انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 957 100 1

pro

تلفظ pro
تلفظ pro به آمریکایی/ˈproʊ/ تلفظ pro به انگلیسی/prəʊ/

معنی: جنبه مثبت، برای، بنفع، له، بخاطر
معانی دیگر: مخفف: اداره ی روابط عمومی، کارمند اداره ی روابط عمومی، موافق، هوادار، طرفدار، له (در برابر: علیه con)، رای موافق، شخص موافق، دهنده ی رای موافق، پیشوند: (از نظر جا یا زمان) پیش، جلو، قبلی [prognosis]، پیشه کار، حرفه ای، پرسابقه، به سوی جلو، به پیش، پیش [proclivity]، فرا - [produce]، همرای، له [prolabor]، طرفدار کلمه مقابل conاست

بررسی کلمه pro

قید ( adverb )
• : تعریف: in favor of some proposal, decision, person, or the like.(Cf. con
متضاد: con
مشابه: for, in favor of

- They argued the subject pro and con.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها موضوع مورد بحث را مورد بحث قرار دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها بحث پرونده و کنوانسیون را مطرح کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
حالات: pros
(1) تعریف: a factor, argument, vote, or the like in favor of something. (Cf. con
متضاد: con

(2) تعریف: one who takes a position in favor of something, such as the affirmative side in a debate. (Cf. con
متضاد: anti, con, opponent
صفت ( adjective )
• : تعریف: (informal) professional, esp. in certain sports.
متضاد: amateur
اسم ( noun )
حالات: pros
عبارات: turn pro
(1) تعریف: (informal) a professional, or someone as knowledgeable or expert as a professional.
متضاد: amateur
مشابه: ace, mastermind

(2) تعریف: (pl.) the professional teams or leagues in some sports, such as football or baseball (prec. by the).

- He wants to play in the pros after college.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او می‌خواهد بعد از کالج بازی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او می خواهد در جوایز پس از کالج بازی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه pro در جمله های نمونه

1. the pro and con votes
ترجمه رای‌های له و علیه چیزی

2. he voted pro
ترجمه او رای موافق داد.

3. dividends will be divided pro rata among shareholders
ترجمه سود به نسبت تعداد سهام هر سهامدار تقسیم خواهد شد.

4. to argue a matter pro and cons
ترجمه موافق و مخالف موضوعی بحث کردن

5. Cathy's an old pro at organizing raffles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کتی یک حرفه آیه قدیمی است که در organizing است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کتی یک طرفدار قدیمی در برگزاری مسابقات است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. We may not be white is not pro but can be very character.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما ممکن است سفید باشیم نه موافق بلکه می‌تواند شخصیت بسیار خوبی نیز باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما ممکن است سفید نباشد ولی طرفدار است، اما می تواند بسیار شخصیت باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. All part-timers should be paid the same, pro rata, as full-timers doing the same job.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمام بخش‌ها نیز باید همان دست‌مزد را پرداخت کنند، متناسب با timers که همان کار را انجام می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمام زمان سنج ها باید به صورت یک طرفه، به صورت تمام وقت کار کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He handled the situation like an old pro .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون طوری رفتار می‌کرد که انگار یه حرفه‌ای بوده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او وضعیت را مانند یک طرفدار قدیمی مدیریت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. She's a real pro.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون واقعا حرفه آیه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک طرفدار واقعی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I enclose a pro forma for you to complete, sign and return.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من یه طرفدار حرفه‌ای رو برای شما گذاشتم که کامل بشه، امضا کنید و برگردید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فرم پیشنهادی را برای تکمیل، امضا و بازنویسی خودم قرار می دهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Pro football still has a lock on male viewers aged 18 to 3
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فوتبال پرو هنوز دارای قفل در بینندگان مرد ۱۸ تا ۳ سال است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فوتبال طرفدار هنوز روی بینندگان مرد 18 تا 3 ساله است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I'm one of the few that's very pro performance-related pay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من یکی از معدود کسانی هستم که حقوق مربوط به عملکرد را نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من یکی از معدود هزینه های مربوط به عملکرد حرفه ای هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. It's £20 000 pro rata, but I'm doing half the full number of hours, so I'll be getting ten thousand.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مبلغ در حدود ۲۰ هزار پوند است، اما من نصف ساعات پر کار را انجام می‌دهم، بنابراین ۱۰ هزار پوند می‌گیرم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مبلغ 20 هزار پوند است، اما من نصف تعداد کامل ساعت را انجام می دهم، بنابراین ده هزار نفر می گیرم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. If production costs go up, there will be a pro rata increase in prices/prices will increase pro rata.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر هزینه‌های تولید افزایش یابد، افزایش متناسب در قیمت‌ها و قیمت‌ها متناسب خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر هزینه های تولید افزایش یابد، افزایش قیمت ها افزایش خواهد یافت و قیمت ها به طور معنی داری افزایش خواهد یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف pro

جنبه مثبت (اسم)
pro
برای (قید)
pro
بنفع (قید)
pro
له (حرف اضافه)
pro
بخاطر (حرف اضافه)
through , for , pro

معنی عبارات مرتبط با pro به فارسی

(مسابقه ای که هم افراد حرفه ای و هم آماتورها می توانند در آن شرکت کنند) پیشه کار- ناپیشه کار، آماتوری - حرفه ای
برله و بر علیه، ازدوسو
رایگان، مجانی (در مورد خدماتی که پزشک و حسابدار و غیره برای موسسات خیریه انجام می دهند)
(لاتین) برای خدمت به اجتماع، در راه سعادت همگان
وابسته به هوادار آزادی سقط جنین
برای صورت ظاهر، از لحاظ ظاهر، منباب ظاهر، ظاهری، موقتی
برای این موقع
مخالف سقط جنین
(لاتین) برای وطن، در راه میهن
سرشکن، متناسبا، به نسبت، به تناسب، برپار، سازوار، نسبی
بر حسب اقتضا، لدی الاقتضا، مقتضی
تا این اندازه، این قدر
موقتی، موقتا، ناپا، ناپایا (مخفف آن: pro tem)
ورزش : تیم ستاره هاى حرفه اى
(لاتین) توسط وکیل، از طریق نماینده یا وکالت، غیابا، (امضا) از طرف

مخفف pro

عبارت کامل: Protein
موضوع: سازمانی
PRO مخفف و مختصر شده PROTEIN است. این تست جهت اندازه گیری کل پروتئین های سرمی بکارگرفته میشود. از آنجایی که در سرم تعداد متنوعی پروتئین وجود دارد و هر کدام مرتبط با بیمارهای خاصی است لذا جهت تعیین نوع پروتئین مذکور میبایست تست دیگری به نام پروتئین الکتروفورز انجام گردد تا مشخص گردد که افزایش یا کاهش مربوط به کدام نوع پروتئین سرمی است.

معنی pro در دیکشنری تخصصی

pro
[کوه نوردی] میانی
[حقوق] به خاطر مصالح عمومی، برای رفاه عموم
[حقوق] از لحاظ ظاهر، ظاهری
[حسابداری] پیش بینی ترازنامه
[ریاضیات] پیش فاکتور، پروفورما
[حقوق] پروفورما، صورت اعلام بها، فاکتور
[حسابداری] صورتها ی مالی تخمینی
[حقوق] برای این مورد خاص، برای این دفعه
[حقوق] به نسبت، به تناسب
[حسابداری] روش تلفیق نسبی
[حقوق] اصالتأ، شخصأ
[کامپیوتر] کواتروپرو .
[ریاضیات] تابع ریمان مسأله ی کوشی
[زمین شناسی] سامانه تصویر سانسون-فلمستید - مترادفی برای تصویر سینوسی که به افتخار نیکولاس سانسون (1667 - 1600) جغرافی دان فرانسوی و جان فلمستید (1719 - 1646) منجم انگلیسی، بدین نام خوانده می شود.

معنی کلمه pro به انگلیسی

pro
• person who promotes goodwill and distributes information for a company or organization
• professional, someone who is not an amateur (slang); whore, prostitute (slang); reason that favors, argument in favor of
• supporting, favoring, advocating
• supporting, favoring, advocating; serving as a replacement for
• a pro is someone who does something to earn money rather than as a hobby; an informal use.
• the pros and cons of something are its advantages and disadvantages.
• pro- is used to form adjectives that describe people or organizations as supporting something such as a country, a group of people, or an activity.
pro active
• policies and actions that are pro-active are intended to cause things to happen rather than waiting to react to outside events.
pro and con
• for and against
pro bono
• (latin) offered free of charge, provided at no cost (often refers to legal services)
pro choice
• supporting a woman's legal right to end a pregnancy through abortion
pro forma
• for the sake of form, for proper order
pro forma invoice
• certificate of dispatch, detailed list of the contents of a package sent for delivery
pro forma statement
• financial statement that details future activity
pro life
• opposing a woman's right to choose to have an abortion, seeking to outlaw the practice of abortion
pro nazi
• in favor of the nazi movement
pro rata
• proportionate, according to a proportional rate (latin)
• to pay someone for something pro rata means to pay them according to how much of a facility has been used or received; a formal expression.
pro tem
• if someone has a particular position or job pro tem, they have it temporarily.
pro tempore
• for a temporary period, for a limited period of time (latin)
babylon pro
• powerful information tool that instantly provides relevant information translations and conversions for any word or value that you click on
intel pentium pro
• new central processor of the intel corporation
paint shop pro
• (computers) program for creating and editing graphic files (produced by jasc software, inc.), psp
pentium pro
• pentium pro processor, new central processor of the intel corporation
word pro
• word processing program for windows (from lotus)

pro را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی pro

مصطفا ١٣:٥٤ - ١٣٩٧/٠٢/٢٥
مزیت،مزایا
|

منا جهانبخشی ١٣:٣٠ - ١٣٩٧/٠٥/٢٤
طرفدار
|

Dictionary ١٨:٥٥ - ١٣٩٧/٠٦/٢٢
[پزشکی] : قبلاً، از پیش (پیشوند)
|

gamer ٢٣:٥٨ - ١٣٩٧/٠٨/١٨
Pro. در گیم (حرفه ای)
|

Mohsen ٢٣:٣٥ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
ماهر،حرفه ای
|

mahdi666 ١٨:٥٤ - ١٣٩٨/٠٣/١٩
ماهر،حرفه ای،باهوش،دانا
|

میلاد علی پور ٠٠:٢٣ - ١٣٩٨/٠٣/٣٠
در حمایت از، با جانبداری از، طرفداری از....
|

پیشنهاد شما درباره معنی pro



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pro
کلمه : pro
املای فارسی : پرو
اشتباه تایپی : حقخ
عکس pro : در گوگل


آیا معنی pro مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )