انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 985 100 1

proactive

تلفظ proactive
تلفظ proactive به آمریکایی/ˌproʊˈæktɪv/ تلفظ proactive به انگلیسی/ˌprəʊˈæktɪv/

کنشگرای، کنشگرایانه، پویشگرای، پویشگرایانه، (روان شناسی) پیش گستر (وابسته به رفتاری که از قدیم یاد گرفته شده است)

بررسی کلمه proactive

صفت ( adjective )
• : تعریف: active or characterized by being active in such a way as to prevent or prepare for events happening as opposed to reacting after events occur.

- The city council was surprisingly proactive in the way it expanded its facilities for the handicapped.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شورای شهر به طرز شگفت انگیزی فعال بود و امکانات خود برای معلولین را گسترش داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شورای شهر به طرز شگفتآورانه ای در زمینه راه اندازی امکانات آن برای معلولان فعال بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The school is taking a proactive approach to the problem of students' dropping out by establishing closer relationships with the families of at-risk students.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این مدرسه رویکرد proactive به مساله دانش آموزانی دارد که با ایجاد روابط نزدیک‌تر با خانواده‌های دانش آموزان در معرض خطر، ترک‌تحصیل می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این مدرسه با درک روابط نزدیک با خانواده های دانشجویان ریسک پذیر، یک رویکرد پیشگیرانه را به مشکل برداشتن دانش آموزان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه proactive در جمله های نمونه

1. proactive inhibition
ترجمه بازداری پیش‌گستر

2. a proactive approach to fighting drug addiction
ترجمه روش کنشگرایانه در پیکار با اعتیاد به مواد مخدر

3. Managers must be proactive in identifying and preventing potential problems.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدیران باید در شناسایی و پیش‌گیری از مشکلات بالقوه فعال باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدیران باید در شناسایی و جلوگیری از مشکلات بالقوه فعالانه عمل کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Companies are going to have to be more proactive about environmental management.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرکت‌ها باید در مورد مدیریت زیست‌محیطی proactive باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شرکت ها باید نسبت به مدیریت زیست محیطی اقدامات بیشتری داشته باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Ability to bring a consistently fresh, lively, proactive approach to developing a sharp, smart, contemporary new venture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]توانایی ایجاد یک رویکرد جدید، فعال و فعال برای توسعه یک سرمایه‌گذاری تیز، هوشمندانه و جدید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توانایی ارائه یک رویکرد به طور مرتب تازه، پر جنب و جوش و فعال در ایجاد یک سرمایه گذاری تیز، هوشمند، معاصر جدید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. We must be reactive rather than proactive, because becoming motivated and taking initiatives involves gaining power.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید بجای proactive فعال باشیم، زیرا انگیزه گرفتن و گرفتن ابتکار شامل کسب قدرت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید به جای فعالیت فعالانه واکنشی داشته باشیم، چرا که تبدیل شدن به انگیزه و ابتکار عمل به دست آوردن قدرت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. This will require a proactive approach through the preparation of written comments and identifying issues which will be of local interest.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این امر نیازمند رویکردی فعال از طریق آماده‌سازی نظرات مکتوب و شناسایی مسائلی است که از منافع محلی برخوردار خواهند بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این امر از طریق آماده سازی نظرات کتبی و شناسایی مسائلی که از اهمیت محلی برخوردار است، یک رویکرد پیشگیرانه خواهد داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The program thrust local government into a proactive role as a deal maker in economic development projects.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این برنامه دولت محلی را به نقش فعال در پروژه‌های توسعه اقتصادی سوق داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این برنامه دولت محلی را به عنوان یک عامل پیشگیرانه در پروژه های توسعه اقتصادی متعهد می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The chief means of proactive enforcement is routine sampling, which will bring to light or confirm the existence of persistent pollutions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مهم‌ترین ابزار اجرای عملیات نمونه‌برداری منظم است که می‌تواند وجود آلودگی‌های مداوم را تایید یا تایید کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ابزار اصلی اجرای پیشگیرانه نمونه گیری معمولی است که باعث آشکار شدن آلودگی های مداوم می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. ProActive Software Inc has named Pat Marriott vice president of market.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرکت نرم‌افزاری proactive نام پت Marriott را به عنوان نایب‌رئیس بازار اعلام کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ProActive Software Inc نام پت ماریوت معاون رئيس جمهور بازار را نام برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Soon they began to talk about being proactive in creating such effects.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به زودی آن‌ها شروع به صحبت درباره فعال شدن در ایجاد چنین اثراتی کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به زودی آنها شروع به صحبت در مورد فعالانه در ایجاد چنین اثرات
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. As a proactive enforcer a field man must always be prepared for the unexpected.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به عنوان عامل فعال و فعال، انسان باید همیشه برای انتظار غیر منتظره آماده باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به عنوان یک پیشتاز فعال باید یک مرد میدان همیشه برای غیر منتظره آماده شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. It is far better to be proactive in doing something and make mistakes than do nothing and be safe.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بهتر است در انجام کاری فعال باشید و اشتباه کنید تا کاری انجام دهید و ایمن باشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بهتر است که در انجام کاری مشغول فعالیت و انجام اشتباهات بیش از انجام هیچ کاری و ایمن باشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Proactive job search Perhaps as a child you were sent with a list to the corner shop.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جستجوی کار پیشگیرانه ممکن است به عنوان یک کودک که به همراه یک لیست به مغازه مجاور فرستاده شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جستجوی شغلی پیشگیرانه شاید به عنوان یک کودک شما با یک لیست به مغازه گوشه فرستاده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. They see themselves as having both reactive and proactive roles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها خودشان را به عنوان یک نقش فعال و فعال می‌بینند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها خود را به عنوان نقش های واکنشی و پیشگیرانه ای می بینند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه proactive به انگلیسی

proactive
• taking preventative measures, taking action in advance
• acting in advance; taking precautionary measures

proactive را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی proactive

ساميار علمی ١٣:٠٢ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩
خلاق
|

محمدرضا خسروی ٢٢:٣٣ - ١٣٩٦/٠٩/١٠
1- فعال، پویا
2- پیشگیرانه
|

فیض ١٦:١٢ - ١٣٩٧/٠٣/٢٧
مشتاق
|

فاطمه چلویی ١٣:٢٥ - ١٣٩٧/٠٤/١٩
کنشی ، کنش گرا
|

فواد بهشتی ١٠:٢٥ - ١٣٩٧/٠٥/١٠
پیش واکنشگر، پیش واکنشی، پیش کنشی، پیش کنش گرا
|

@cyberic_war ١١:١٩ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
پیش کنشگرانه - در حوزه سایبری یعنی تهدیدی از سوی دشمن از منابع مختلف رصد و در جهت مقابله به آن(قبل از عملی شدن) اقدامی دفاعی یا آفندی صورت خواهد گرفت.
|

محبوبه ٠٧:٢٧ - ١٣٩٧/٠٩/٠١
پیش قدم
|

موسسه تخصصی بوستان ترجمه آروند ١٤:٥٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٢
رفتار غير منفعلانه و پيشتازانه
|

Mohammad Shirazi ٠٢:٤٢ - ١٣٩٧/١٠/٢١
پیش فعال
پیشقراول
|

سجاد مصلحی ٢١:٤٨ - ١٣٩٧/١١/١١
to be proactive :
to act passively
|

مائده حوایی ١٤:٠١ - ١٣٩٧/١٢/٠٧
پویا
|

غیاثی فر ٢٠:٥٦ - ١٣٩٧/١٢/١١
تاثیر گذار
|

علي علا ٠٩:٠٩ - ١٣٩٧/١٢/١٣
با پيشدستي ، پيشدستاانه
|

علا ٠٨:٢٧ - ١٣٩٧/١٢/١٧
كنشخواه،كنشخواهانه
|

محدثه ٢٠:٤٤ - ١٣٩٨/٠٢/٢٧
گوش به زنگ
|

ایمان حجتی ١١:٢٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٨
در متون سیاسی: از موضع قدرت حرف زدن یا عمل کردن (در مقابل: از موضع انفعال حرف زدن یا عمل کردن، منفعلانه رفتار کردن)
|

حمید پرهام ١٤:٥٨ - ١٣٩٨/٠٥/٠٩
پیش قدم
|

پیشنهاد شما درباره معنی proactive



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی proactive
کلمه : proactive
املای فارسی : پرواکتیو
اشتباه تایپی : حقخشزفهرث
عکس proactive : در گوگل


آیا معنی proactive مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )