انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1067 100 1

proceeding

تلفظ proceeding
تلفظ proceeding به آمریکایی/prəˈsiːdɪŋ/ تلفظ proceeding به انگلیسی/prəˈsiːdɪŋ/

معنی: پیشرفت، عمل، اقدام، روند، جریان عمل
معانی دیگر: (انجمن های علمی و غیره - جمع) صورت جلسه، شرح مذاکرات، ادامه، دنبال گیری، پیگیری، طرز

بررسی کلمه proceeding

اسم ( noun )
(1) تعریف: an action, course of action, or continuation of an action.
مترادف: action, activity, procedure
مشابه: affair, measures, method, occurrence, process, step

(2) تعریف: (pl.) a series of events taking place over time, esp. a formal meeting.
مترادف: activities, conference
مشابه: affair, dealings, doings, events, goings-on, happenings, hearing, meeting, transactions

(3) تعریف: (pl.) a record or report of a formal meeting or discussion; minutes.
مترادف: minutes, record, report
مشابه: account, memorandum, transaction, transcript

(4) تعریف: (sometimes pl.) a legal action, or the continuing of that action.
مترادف: action, case, suit
مشابه: lawsuit, litigation, procedure

واژه proceeding در جمله های نمونه

1. a project that is proceeding well
ترجمه طرحی که دارد به خوبی پیش می‌رود

2. the construction of the bridge is proceeding at a rapid pace
ترجمه ساختن پل با آهنگ سریع پیش می‌رود.

3. an alimony agreement may be an incident of a divorce proceeding
ترجمه توافق نسبت به نفقه می‌تواند از دادخواست طلاق ناشی گردد.

4. I was proceeding through torrents of rain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باران سیل‌آسا می‌بارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من از طریق رگبار باران ادامه دادم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I was proceeding along the High Street in a northerly direction.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من در امتداد خیابان اصلی در جهت شمال حرکت می‌کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من در امتداد خیابان بالا در جهت شمالی حرکت کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. This flight is now proceeding to Paris at a speed of 1 000 kilometres an hour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پرواز اکنون با سرعت ۱،۰۰۰ کیلومتر در ساعت به پاریس می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این پرواز اکنون در پاریس با سرعت 1000 کیلومتر در ساعت به طول می انجامد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The flight is proceeding to Paris.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرواز به پاریس می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرواز به پاریس ادامه دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. It hasn't stopped the British Navy proceeding on its merry way.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنوز نیروی دریایی بریتانیا را متوقف نکرده است که راه خوشی را پیش گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نیروی دریایی بریتانیا را متوقف نکرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Work is now proceeding apace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کار اکنون خیلی سریع پیش می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کار در حال انجام است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The solicitor is proceeding with the execution of my mother's will.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مشاور حقوقی با اجرای وصیت‌نامه مادرم در جریان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وکیل مدافع اعدام اراده مادر من است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. What is the best way of proceeding?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بهترین راه رفتن چیست؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بهترین راه برای ادامه دادن چیست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Preparations for the festival are now proceeding smoothly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکنون تدارکات این جشنواره به آرامی پیش می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آماده سازی جشنواره اکنون هموار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Always get a quote before proceeding with repair work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همیشه قبل از اینکه کار تعمیر انجام شود یک نقل‌قول به دست آورید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبل از انجام تعمیرات، همیشه یک نقل قول دریافت کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Before proceeding further, we must define our terms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قبل از ادامه کار، ما باید شرایط خود را تعریف کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبل از ادامه، ما باید شرایط ما را تعریف کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف proceeding

پیشرفت (اسم)
advance , accession , progress , improvement , development , progression , growth , proceeding , advancement , rise , promotion , lift , furtherance , headway
عمل (اسم)
article , function , process , practice , act , action , operation , doing , deed , issue , fact , proceeding , production , gest
اقدام (اسم)
measure , action , move , proceeding , ploy , beginning , emprise
روند (اسم)
flow , process , proceeding , procedure , method
جریان عمل (اسم)
process , proceeding

معنی proceeding در دیکشنری تخصصی

[حقوق] سوابق امر، گردش کار، جریان دعوی (یا دادرسی یا رسیدگی)
[ریاضیات] با توجه به، پس از، جریان، عمل، اقدام
[ریاضیات] عمل کردن به صورت
[ریاضیات] طبق، با استفاده از
[حقوق] دعوای ترافعی
[حقوق] رسیدگی غیابی
[ریاضیات] تا بینهایت جریان یابنده
[حقوق] رسیدگی قضایی، جریان دادرسی
[حقوق] جریان قضایی، جریان دادرسی، جریان رسیدگی

معنی کلمه proceeding به انگلیسی

proceeding
• routine, protocol; action, event; claim, demand (law); move, step (law)
• you can refer to an organized series of events that happen in a place as the proceedings ; a formal word.
• legal proceedings are legal actions that are taken against a person; a formal word.
• see also proceed.
civil proceeding
• legal proceedings dealing with civil matters
criminal proceeding
• criminal trial, procedures followed by a criminal court during a trial
judicial proceeding
• court proceeding, proceeding wherein a judge rules between two litigants
legal proceeding
• legal action, legal procedure, suit or claim filed in a court of law
quasi judicial proceeding
• procedure that has a somewhat judicial judgment between two litigants
urgent proceeding
• urgent meeting of a court of law

proceeding را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

bita ١٢:٣٢ - ١٣٩٦/١٠/١٧
در ادامه
|

عليرضا كريمي وند ١٠:٤٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢١
اقدام
|

مهدی حسینی نژاد ١٦:١٩ - ١٣٩٧/٠٥/٣٠
پیش رفتن
|

مرتضی بزرگیان ٢٣:٣٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
مجموعه مقالات همایش ها
|

مرتضی بزرگیان ٢٣:٣٣ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
مجموعه مقالات همایش ها
|

شهاب دولت آبادی ١٨:١٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٠
اقدامات قانونی
|

Saeed ١١:٠٧ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧
فرایند.
Criminal Proceeding
فرآیند کیفری
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی proceeding
کلمه : proceeding
املای فارسی : پرسیدینگ
اشتباه تایپی : حقخزثثیهدل
عکس proceeding : در گوگل


آیا معنی proceeding مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )