انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 895 100 1

probe

تلفظ probe
تلفظ probe به آمریکایی/proʊb/ تلفظ probe به انگلیسی/prəʊb/

معنی: کاوش، میله، تحقیق، رسیدگی، مسبار، کاوشگر، میله استحکام، اکتشاف جدید، سنبه جراحی، جستجو، تفحص کردن، غور وبررسی کردن، کاوش کردن
معانی دیگر: وارسی، بررسی، فروپژوهی، گمانه زنی، کند و کاو، فراجویی، (اکتشاف جغرافیایی یا فضایی و غیره) فرا پژوهی، یاب جویی، سفینه ی یابشگر، فضانا و پژوهشی، (زخم و حفره و غیره را با میله و غیره) کاوش کردن، فروپژوهی کردن، معاینه کردن، (با دقت زیاد) بررسی کردن، وارسی کردن، کند و کاو کردن، یابشگری کردن، یاب جویی کردن، (برای معاینه ی زخم و غیره) میله، قاشقک، سوند، میل، سیخ، پروب، (با میله) معاینه، میله زنی، مته زنی، (هر چیزی که برای سنجش در چیز دیگر فرو می کنند مانند الکترود یا لوله ی پیتوت) ردیاب، درون سنج، نمونه بردار، نیشتر

بررسی کلمه probe

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: probes, probing, probed
(1) تعریف: to delve into deeply or thoroughly.
مترادف: delve into, examine, explore, investigate, plumb, scrutinize
مشابه: inspect, penetrate, sound out

- Her question probed my thinking on the matter.
ترجمه کاربر [ترجمه سعید پارساپور ] سوالش مرا به فکر بررسی و پرس و جو پیرامون موضوع واداشت
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سوال او در مورد موضوع مورد نظر من بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سوال من، تفکر من را در مورد موضوع مورد بررسی قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- This is one news program that really probes the issues.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این یک برنامه خبری است که واقعا مسائل را مورد بررسی قرار می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این یک برنامه خبری است که واقعا مسائل را بررسی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to examine or investigate with, or as if with, a probe.
مترادف: examine, explore, investigate, prod
مشابه: hunt, inspect, penetrate, plumb, poke, rummage, search, test

- The doctor probed my ear.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دکتر گوشم را معاینه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دکتر گوش من را بررسی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to make an examination or investigation with, or as if with, a probe; search deeply.
مترادف: delve, explore, search
مشابه: hunt, inquire, investigate, penetrate, quest, question, rummage, seek, sift, sound

- They may probe, but they will discover nothing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها ممکن است تحقیق کنند، اما چیزی کشف نخواهند کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها ممکن است تحقیق کنند، اما آنها چیزی را کشف نخواهند کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: probeable (adj.), prober (n.)
(1) تعریف: an instrument used to explore the depth, shape, or condition of something that cannot be viewed directly, esp. a thin surgical instrument used to examine a wound or body cavity.
مترادف: sound
مشابه: instrument

- The doctor used a probe to examine the woman's throat.
ترجمه کاربر [ترجمه رضا ابراهیمی] دکتر از یک چوب وارسی برای معاینه گلوی زن استفاده کرد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] طبیب برای معاینه گلوی زن جست و جو کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دکتر با استفاده از پروب برای بررسی گلو زن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the act or an instance of examining or investigating, esp. in search of evidence of crimes, wrongdoing by officials, or the like.
مترادف: examination, inquiry, investigation, scrutiny
مشابه: exploration, hunt, inquest, inspection, quest, research, review, search, study

- The FBI's probe into the affair has turned up nothing so far.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تحقیقات اف بی آی تا حالا هیچی نشده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پروب FBI به این موضوع تا به حال هیچ چیز تغییر نکرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: any of various devices used to reach, extend, or explore into areas of difficult access, usu. to provide information or to aid in regulating some process.
مشابه: feeler, satellite, tester

- The ship sent out a probe to collect rock samples.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این کشتی کاوشگر را برای جمع‌آوری نمونه‌های سنگ فرستاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این کشتی برای جمع آوری نمونه های سنگی یک پروب ارسال کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه probe در جمله های نمونه

1. The lawyer probed the man's mind to see if he was innocent.
ترجمه وکیل ذهن مرد را کاوش کرد تا بفهمد آیا او بی گناه است

2. After probing the scientist's theory, we proved it was correct.
ترجمه بعد از بررسی، ثابت کردیم که نظریه دانشمندان صحیح است

3. King Henry's actions were carefully probed by the noblemen.
ترجمه اعمال شاه هنری را اشرافیان دقیقاً بررسی می کردند

4. a probe into the secrets of the amazon forest
ترجمه یاب جویی اسرار جنگل آمازون

5. another probe was launched yesterday
ترجمه یک فضاناو پژوهشی دیگر دیروز به فضا پرتاب شد.

6. a space probe
ترجمه کاوش فضا

7. the police started a probe into the secret bank accounts of the terrorists
ترجمه پلیس بررسی حساب‌های بانکی محرمانه‌ی تروریست‌ها را آغاز کرد.

8. The police probe into organized crime led to several arrests.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحقیق پلیس در مورد جرائم سازمان‌یافته منجر به دستگیری چندین نفر شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرونده پلیس به جرایم سازمان یافته باعث دستگیری چندین نفر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I don't want to probe too deeply into your personal affairs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من نمی‌خواهم بیش از این در کاره‌ای شخصی شما تحقیق کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نمیخواهم خیلی به امور شخصی شما پی ببرم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She tried to probe his mind to find out what he was thinking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کوشید ذهن خود را جستجو کند تا دریابد که به چه می‌اندیشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سعی کرد ذهنش را بررسی کند تا آنچه را که فکر می کرد پیدا کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. A doctor used a probe to remove metal fragments from a wound.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پزشکی از کاوشگر استفاده کرد تا قطعات فلزی را از زخم جدا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک پزشک از یک پروب برای حذف قطعات فلزی از یک زخم استفاده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The surgeon would pick up his instruments, probe, repair and stitch up again.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جراح ابزارها، probe، تعمیر و بخیه را انتخاب می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جراح ابزار خود را انتخاب می کند، پروب، تعمیر و دوختن دوباره
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. They will probe deeply into the matter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها عمیقا در این موضوع تحقیق خواهند کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها عمیقا به این موضوع پی می برند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Scientists hope that data from the probe will pave the way for a more detailed exploration of Mars.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دانشمندان امیدوارند که داده‌های این کاوشگر راه را برای کاوش دقیق‌تر مریخ باز کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانشمندان امیدوارند اطلاعات مربوط به پروب راه را برای کاوش دقیق تر مریخ فراهم کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. A probe was inserted through his mouth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک کاوشگر از لای دهان او وارد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک پروب از طریق دهان او وارد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. I wanted the chance to compare notes and probe and ask questions, and with this approach I could.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من این فرصت را می‌خواستم که یادداشت‌ها و probe را با هم مقایسه کنم و سوالاتی بکنم، و با این روش می‌توانستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من می خواستم شانس مقایسه یادداشت ها و پروب و سوال بپرسم، و با این رویکرد من می توانم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Heater probe may be less effective, however, than epinephrine injection in the initial control of active haemorrhage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بررسی گرم‌کن ممکن است کم‌تر موثر باشد، با این حال، تزریق اپی نفرین در کنترل اولیه خونریزی فعال
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این حال، پروب گرم کننده ممکن است کمتر از تزریق اپی نفرین در کنترل اولیه خونریزی فعال باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The new soft plastic probe is designed to take microdialysis samples from soft tissues or blood vessels.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کاوشگر پلاستیکی نرم جدید برای گرفتن نمونه‌های microdialysis از بافت‌های نرم و یا رگ‌های خونی طراحی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پروب جدید پلیمری نرم برای طراحی نمونه های میکرو دیالیز از بافت نرم یا عروق خونی طراحی شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Summerlee had found an electric probe so sensitive it could detect the passage of a single electron.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Summerlee یک کاوشگر الکتریکی را آنقدر حساس یافته بود که می‌توانست عبور یک الکترون را تشخیص دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Summerlee یک پروب الکتریکی بسیار حساس پیدا کرده بود که می توانست عبور یک الکترون را شناسایی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف probe

کاوش (اسم)
analysis , search , probing , probe , excavation , research , rummage , penetration , dig , ferret
میله (اسم)
style , bar , beam , shaft , stalk , stem , probe , arbor , axis , axle , pivot , rod , spit , pintle , pillar , shank , scape , fust , tige , virgule
تحقیق (اسم)
verification , scholarship , probe , research , rummage , quest , ascertainment , investigation , inquiry , scrutiny , fishing expedition , disquisition
رسیدگی (اسم)
assistance , attention , verification , puberty , consideration , probe , investigation , inquiry , exam , examination , handling , scrutiny , attendance , audit , cassation , inquest
مسبار (اسم)
probe , bronze , tombac
کاوشگر (اسم)
probe , excavator
میله استحکام (اسم)
probe
اکتشاف جدید (اسم)
probe
سنبه جراحی (اسم)
probe
جستجو (اسم)
search , probe , research , rummage , quest , hunt , inquisition , disquisition , prowl
تفحص کردن (فعل)
probe , hunt , dive
غور وبررسی کردن (فعل)
probe
کاوش کردن (فعل)
probe , delve , pry , dig , forage , explore , prog

معنی عبارات مرتبط با probe به فارسی

کاوشگر منطقی

معنی probe در دیکشنری تخصصی

probe
[شیمی] ردیاب ، کاونده ، عنصر حساس در ابزار دقیق
[عمران و معماری] لوله نمونه گیری - پایه - ستون - کاوشگر - میله بازرسی - ستون زدن - گمانه زنی
[برق و الکترونیک] پروب 1. میله فلزی که به داخل موجبر یا کاواک تشدید وارد می شود ولی از آن مجزا شده است . این میله تزویج مدار خارجی زا برای تزریق انزژِ یا دریافت ان انجام می دهد . اگر پروب در داخل شیاری متحرک باشد می تواند نسبت موج ایستاده را اندازه گیری کند . آن را پروب موجبر نیز می نامند . 2. میله آزمایش بزرگی که دارای مدارها یا قطعاتی قرار گرفته در داخل دسته خود است. 3. وسیله بدون سرنشینی که به قسمتهای بالایی اتمسفر یا فضا، برای جمع آروی اطلاعات محیطی فرستاده می شود . - میله ، کاوشگر ، گمانه
[زمین شناسی] میل گمانه ، کاوشگر، کاوه؛ گمانه - اسم: هر وسیله اندازه گیری که در محیطی که باید اندازه گیری شود، مستقر می شود؛ به عنوان مثال یک الکترود پتانسیل، یک گمانه چگالی در یک چاه اکتشافی یا ابزارهای اقیانوس شناختی مستقر در اعماق دریا.
[ریاضیات] کاوش، جستجو کردن، جستجو، کاوشگر، تجسس، کاوش کردن، بازرسی، میله، میل، اکتشاف، گمانه زنی، گمانه، میل بازرسی، گودی سنج، میل
[کوه نوردی] میل زدن
[نفت] گمانه
[پلیمر] کاونده،عنصر حساس در ابزار دقیق
[آب و خاک] ابزار اکتشاف، ابزار بازرسی
[برق و الکترونیک] میکروفون پروبی میکرفون کوچکی که فشار صدا در یک نقطه را بدون تغییر قابل توجهی در میدان صدای نقطه مجاور اندازه گیری می کند.
[آب و خاک] سوند صوتی
[کوه نوردی] میل بهمن
[برق و الکترونیک] کاوه تزویج ؛ پراب تزویج پرابی که به منظور نقل و انتقال انرژی در موجبر یا کاواک مشدد استفاده می شود.
[برق و الکترونیک] کاوه ی تفاضلی ؛ پراب تفاضلی وسیله ای در نوسان نماها که با استفاده از آن کاربر می تواند در دو نقطه از مدار و بدون ارجاع به زمین اندازه گیری را انجام دهد . همچنین ، نوسان نما را بدون نیاز به جداسازهایی نظیر ترانسفورمر یا جداسازهای نوری ، به شکل مطمئنی زمین می کند. در آن تقویت کننده ی تفاضلی با نسبت تضعیف قابل انتخاب استفاده شده است . کاوه ی تفاضلی می تواند علیرغم حضور ولتاژهای قوی مد- مشترک ، اختلاف سیگنالهای کوچک را به دقت اندازه گیری کند.
[زمین شناسی] کاوشهای زمینی ماهواره ها و ابزاری که با هماهنگی خاص توسط ناسا برای بدست آوردن مشاهداتی قبل از پرتاب فضاپیماهای eos استفاده می شدند. عموماً کوچکتر از eos و ابزارهای آن بوده و برای تکمیل اندازه گیریهای محیطهای وسیع که توسط eos انجام گرفته اند با مطالعات دقیقتر در مناطقی از قبیل نواحی گرمسیر بارانی، بهره وری اقیانوسها، ازن اتمسفری و بادهای سطح اقیانوسها برنامه ریزی شده است.
[پلیمر] کاونده چهارمکانی
[برق و الکترونیک] پراب لنگمویر ، کاوه ی لنگمویر رسانای فلزی کوچکی که به منظور نمونه برداری از جریان پلاسما داخل آن می شود .
[عمران و معماری] دستگاه رطوبت سنجی
[زمین شناسی] دستگاه رطوبت سنجی
[آب و خاک] سوند رطوبتی
[خاک شناسی] میله نوترونی
[عمران و معماری] میله نفوذ
[زمین شناسی] میله نفوذ

معنی کلمه probe به انگلیسی

probe
• investigation; examination; slim device used in medical examinations; satellite sent into outer space
• investigate, research, study, explore; check, examine, test
• if you probe, you try to find out about something, for example by asking a lot of questions.
• a probe is the process of trying to find out about something, for example by asking a lot of questions.
• a probe is a long thin metal instrument that is used by someone such as a doctor or a scientist to examine someone or something.
• a probe is also the same as a space probe.
probe an accusation
• examine an accusation, investigate an accusation
space probe
• a space probe is a small spacecraft that is sent into space in order to transmit information about what space or other planets are like.

probe را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی probe

سعید صفاری مقدم ١٩:٥٤ - ١٣٩٧/٠٣/١٤
تحقیق و تفحص کردن، کندوکاو کردن، موشکافی کردن (فعل)
تحقیق و تفحص، کندوکاو، موشکافی (اسم)
|

Hani ١٦:١٣ - ١٣٩٧/٠٣/١٨
کاوش کردن
|

هومن ١٥:٥١ - ١٣٩٧/٠٥/٠٤
ته و توی یک قضیه را
|

mkiyan ١٤:٠٠ - ١٣٩٧/٠٥/٠٩
در شیمی یکی از معانی آن حسگر می باشد .
|

turan ٢١:٠٩ - ١٣٩٧/٠٦/١٥
گیرنده
|

ebitaheri@gmail.com ٢١:٤٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٩
کاوه ، کاوند
|

پیشنهاد شما درباره معنی probe



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی probe
کلمه : probe
املای فارسی : پروب
اشتباه تایپی : حقخذث
عکس probe : در گوگل


آیا معنی probe مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )