انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 900 100 1

prince

تلفظ prince
تلفظ prince به آمریکایی/ˈprɪns/ تلفظ prince به انگلیسی/prɪns/

معنی: سرور، سید، ولیعهد، شاهزاده
معانی دیگر: (حکمرانی که مقام او از شاه کمتر است) ملک، امیر، پرنس، آدم مهم، سردمدار، سردسته، سالار، بزرگ، (عامیانه) آدم خوب، شازده، (در اصل) پادشاه، سلطان، شاهپور، اعیان زاده، فرمانروای مطلق، شاهزاده بودن، مثل شاهزاده رفتار کردن، سروری کردن

بررسی کلمه prince

اسم ( noun )
(1) تعریف: the son or grandson of a monarch.

- As a prince, he had been self-indulgent and unruly, but he was forced to be more disciplined after becoming king.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به عنوان یک شاهزاده، او خود را - و سرکش نشان داده بود، اما ناچار شد که پس از آن که پادشاه شود نظم بیشتری داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به عنوان یک شاهزاده، او خودخواهانه و بی رحم بود، اما پس از تبدیل شدن به پادشاه مجبور شد بیشتر نظم یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: formerly, a king; presently, the ruler of a small state or principality.

(3) تعریف: a man who is of the highest rank or excellence in a particular category.
مشابه: lord

- the prince of rock music
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پرنس موسیقی راک اند رول
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شاهزاده موسیقی راک
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: an admirable person.

واژه prince در جمله های نمونه

1. prince regent
ترجمه شاهزاده نایب‌السلطنه

2. a prince who was enchanted by a cruel sorcerer
ترجمه شاهزاده‌ای که توسط جادوگر سنگدلی افسون شده بود

3. the prince did not have wise counsel(l)ors
ترجمه شاهزاده مشاوران عاقلی نداشت.

4. the prince of thieves
ترجمه سردسته‌ی دزدان

5. a madcap prince
ترجمه شاهزاده‌ی بزن بهادر

6. a merchant prince
ترجمه ملک التجار

7. the little prince was not used to being roughed about
ترجمه شاهزاده‌ی کوچک عادت نداشت که مورد خشونت قرار گیرد.

8. he was the evil genius of that unfortunate prince
ترجمه او برای آن شاهزاده‌ی تیره بخت ناصح بسیار بدی بود.

9. The prince fell in love with a fair young maiden.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاهزاده عاشق دختر زیبای جوانی شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاهزاده عاشق دختر جوان عادلانه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. In the story, the prince woos and wins the fair maiden.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در این داستان، شاهزاده \"woos\" و برنده دختر زیبا میشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در داستان، شاهزاده عروس و داماد عروس را برنده می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The magician metamorphosed the frog into a prince.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جادوگر، قورباغه را به صورت یک پرنس تبدیل کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شعبده باز قورباغه را به یک شاهزاده تبدیل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The prince was reported to be elated at/by the birth of his new daughter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گزارش شده‌بود که شاهزاده از تولد دختر جدیدش به وجد آمده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گزارش شده است که شاهزاده در روز تولد دختر جدیدش احیا شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The ringing bells proclaimed the birth of the prince.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ناقوس‌های کلیسا، تولد شاهزاده را اعلام کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زنگ های زنگ اعلام تولد شاهزاده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The wicked fairy bewitched the prince and turned him into a frog.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جن خبیث شاهزاده را جادو کرد و او را به یک قورباغه تبدیل کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پری خشمگین شاهزاده را سرکوب کرد و او را به یک قورباغه تبدیل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Prince Charles is a keen polo player.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرنس چارلز، بازیکن برجسته چوگان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرنس چارلز یک بازیکن پر هیجان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. After the feast the prince belched hugely.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد از ضیافت، شاهزاده آروغ بلندی زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس از این جشن، شاهزاده به شدت به دام افتاده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف prince

سرور (اسم)
master , chief , leader , mirth , delight , joy , cheerfulness , prince
سید (اسم)
master , chief , lord , prince , descendant of the prophet
ولیعهد (اسم)
prince , crown prince
شاهزاده (اسم)
lord , prince , seigneur

معنی عبارات مرتبط با prince به فارسی

شهر پرینس آلبرت (در کانادا)
شاهزاده اسقف
شوهر ملکه، همسر شاهزاده
جزیره ی پرینس ادوارد (در جنوب شرقی کانادا)
شیطان، مالک دوزخ، لقب اهریمن یا شیطان
سلطان مورخین، سلطان المورخین
عیسی مسیح
شاهزاده اصیل
عنوان ولیعهد انگلیس، ولیعهد ذکور وارک تاج وتخت انگلیس
شاهزاده نایب السلطنه
(شاه یا ملکه) پسر ارشد، لقب پسر ارشد پادشاه انگلیس
ولیعهد، نایب السلطنه
بازرگان دولتمند
شهر پورت اوپرنس (پایتخت کشور هائیتی)

معنی کلمه prince به انگلیسی

prince
• son of a king; ruler, sovereign
• a prince is a male member of a royal family, especially the son of a king or queen.
prince charles
• prince of wales, oldest son of elizabeth ii (born in 1948), heir to the crown in great britain
prince charming
• man who fulfills a woman's romantic expectations
prince consort
• husband of the queen
prince edward island
• island in the gulf of saint lawrence in atlantic canada; canadian province located on prince edward island
prince of darkness
• satan, devil
prince of wahlstatt
• gebhard leberecht von blucher (1742-1819), prussian field marshal, developer of a type of leather boot used by the military
prince of wales
• english heir apparent, prince charles
• the prince of wales is the eldest son of the british monarch. he is the person who will be the next king.
be as happy as a prince
• be very happy, be ecstatic
crown prince
• male heir apparent to the throne
• a crown prince is a prince who will be king of his country when the present king or queen dies.
le petit prince
• children's story of saint-exupery that became popular among adults
live like a prince
• live extravagantly
philip, prince
• prince philip, duke of edinburgh, is the husband of queen elizabeth ii of great britain and northern ireland. he is the son of prince andrew of greece and denmark. in 1947, at his marriage, he renounced his succession to the greek and danish thrones and adopted his mother's surname of mountbatten. born: 1921.
port au prince
• port-au-prince is the capital of haiti and its largest city. population: 1,400,000 (1988).
the fresh prince
• will smith (born 1968), american rap musician and actor
the little prince
• children's famous book (which became popular even amongst adults) written by french aviator antoine de saint-exupéry and published in 1943 (in french "le petit prince")

prince را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی prince

علی طاهری ١٥:٣٤ - ١٣٩٧/٠٦/١٠
پرنس
|

خورشيدوند ١٦:٠١ - ١٣٩٧/٠٧/٢٨
My love is the king of my heart
عشقم پادشاه قلب من است
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:٠٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٧
شاهزاده‌ِ پسر ، شاهزاده‌پسر
|

زینب ١٣:١٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٤
Spring weather is good
Live and live happily
Life has to live with great pride
You are the beautiful prince of humanity
هوای بهاری خوبه
بلندشو و شاد زندگی کن
تا عمری هست باید با سربلندی زندگی کرد
تو شاهزاده پرنس زیبا از بشریت هستی
|

پیشنهاد شما درباره معنی prince



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

SsMoein > آرتوش
هادی ملک > Hellishly hot
sara > clean the stable
آرنیکا > Case
HENGAME > فصل
HENGAME > گل
علی شیرزادی > کاید
آرنیکا > markers

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی prince
کلمه : prince
املای فارسی : پرنس
اشتباه تایپی : حقهدزث
عکس prince : در گوگل


آیا معنی prince مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )