انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1070 100 1

primary

تلفظ primary
تلفظ primary به آمریکایی/ˈpraɪˌmeri/ تلفظ primary به انگلیسی/ˈpraɪməri/

معنی: ابتدایی، اصلی، مقدماتی، عمده، اولیه، نخستین، ابتدای
معانی دیگر: آغازین، اساسی، بنیادی، نخستینی، دست اول، (شیمی) نوع اول، وابسته به رنگ های اصلی (سرخ و زرد و آبی و غیره)، رنگ اصلی، (زمین شناسی - صخره و سنگ) وابسته به کهن سنگ ها، (زبان شناسی - واژه یا واج) ناگسست، (پرندگان - وابسته به پرهای بزرگ انتهای بال) شهپر، شهپری، چیز مهم یا اساسی، (امریکا) انتخابات مقدماتی، رجوع شود به: election direct primary، (نجوم) موقعیت سیاره یا خورشید نسبت به اقمار آن، (ستاره های دوگانه) ستاره ی درخشانتر

بررسی کلمه primary

صفت ( adjective )
(1) تعریف: most essential, important, or prevalent; main; chief.
مترادف: chief, dominant, key, main, paramount, predominant, prime, principal
متضاد: lesser, secondary, subordinate, subsidiary
مشابه: basic, capital, cardinal, central, critical, essential, fundamental, head, important, lead, leading, major, master, necessary, supreme, vital

- His primary goal is to find a well-paying job so that he can support himself.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هدف اولیه او یافتن شغلی خوب است تا بتواند از خودش حمایت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هدف اصلی او یافتن شغلی با ارزش است تا بتواند از خودش حمایت کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- What is the primary cause of obesity in this country?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] علت اصلی چاقی در این کشور چیست؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] علت اصلی چاقی در این کشور چیست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The railroad was the primary link between the two cities.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این خط‌آهن ارتباط اصلی بین دو شهر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] راه آهن، پیوند اصلی بین دو شهر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her primary interest is music.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] علاقه اولیه او موسیقی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] علاقه اصلی او موسیقی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The primary function of the liver is to cleanse the blood of toxins.
ترجمه کاربر [ترجمه صابر] وظیفه اصلی کبد،تصفیه خون از سموم است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وظیفه اصلی کبد، تصفیه خون سموم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عملکرد اولیه کبد برای پاک کردن خون سموم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: first or earliest in time or order; original.
مترادف: earliest, early, first, initial, original, premier, prime
متضاد: final, last
مشابه: basic, beginning, elementary, embryonic, genetic, nascent, opening, preliminary, pristine, rudimentary

- Crawling occurs in the primary stages of a baby's development.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سینه‌خیز در مراحل اولیه رشد کودک رخ می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خزیدن در مراحل اولیه رشد کودک رخ می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: most basic or fundamental.
مترادف: elementary, fundamental, prime, rudimentary
متضاد: secondary
مشابه: basal, basic, bottom, central, elemental, essential, irreducible, radical, simple, staple, underlying

- Red, yellow, and blue are primary colors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قرمز، زرد و آبی رنگ‌های اصلی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قرمز، زرد و آبی رنگ اصلی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: not derived from or transmitted through something else; first hand; original.
متضاد: secondary
مشابه: direct, firsthand

- The historian used primary sources.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مورخ که از منابع اولیه استفاده می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مورخ از منابع اولیه استفاده می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
حالات: primaries
(1) تعریف: that which is first or earliest in time or order.
مترادف: first
مشابه: alpha, antecedent, beginning, initiation, original, outset, start

(2) تعریف: that which is most essential, important, or fundamental.
مترادف: essential
متضاد: alternate, secondary
مشابه: basic, element, essence, fundamental, nature

(3) تعریف: in U.S. politics, a preliminary election in which members of each party vote for candidates to represent the party in the general election.
مشابه: election, runoff

- The democrats will be choosing among four candidates in the upcoming primary.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دموکرات‌ها در میان چهار نامزد انتخابات مقدماتی آتی انتخاب خواهند شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دموکرات ها در میان چهار نامزد در ابتدای آینده انتخاب خواهند شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه primary در جمله های نمونه

1. primary alcohol (ch2oh)
ترجمه الکل نوع اول

2. primary school
ترجمه مدرسه‌ی ابتدایی

3. primary teachers
ترجمه آموزگاران،معلمان دبستان

4. a primary source of information
ترجمه منبع دست اول اطلاعات

5. the primary goal
ترجمه هدف اصلی

6. the primary stages of civilization
ترجمه مراحل آغازین تمدن

7. it is of primary importance
ترجمه حائز اهمیت اساسی است.

8. this voltage must be in phase with the primary antenna voltage
ترجمه این ولتاژ بایستی با ولتاژ اولیه‌ی آنتن هماهنگ (هم فاز) باشد.

9. The primary purpose of education is not to teach you to earn your bread, but to make every mouthful sweet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هدف اولیه تحصیل این است که به شما آموزش ندهید که نان خود را به دست آورید، اما هر لقمه را شیرین کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هدف اصلی آموزش و پرورش این است که شما را به نوشیدن نان خود آموزش ندهید، اما هر شیرین لبخند بزنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. It comes in bright primary colours that kids will love.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این رنگ در رنگ‌های روشن و روشن است که کودکان دوست خواهند داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این در رنگ های اصلی روشن است که بچه ها را دوست دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The council undertook a sample survey of primary schools in the county.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شورا یک بررسی نمونه از مدارس ابتدایی در این استان را به عهده گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شورا نمونه ای از مدارس ابتدایی در شهرستان را مورد بررسی قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. A primary school is the first school everybody goes to.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک مدرسه ابتدایی اولین مدرسه‌ای است که همه به آن می‌روند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدرسه ابتدایی اولین مدرسه ای است که همه به آن می روند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A distinction should be made between the primary and secondary contradictions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمایز باید بین تضادهای اولیه و ثانویه ایجاد شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمایز میان تضادهای اولیه و ثانویه باید ایجاد شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The disease is still in its primary stage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیماری هنوز در مرحله اولیه خود است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بیماری هنوز در مرحله اولیه قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Our primary concern must be the children.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگرانی اولیه ما باید بچه‌ها باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نگرانی اصلی ما باید کودکان باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Our primary concern is to provide the refugees with food and healthcare.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگرانی اصلی ما تامین غذا و مراقبت‌های بهداشتی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نگرانی اصلی ما این است که پناهندگان را با غذا و مراقبت های بهداشتی تهیه کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The primary cause of Tom's failure is his laziness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]علت اصلی شکست تام تنبلی اوست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]علت اولیه شکست تام، تنبلی او است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The Government has pooh-poohed the idea that primary schools will begin to select pupils.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت این ایده را که مدارس ابتدایی شروع به انتخاب دانش آموزان می‌کنند، به خیر کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت این ایده را مطرح کرده است که مدارس ابتدایی دانش آموزان را انتخاب خواهند کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Good health care is of primary importance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مراقبت‌های بهداشتی خوب از اهمیت اولیه برخوردار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مراقبت های بهداشتی خوب اهمیت اساسی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف primary

ابتدایی (صفت)
abecedarian , elementary , primary , initial , preliminary , rudimentary , infantile
اصلی (صفت)
elementary , primary , initial , aboriginal , primitive , main , original , principal , basic , net , genuine , prime , essential , head , organic , arch , inherent , intrinsic , innate , fundamental , cardinal , immanent , normative , germinal , first-hand , seminal , ingrown , quintessential , primordial
مقدماتی (صفت)
elementary , primary , preliminary , first , anticipatory , introductory , preparatory , preparative , precedential , prep
عمده (صفت)
primary , main , principal , prime , important , significant , essential , head , chief , major , excellent , leading , dominant , copacetic , key , staple , predominant , considerable
اولیه (صفت)
primary , preliminary , rudimentary , primitive , prime , early , primal , embryonic , incipient , primeval , rudimental
نخستین (صفت)
primary , initial , prime , premier , premiere , incipient
ابتدای (صفت)
primary

معنی عبارات مرتبط با primary به فارسی

(باتری) پیل شیمیایی، پیل شارژ نشدنی
مرکز عمده، مرکز اولیه
رنگهای اصلی
(الکترونیک) الکترون اولیه، الکترون فرودین
سیارات عمده، سیارات کبار
رجوع شود به: direct primary election
(امریکا - انتخابات مقدماتی که در آن رای دهنده الزام ندارد وابستگی حزبی خود را اعلام کند) انتخابات مقدماتی گشوده
(سابقا - ایالات جنوبی امریکا) انتخابات مقدماتی منحصر به سفید پوستان، در استان های جنوب امریکا اخذ اراء مقدماتی حزبی

معنی primary در دیکشنری تخصصی

primary
[برق و الکترونیک] اولیه
[حقوق] اولیه، اصلی، مهم
[نساجی] ساده - ابتدایی - اولیه - ماده اولیه
[ریاضیات] نخستینی، اولیه، ابتدائی
[زمین شناسی] گسیختگی فشار اولیه
[زمین شناسی] زغال سنگ نوع اولیه ، اجزاء نواری
[پلیمر] شتاب دهنده اولیه
[حسابداری] حسابهای اولیه
[عمران و معماری] هوای اولیه
[شیمی] الکل نوع اول
[زمین شناسی] نابرجایی اولیه - در تشکیل زغال سنگ ، توده ای از بازمانده های گیاهی در منطقه ای که در انطباق با ناحیه ای که گیاهان در آن رشد می کنند، نیست.
[زمین شناسی] شعاع آمبولاکرال اولیه - یکی از سه شعاع ادریوآستروئید: جلویی، سمت راست و سمت چپ.این شعاع ها از مرکز منطقه دهانی گسترش یافته و با خطوط میانی دهانی جلویی ومتقاطع مشخص می شوند.دو شعاع جانبی برای تشکیل دو جفت آمبولاکرای جانبی به دو شاخه منشعب می شوند،I-II و IV-V؛ شعاع جلویی به صورت آمبولاکروم III ادامه می یابد.(بل، 1976).
[عمران و معماری] تحلیل اولیه
[زمین شناسی] کمان اولیه - واژه منسوخ شده برای یک کمان آتشفشانی که به سمت بیرون قاره محدب بوده و روی یک عارضه تکتونیکی در عمق جایگزین شده قرار می گیرد .
[سینما] رنگ اولیه ترکیبی
[برق و الکترونیک] اولیه ی رنگ نمایی رنگ غیر فیزیکی که توسط هر یک از مولفه های I یا Q از سیگنال رنگ نمایی مشخص می شود . این سیگنالهای رنگ نمایی ، مولفه های الکتریکی باقیمانده بعد از حذف سیگنال درخشایی از سیگنال تمام رنگی فرستنده را تشکیل می دهند .
[برق و الکترونیک] اولیه درشت رنگ نمایی مولفه کم اهمیت تر از دو اولیه ی رنگ نمایی در سیگنال تلویزیونی رنگی که سیگنال Q نامیه می شود از آنجایی که پهنای باند این سیگنال به 0/5 مگاهرتز محدود می شود . تاثیر آن تنها بر تغییرات درشت و بزرگ تصویر رنگی محسوس است . مولفه ی دیگر ، اولیه ی ریز رنگ نمایی با سیگنال است که پهنای باند آن تا 1/5 مگاهرتز می رسد .
[برق و الکترونیک] اولیه ی رنگ نمایی ریز سیگنال اولیه ی رنگ نمایی که در سیستم تلویزیون رنگی دو اولیه ای مورد استفاده در امریکا پهنای باند انتقال بزرگتر را به خود اختصاص می دهد. اولیه ی رنگ نمایی ریز، سیگنال آی با مؤلفه های بسامدی تا 1/5 مگاهرتز است . اولیه ی رنگ نمایی درشت ، سیگنال کیو با پهنای باند فقط 0/5 مگاهرتز است.
[برق و الکترونیک] سیگنال روشنایی یکی از سه جزء اصلی ارسال که مقدار آن روشنایی هر رنگ را در سیستم تلویزیون رنگی تعیین می کند .
[برق و الکترونیک] سیم پیچ اولیه ، اولیه سیم پیچ ترانسفرماتوری که انرژی سیگنال یا توان AC را از منبع دریافت می کند .
[سینما] رنگ اولیه تفریقی
[برق و الکترونیک] اولیه ترانسفورماتور

معنی کلمه primary به انگلیسی

primary
• preliminary election in which party candidates and leaders are chosen
• first, original; primeval, initial; principal, main, prime; basic, fundamental
• the primary one of a group of things is the most important one or the thing that must be dealt with first.
• primary education is for pupils between the ages of 5 and 11.
• in the united states, a primary is a vote in a particular state that is taken by the local members of a political party to elect a candidate for a political office.
primary accent
• emphasis in pronunciation, stress in pronunciation
primary beneficiary
• (insurance) first person eligible to receive the insurance payments to be paid by a policy; first person to benefit from inheritance or trust fund money
primary cache
• cache memory which is located in the processor and used to accelerate reading from the random access memory
primary campaign
• system of early elections
primary cause of damage
• framework for payment of compensation or damages
primary color
• basic color, color that cannot be created by combining other colors
primary colour
• the primary colours are red, yellow, and blue. they can be mixed together in different ways to make all other colours.
primary data
• fundamental data
primary education
• elementary education, education from the first eight years of school
primary election
• election to nominate candidates
primary instinct
• first instinct, initial reaction
primary key
• key according to which primary searches and primary sorts are performed
primary legislation
• laws which were accepted by the lawmaking body
primary liability
• legal responsibility of one who accepted an obligation
primary partition
• physical part of a hard drive which may be designated for use by the operating system
primary planets
• planets that are in orbit around the sun
post primary
• after primary school

primary را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

دکتر علی ناجی ٠٩:٣٦ - ١٣٩٧/٠٦/٠٤
یا adj هست و یا noun
adj : اولیه ، نخستین ، اصلی ، مقدماتی
noun : انتخابات مقدماتی آمریکا را گویند
|

HJZ ١٨:٠٣ - ١٣٩٧/٠٩/١٤
Primary school:مدرسه ابتدايي
|

الهام ١٥:١٣ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
اولیه
|

nazanin ١٧:٢٥ - ١٣٩٨/٠٥/٢٨
ابتدایی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی primary
کلمه : primary
املای فارسی : پرایمری
اشتباه تایپی : حقهئشقغ
عکس primary : در گوگل


آیا معنی primary مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )