقامت معاون رئیس جمهور

معنی کلمه presidency به انگلیسی

presidency
• office of president, chairmanship
• the presidency is the position or function of being the president of a country.
presidency of the european common market
• country currently assigned executive command of the european common market
candidate for the presidency
• one who is running in an election for president
rotating presidency
• presidency that is held by various people in turn

presidency را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

jahanaks.blog.ir

lost the presidency to someone
مقام ریاست جمهوری را (در طی انتخابات) به کسی باختن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی presidency
کلمه : presidency
املای فارسی : پرسیدنکی
اشتباه تایپی : حقثسهیثدزغ
عکس presidency : در گوگل

آیا معنی presidency مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )