برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1281 100 1

pressure

/ˈpreʃər/ /ˈpreʃə/

معنی: سنگینی، ضغطه، فشار، مضیقه، زور، پرس، بار سنگین مصائب و سختیا
معانی دیگر: چلانش، (مجازی) فشار (زندگی و غیره)، گرفتاری، تنگنا، فزونی، تراکم، هم فشردگی، ازدیاد، تحت فشار قرار دادن، در تنگنا گذاشتن، فشاری، چلانشی، (مخفف) atmospheric pressure، رجوع شود به: pressurize، بار سنگین مصائب وسختیها، مشقت، فشردن

بررسی کلمه pressure

اسم ( noun )
(1) تعریف: the applying of constant force upon a surface.
مشابه: crush, force, press, pull, stress

- Put pressure on a cut to make it stop bleeding.
[ترجمه امیر علی] محل بریدگی را فشار دهید تا خونریزی قطع شود.
|
[ترجمه F.m] محل بریگی را فشار دهید تا خونریزی متوقف شود
|
[ترجمه ترگمان] فشار را بر روی بریدگی قرار دهید تا خونریزی متوقف شود
[ترجمه گوگل] فشار بر روی برش را فشار دهید تا خونریزی را متوقف کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a constraining influence or burden, as on the mind.
مترادف: strain, stress
مشابه: burden, heat, tension, weight

- The athletes are under a great deal of pressure to perform well and win.
[ترجمه ترگمان] ورزش‌کاران تحت فش ...

واژه pressure در جمله های نمونه

1. pressure toward conformity
فشار برای هم نواسازی

2. air pressure
فشار باد (تایر)

3. atmospheric pressure
فشار جو

4. external pressure
فشار خارجی (از بیرون)

5. extrinsic pressure groups
گروه‌هایی که از خارج فشار اعمال می‌کنند

6. financial pressure
فشار مالی

7. hunting pressure
ازدیاد شکارچیان (میزان شکار)

8. low pressure
فشار کم

9. peer pressure
فشار همگنان

10. population pressure
فزونی جمعیت

11. social pressure
فشار اجتماعی

12. the pressure of affairs
تراکم کارها

13. the pressure of poverty
فشار فقر

14. the pressure of public opinion
فشار افکار عمومی

15. upward pressure has domed the rock surface
فشار به سو ...

مترادف pressure

سنگینی (اسم)
gravity , weight , avoirdupois , heaviness , pressure
ضغطه (اسم)
compression , shock , pressure , bruise , squeezing , compressing , contusion , forcing , trauma , pressuring
فشار (اسم)
compression , rush , stress , tension , violence , hustle , constraint , pressure , oppression , thrust , push , press , pressing , squeeze , discharge head , vim , enforcement , impressure , inrush , squeeze play
مضیقه (اسم)
difficulty , pressure , pinch , difficult situation
زور (اسم)
strength , might , energy , force , violence , power , vivacity , hustle , zing , strain , vigor , pressure , thrust , push , dint , tuck , zip , vim , stunt , vis
پرس (اسم)
question , pressure , press
بار سنگین مصائب و سختیا (اسم)
pressure

معنی عبارات مرتبط با pressure به فارسی

(هواپیمایی و فضانوردی و غیره - اتاقک یا کابین دارای فشار هوای تنظیم شده) کابین خوش فشار، هواپیمای دارای دستگاه تهویه مقاوم با فشار هوا
در دیگ زودپز پختن، دیگ زودپز، تحت فشار پختن
دیگ زودپز
(هوا یا گاز یا بخار و غیره) فشار سنج، فشار سنج ابگونه ومواد منفجره
میزان کاهش فشار هوا دریک ناحیه
گروه فشار (که با فشار وارد آوردن به اولیای امور و نمایندگان مجلس و غیره اعمال نفوذ می کند)
چراهتلمبه ای
(پزشکی) نقطه ی فشار
(هواپیمایی و فضانوردی و غیره - جامه ای که فشار هوای داخل آن تنظیم شده است) جامه ی خوش فشار، لباس مخصوص پرواز در ارتفاعات زیاد
علوم مهندسى : جوش دادن فشارى
علوم مهندسى : قابل جوشکارى فشارى
فشار هوا
فشار جو (فشاری که از وزن هوای دور زمین ناشی م ...

معنی pressure در دیکشنری تخصصی

[خودرو] فشار
[شیمی] فشار
[عمران و معماری] فشار
[برق و الکترونیک] فشار نیرو بر واحد سطح یا نیزوی تقسیم شده بر سطحی که روی آن توزیع شده است . معمولاً بر حسب نیوتن بر متر مربع یا پوند بر اینچ مربع ( psi ) بیان می شود . - فشار
[فوتبال] میزان فشار
[مهندسی گاز] فشار
[زمین شناسی] فشار - الف) نیروی اعمال شده در طول یک سطح حقیقی یا مجازی که بر مبنای مساحت سطح تقسیم می شود، نیروی واحد سطح اعمال شده بر سطح، توسط واسطه ای که با آن در تماس است. - ب) شکل کوتاه متداول برای فشار زمین ایستایی .
[نساجی] سیلندر اصلی ماشین چاپ غلتکی - سیلندر - فشار
[ریاضیات] فشار
[آب و خاک] فشار، بار
[مهندسی گاز] هشدار دهنده فشار
[برق و الکترونیک] ارتفاع سنج فشاری ارتفاع سنجی که ارتفاع را با استفاده از اختلاف فشار جو اندازه می گیرد .
[آب و خاک] باد سنج فشاری
[زمین شناسی] قوس فشار - برجستگی موج مانند تشکیل شده توسط فشار روی سطح یک یخچال.
[پلیمر] کیسه فشاری، کیسه ای با اندازه مشخص که در جایی که لایه گذاری در روش قالب باز و لایه گذاری دستی انجام می شود، گذاشته می شود. فشار هوا یا بخار بین کیسه و یک نقطه فشار قرار گرفته شده روی قالب اعمال می شود.
[پلیمر] قالبگیری کیسه ای زیر فشار
[نساجی] تکمیل دکو تایزینگ نموذن به کمک بخ ...

معنی کلمه pressure به انگلیسی

pressure
• exertion of force, compression, application of weight; weight, burden, encumbrance
• apply force or weight, push, stress
• pressure is the force produced when you press hard on something.
• pressure is also the force that a quantity of gas or liquid has on a surface that it touches.
• if someone puts pressure on you, they try to persuade you to do something.
• if you pressure someone to do something, you try to persuade them forcefully to do it.
• if you feel pressure, you feel that you have too much to do and not enough time to do it.
• see also blood pressure.
pressure cabin
• compartment in the craft of a vessel whose atmospheric pressure can be regulated
pressure check
• checking the amount of pressure
pressure cooker
• pot that uses pressure and steam to cook food rapidly
• a pressure cooker is a large saucepan with a lid that fits tightly, in which you can cook food quickly using steam at high pressure.
pressure distribution
• division of pressure throughout an area
pressure drop
• condition in which began a sudden decrease of pressure
pressure gauge
• device that measures pressure
pressure group
• group which works for a specific cause, lobbyists
• a pressure group is an organization that campaigns to make a government or other authority take a particular course of action.
pressure point
• point which reacts when pressed
pressure reducing valve
• device that lowers pressure
pressure regulator
• device that con ...

pressure را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ساناز غلامپور
محدودیت
محمد مهدی یدالهی
فشار
ali
جبر
*---*
به معنی فشار که مسلما معنی اش در انسانها و اشیا متفاوت است
انسانها:نگرانی،مضیقه
اشیا:فشردگی،تراکم مثل:گاز،آب و...
X
Stress
میلاد علی پور
مجبور به کاری شدن/کردن
Soroushgh97
Work pressure
فشار کار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pressure
کلمه : pressure
املای فارسی : فشار
اشتباه تایپی : حقثسسعقث
عکس pressure : در گوگل

آیا معنی pressure مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )