انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 922 100 1

واژه pressed در جمله های نمونه

1. creditors pressed him for money
ترجمه طلبکاران برای پول به او فشار می‌آوردند.

2. he pressed his dagger against my throat and said . . .
ترجمه خنجرش را بر گلویم فشرد و گفت . . .

3. he pressed the pomegranate and sucked out the juice
ترجمه انار را آب لمبو کرد و آبش را مکید.

4. i pressed his hand and welcomed him
ترجمه دست او را فشردم و به او خوشامد گفتم.

5. she pressed the baby against her heart
ترجمه کودک را بر سینه‌ی خود فشرد.

6. she pressed the baby to her bosom
ترجمه نوزاد را بر سینه‌ی خود فشرد.

7. she pressed the point of her sword on my jugular
ترجمه نوک شمشیرش را روی شاهرگم فشار داد.

8. be pressed for something
ترجمه کم داشتن،در مضیقه بودن

9. construction was pressed at feverish speed
ترجمه ساختمان با سرعت هرچه تمامتر پیگیری شد.

10. enemy forces pressed the town hard on all sides
ترجمه نیروهای دشمن از هر سو به شهر فشار می‌آوردند.

11. my host pressed me to drink more
ترجمه میزبانم اصرار می‌کرد که بیشتر مشروب بخورم.

12. the people pressed the police back
ترجمه مردم پاسبان‌ها را عقب زدند.

13. to be pressed for time
ترجمه از نظر وقت در مضیقه بودن

14. when i pressed my foot on the gas pedal, the engine roared
ترجمه وقتی پایم را روی گاز فشار دادم،موتور به غرش درآمد.

15. he folded and pressed the papers together
ترجمه او کاغذها را تا کرد و به هم فشرد.

16. once again, worry pressed upon his mind
ترجمه بار دیگر نگرانی به مغزش فشار آورد.

17. they are hard pressed for spare parts
ترجمه از نظر ابزار یدکی تحت فشار قرار دارند.

18. after the show, hundreds pressed about the actress
ترجمه بعد از نمایش صدها نفر دور هنرپیشه ازدحام کردند.

19. this shirt needs to be pressed
ترجمه این پیراهن احتیاج به اطو (شدن) دارد.

20. i had my clothes washed and pressed
ترجمه دادم رخت‌هایم را بشورند و اطو بزنند.

21. the mother hugged her baby and pressed him to her heart
ترجمه مادر کودک خود را بغل کرد و به سینه‌ی خود فشرد.

22. It was pouring with rain, but we pressed on regardless.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باران از باران می‌بارید، اما ما بی‌توجه بودیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آن را با باران ریخت، اما ما بدون توجه به آن فشردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. He pressed his nose up against the window.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بینی‌اش را به پنجره چسباند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بینی خود را در برابر پنجره فشار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. The children pressed close to their mother.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بچه‌ها به مادرشان نزدیک شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بچه ها نزدیک به مادر خود فشار می آورند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. The shoe pressed painfully against her big toe.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کفش به زحمت روی انگشت بزرگش فشار می‌آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کفش به شدت تحت فشار قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. She pressed her foot down sharply on the brake pedal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او پایش را روی پدال ترمز فشار داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پایش را به شدت روی پدال ترمز فشار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. The driver must have pressed on the accelerator.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] راننده باید پدال گاز رو فشار داده باشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]راننده باید روی شتاب دهنده فشار داده باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف pressed

فشرده (صفت)
compressed , condensed , succinct , compacted , pressed , squeezed , compressive

معنی عبارات مرتبط با pressed به فارسی

دست افشار
در مضیقه، در تنگنا، دست تنگ، دست تنگ they are hard pressed for spare parts از نظر ابزار یدکی تحت فشار قرار دارند

معنی کلمه pressed به انگلیسی

pressed
• urgent, pressing, crucial; stressed, under pressure; squeezed, expressed
• if you are pressed for money or time, you do not have enough money or time.
pressed for time
• without much time, running out of time, in a hurry
being pressed
• being being pressured, being under stress, being compelled; being squeezed; being crowded; being ironed
hard pressed
• pressured, stressed, hard put
• if someone is hard-pressed, they are under a great deal of strain and worry.

pressed را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی pressed

نرگس مالایی ٠٩:٥٥ - ١٣٩٧/١١/٢٨
pressed for time= در عجله بودن، وقت کمی داشتن
I'm sorry, I'm really pressed for time at the moment
ببخشید در حال حاضر خیلی عجله دارم، وقت کافی ندارم
|

.... ٠١:٣٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
فشاری-فشار دهنده-فشردن-فشردم-
|

پیشنهاد شما درباره معنی pressed



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی pressedکلمه : pressed
املای فارسی : پرسد
اشتباه تایپی : حقثسسثی
عکس pressed : در گوگل


آیا معنی pressed مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )