برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1287 100 1

principality

/ˌprɪnsəˈpæləti/ /ˌprɪnsɪˈpælɪti/

معنی: شاهزادگی، قلمرو شاهزاده
معانی دیگر: امیرنشین

بررسی کلمه principality

اسم ( noun )
حالات: principalities
(1) تعریف: the area ruled by a prince.

(2) تعریف: the position, authority, or rule of a prince.

واژه principality در جمله های نمونه

1. The principality has the highest proportion of homes built more than 100 years ago.
[ترجمه ترگمان]این امیرنشین بیش‌ترین سهم خانه‌های ساخته‌شده بیش از ۱۰۰ سال پیش را دارد
[ترجمه گوگل]حکومت دارای بالاترین نسبت از خانه های ساخته شده بیش از 100 سال پیش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. In 5700 the principality of Piedmont measured about 500 square kilometres in extent.
[ترجمه ترگمان]در ۵۷۰۰ نفر از املاک Piedmont در حدود ۵۰۰ کیلومتر مربع وسعت داشت
[ترجمه گوگل]در 5700 اکتبر، پدیمونت حدود 500 کیلومتر مربع را اندازه گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The whole of the Principality - Mr. Speaker Order.
[ترجمه ترگمان] \"کل انجمن\" principality
[ترجمه گوگل]کل سرپرستی - آقای آقای سخنگوی سفارش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The principality measured about 500 kilometres in extent.
[ترجمه ترگمان]این املاک در حدود ۵۰۰ کیلومتر تا حدودی محاسبه شد
[ترجمه گوگل]حکومت در حدود 500 کیلومتر اندازه دارد
[ترجمه ...

مترادف principality

شاهزادگی (اسم)
princedom , principality
قلمرو شاهزاده (اسم)
principality

معنی کلمه principality به انگلیسی

principality
• territory ruled by a prince
• a principality is a country that is ruled by a prince.
principality of andorra
• andorra, principality in the eastern pyrenees (between france and spain) which is under the joint political control of france and spain

principality را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجاد مصلحی
a country that is ruled by a prince

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی principality
کلمه : principality
املای فارسی : پرینکیپلیتی
اشتباه تایپی : حقهدزهحشمهفغ
عکس principality : در گوگل

آیا معنی principality مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )