برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1286 100 1

prickly

/ˈprɪkli/ /ˈprɪkli/

معنی: تیغ دار، زبر، خراش دهنده
معانی دیگر: خارش آور، خارنده، سوزن سوزن شونده

بررسی کلمه prickly

صفت ( adjective )
حالات: pricklier, prickliest
(1) تعریف: full of prickles.

- Don't touch the prickly cactus.
[ترجمه ترگمان] به کاکتوس خشن دست نزنید
[ترجمه گوگل] کاکتوس خلطی را لمس نکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: smarting or tingling.

(3) تعریف: troublesome or difficult to handle.

- This a prickly problem that we may not be able to solve.
[ترجمه ترگمان] این مشکل prickly است که ممکن است قادر به حل آن نباشیم
[ترجمه گوگل] این مشکل مشکوک است که ما ممکن است قادر به حل آن نیستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه prickly در جمله های نمونه

1. The bunk mattress was hard, the blankets prickly and slightly damp.
[ترجمه ترگمان]تشک تخت سخت بود، ملافه‌ها زبر و کمی مرطوب بودند
[ترجمه گوگل]تخت دو نفره سخت بود، پتوها خراشیده و کمی مرطوب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. His skin felt painful and prickly.
[ترجمه ترگمان]پوست او احساس درد و درد می‌کرد
[ترجمه گوگل]پوست او دچار دردناک و زخمی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The hedgehog curled up in a prickly ball.
[ترجمه Ali.Z] جوجه تیغی در یک توپ زبر پیچ خورده بود
|
[ترجمه سعید پارسا] جوجه تیغی مثل یه توپ تیغدار خودشو جمع کرده بود|
[ترجمه ترگمان]و پس از آن، جوجه‌تیغی نمایان گردید
[ترجمه گوگل]جججونگ در ی ...

مترادف prickly

تیغ دار (صفت)
acanaceous , prickly
زبر (صفت)
rough , coarse , prickly , stark , stubby , bristly , scaly , ragged , russet , shaggy , coarse-grained , scabrous , stubbly
خراش دهنده (صفت)
prickly

معنی عبارات مرتبط با prickly به فارسی

لنگر
(گیاه شناسی) زبان گنجشک خاردار (جنس zanthoxylum از خانواده ی rue - از درختچه های بومی امریکای شمالی)
رجوع شود به: miliaria، گرمی دانه، عرق سوز
(گیاه شناسی) زبان مادر شوهر (جنس opuntia)، میوه ی گلابی شکل این گیاه (که خوراکی است)، یکجور انجیر هندی خاردار
(گیاه شناسی) خشخاش تیغی (جنس argemone)

معنی کلمه prickly به انگلیسی

prickly
• stinging, piercing, stabbing; full of difficulties, tricky
• a prickly plant has a lot of sharp points sticking out from it.
• someone who is prickly loses their temper very easily.
prickly heat
• skin disease which causes itching and inflammation
• prickly heat is a condition caused by very hot weather, in which your skin becomes hot and itchy and is covered with lots of tiny bumps.
prickly pear
• prickly pear-shaped fruit of a kind of cactus
• a prickly pear is a kind of cactus that has round fruit with prickles on; also used of the fruit itself, which you can eat.

prickly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم امامی
زودرنج، حساس
میلاد علی پور
پیچیده، دشوار، تند و زننده، انتقادی، نیش دار
لیلی موسوی
بدقلق، بدعنق، نحس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی prickly
کلمه : prickly
املای فارسی : پریککلی
اشتباه تایپی : حقهزنمغ
عکس prickly : در گوگل

آیا معنی prickly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )