برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1323 100 1

pristine

/ˈprɪstin/ /ˈprɪstiːn/

معنی: پیشین، تر و تازه، اولی، طبیعی ودست نخورده
معانی دیگر: ناب، بی غل و غش

بررسی کلمه pristine

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, pertaining to, or characteristic of the earliest period or original condition.
مترادف: primary, primeval, primitive
مشابه: early, natural, original, prehistoric, prime, primordial, virgin

- In its pristine state, the prairie was filled with numerous types of grasses and an abundance of wild flowers.
[ترجمه ترگمان] در حالت اولیه، چمن با انواع زیادی از چمن‌ها و بسیاری از گل‌های وحشی پر شده بود
[ترجمه گوگل] در حالت بکر آن، پریری با انواع متعددی از گیاهان و فراوانی گل های وحشی پر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: pure, fresh, or clean as new; unspoiled or unsullied.
مترادف: unblemished, undefiled, unpolluted, unsullied, virgin, virginal
متضاد: beaten, dirty, foul, spoiled, timeworn
مشابه: clean, fresh, immaculate, natural, pure, spotless, stainless, uncontaminated, undamaged, unspoiled, untarnished

- After months spent trekking in the pristine wilderness, the city seemed a noisy, crowded, polluted place.
[ترجمه ترگمان] بعد از ماه‌ها پیاده‌روی در زمین‌های بکر و بکر، شهر شلوغ و شلوغ و آلوده به نظر می‌رسید
[ترجمه گوگل] پس از گذراندن چند ماه در این بیابان بی نظیر، این شهر به نظر می رسید مکان پر سر و صدا و شلوغ و آلوده است
[ترجمه شما] ...

واژه pristine در جمله های نمونه

1. pristine beauty
زیبایی بی‌خدشه

2. a layer of pristine snow covered the ground
برف تازه و دست نخورده‌ای زمین را پوشانده بود.

3. We've just moved into our pristine new offices.
[ترجمه ترگمان]ما تازه به دفتر جدید خودمان نقل‌مکان کردیم
[ترجمه گوگل]ما فقط به دفاتر جدید بی ادبیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. My gargantuan, pristine machine was good for writing papers and playing solitaire, and that was all.
[ترجمه ترگمان]این ماشین عظیم و قدیمی من برای نوشتن مقالات و ورق‌بازی خوب بود، و این همه چیز بود
[ترجمه گوگل]ماشین منحصر به فرد من، برای نوشتن مقالات و بازی یک نفره خوب بود و این همه چیز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He wasn't about to blemish that pristine record.
[ترجمه ترگمان]او قصد نداشت آن سابقه باستانی را از بین ببرد
[ترجمه گوگل]او در مورد ضرب و شتم نیست که ضبط شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The car has been r ...

مترادف pristine

پیشین (صفت)
a priori , prior , former , previous , antecedent , olden , primitive , leading , fore , pristine , primeval
تر و تازه (صفت)
fresh , brand-new , pristine , span-new
اولی (صفت)
prior , pristine
طبیعی ودست نخورده (صفت)
pristine

معنی کلمه pristine به انگلیسی

pristine
• ancient, primitive; pure, immaculate; unrefined, unpolluted
• something that is pristine is new or as good as new because it is in an extremely clean condition; a formal word.

pristine را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا بارگاهی
بکر
فرهاد سليمان‌نژاد
بي‌عيب و نقص
محمدرضا فریدافشین
دست نخورده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pristine
کلمه : pristine
املای فارسی : پریستین
اشتباه تایپی : حقهسفهدث
عکس pristine : در گوگل

آیا معنی pristine مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )