انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 892 100 1

process

تلفظ process
تلفظ process به آمریکایی/ˈproʊses/ تلفظ process به انگلیسی/ˈprəʊses/

معنی: سیر، روند، جریان عمل، فرایند، مراحل مختلف چیزی، پیشرفت تدریجی ومداوم، دوره عمل، فرا گرد، عمل، تهیه کردن، تمام کردن، بانجام رساندن، پردازش کردن، مراحلی را طی کردن
معانی دیگر: جریان، فراشد، فرگرد، روش، روال، (زیست شناسی) زائده، برآمدگی، (حقوق) اقدام قضایی، دادخواهی، ورقه ی احضار به دادگاه، خواست برگ، (کامپیوتر) پردازش، (طبق فرایند یا شیوه ی خاصی) آماده کردن، رسیدگی کردن، فرایند کردن، به عمل آوردن، پرداخت کردن، (حقوق) به دادگاه احضار کردن، فراخواست کردن، (طبق روش خاصی) تهیه شده، پردازش شده، فرایندی، طرز انجام، دستورالعمل، ظهور، ظاهر کردن فیلم، (حقوق) مورد تعقیب قضایی قرار دادن، به دادگاه کشیدن، (در مراسم رسمی و غیره) راه رفتن (با گام های شمرده)، گام برداری کردن، مرحله، طرز عمل

بررسی کلمه process

اسم ( noun )
(1) تعریف: a systematic sequence of actions used to produce something or achieve an end.
مترادف: method, operation, procedure
مشابه: machinery, mechanism, plan, practice, routine, scheme, strategy, system

- Her process of writing a novel begins with getting an idea and sketching it out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فرآیند نوشتن یک رمان با به دست آوردن یک ایده و طراحی آن آغاز می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فرآیند نوشتن یک رمان با شروع یک ایده و طراحی آن شروع می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- An assembly-line process made the mass production of automobiles possible.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک فرآیند خط مونتاژ تولید انبوه خودروها را ممکن ساخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک فرآیند خط تولید مونتاژ تولید انبوه اتومبیل ها را امکان پذیر ساخته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a continuous series of changes, functions, or operations.
مترادف: course, procedure
مشابه: act, business, change, development, mechanism, metamorphosis, movement, passage, proceeding, progression, system, transformation

- The process of becoming a responsible adult can take many years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فرآیند تبدیل شدن به یک بزرگ‌سال مسئولیت‌پذیر، می‌تواند سال‌ها طول بکشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فرآیند تبدیل شدن به یک بزرگسال مسئول می تواند چندین سال طول بکشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: movement onward or forward; progression.
مترادف: progression
مشابه: advance, headway, movement

(4) تعریف: a summons ordering a person to appear in court.
مترادف: summons
مشابه: subpoena, writ

(5) تعریف: the entire course of a legal proceeding.
مشابه: procedure, proceeding
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: processes, processing, processed
(1) تعریف: to handle, treat, or transform according to a systematic procedure.
مترادف: handle, systematize, treat
مشابه: analyze, classify, deal with, order, organize, sift, transform

- The new computers processed data at very high speeds.
ترجمه کاربر [ترجمه باران] رایانه های جدیدداده ها را با سرعت بسیار بالایی پردازش میکنند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کامپیوترهای جدید در سرعت‌های بسیار بالا داده‌های پردازش‌شده را پردازش می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رایانه های جدید پردازش داده ها را با سرعت بسیار بالا
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to treat or manufacture according to a particular procedure.
مترادف: prepare, treat
مشابه: can, convert, cure, dehydrate, distill, dress, dry, extract, freeze, handle, manufacture, preserve, refine, smelt, smoke, transform

- We saw how they process cheese.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دیدیم که چطور پنیر را پردازش می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما شاهد چگونگی پردازش پنیر بودیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to serve with a court summons.
مشابه: arraign, subpoena, summon
صفت ( adjective )
مشتقات: processed (adj.), processor (processer) (n.)
• : تعریف: treated or modified by artificial means, as food.
مترادف: treated
مشابه: altered, modified

واژه process در جمله های نمونه

1. process for their appearance in court has already been issued
ترجمه ورقه‌ی احضار آنها به دادگاه قبلا صادر شده است.

2. process fuels
ترجمه سوخت‌های فرایندی

3. process sugar
ترجمه شکر فرایندی

4. basic process
ترجمه فرایند قلیایی

5. each process involves a special method
ترجمه هر فرایندی لم بخصوصی دارد.

6. isothermal process
ترجمه فرآیند همدما

7. output process
ترجمه فرآیند برون‌ده

8. the process of breathing
ترجمه فرایند دمزنی

9. the process of making steel
ترجمه روش ساختن پولاد

10. this process can be reduplicated indefinitely
ترجمه این فرآیند را می‌توان الی غیر النهایه تکرار کرد.

11. to process your claim, we need further documentation
ترجمه برای رسیدگی به ادعای شما نیاز به مدارک بیشتری داریم.

12. adjustment process
ترجمه فرآیند سازشی

13. a bone process
ترجمه برجستگی استخوان

14. a selective process
ترجمه فرآیند گزینشی

15. a slow process
ترجمه یک فرایند وقتگیر

16. in the process of time
ترجمه در جریان (گذشت) زمان

17. the alveolar process of the jaw
ترجمه برآمدگی ارگی آرواره

18. the decision-making process
ترجمه فرایند تصمیم‌گیری

19. abuse of process
ترجمه سو استفاده از قانون،حیله‌ی قانونی به کار بردن

20. in the process (of)
ترجمه در طی،درحین،در اثنای

21. to simplify a manufacturing process
ترجمه فرایند تولید را کوتاه‌تر کردن

22. to speed up the process of issuing passports
ترجمه فرایند صدور گذرنامه را تسریع کردن

23. coral is formed by a process of accretion
ترجمه مرجان از طریق فرایند انباشتگی تشکیل می‌شود.

24. the latter stages of this process
ترجمه مراحل پایانی این فرایند

25. some of the heat wasted in this process is recovered later
ترجمه مقداری از حرارت از دست رفته در این فرآیند بعدا دوباره جبران می‌شود.

26. the task of writing this book is still in process
ترجمه امر نگاشتن این کتاب هنوز در جریان است.

27. ozone is considered to be the chief villain in this process
ترجمه ازن عمده‌ترین عامل مضر در این فرآیند محسوب می‌شود.

28. The rehearsal process also irked him increasingly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فرآیند تمرین همچنین او را به شدت ناراحت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرایند تمرین نیز او را به طور فزاینده ای تحریک می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. He regards the political process with disdain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او فرآیند سیاسی را با تحقیر می‌نگرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او فرایند سیاسی را با بدبختی در نظر می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. The whole process makes buying a car privately as painless as buying from a garage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کل این فرآیند خرید خودرو را به صورت خصوصی و بدون درد خرید از یک گاراژ انجام می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کل فرآیند خرید یک خودرو را به صورت خصوصی به عنوان خرید بدون درز از گاراژ خریداری می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف process

سیر (اسم)
development , process , go , movement , motion , travel , excursion , passage , walk , promenade , tour , garlic , sightseeing
روند (اسم)
flow , process , proceeding , procedure , method
جریان عمل (اسم)
process , proceeding
فرایند (اسم)
process
مراحل مختلف چیزی (اسم)
process
پیشرفت تدریجی ومداوم (اسم)
process
دوره عمل (اسم)
process
فرا گرد (اسم)
process
عمل (اسم)
article , function , process , practice , act , action , operation , doing , deed , issue , fact , proceeding , production , gest
تهیه کردن (فعل)
get , process , supply , afford , administer , cater , provide , furnish , purvey , administrate , harness , put out
تمام کردن (فعل)
finish , attain , fulfill , process , end , wrap up , exhaust , integrate , fiddle away , polish off
بانجام رساندن (فعل)
accomplish , complete , follow out , outwork , process
پردازش کردن (فعل)
process
مراحلی را طی کردن (فعل)
process

معنی عبارات مرتبط با process به فارسی

پنیر آمیخته (حاوی چند نوع پنیر) (processed cheese هم می گویند)
کنترل فرایندها
(نوعی روش چاپ) چاپ فرایندی
(مامور دادگاه یا پلیس) تحویل دهنده ی ورقه ی احضار به دادگاه، مامور ابلاهبرگهای قانونی
(فیلمبرداری) نمای ترفندی
سو استفاده از قانون، حیله ی قانونی به کار بردن
فرآیند سازشی
انگلیسی بنیادین (که حاوی 850 واژه ی اصلی و اصول جمله بندی است)، (آهن گدازی) فرایند پالاییدن و خالص سازی پولاد از راه دمیدن اکسیژن بر آهن گداخته
روش چاپ بن دی (روش افزودن سایه روشن به کلیشه) (ben day process هم می نویسند)
روش بسمر (روش ساختن پولاد از طریق دمیدن هوا بر آهن گداخته)
روش تکثیر نسخه ها و صفحات چاپی و غیره از راه کاغذ کربن دار
(روش استخراج طلا و نقره از سنگ معدن از طریق شستشو با سیانید سدیم یا پتاسیم و سپس الکترولیز کردن) سیانید کاری، سیانید زنی
(حقوق) مراحل قانونی، مراحل تشریفات قانونی

معنی process در دیکشنری تخصصی

process
[حسابداری] فرآیند
[علوم دامی] فرآیند سازی
[شیمی] فرآیند
[سینما] روش نمایشی - فرآیند
[عمران و معماری] فرآیند - پردازش - رویداد - روند - آموده - آمودن - فرابرش
[کامپیوتر] پردازش کردن ،فرآیند - فرایند - مجموعه ای از دستورالعمل ها که یک کامپیوتر در سیستم عاملی چند کاره اجرا می کند. فرایندهای بسیاری به طور همزمان اجرا می شوند. از نظر کاربر ، فرایند ممکن است برنامه ها یا بخشهایی از برنامه ها باشد ( مانند روال ویرایش و روال چاپ در یک واژه پرداز که می تواند هنگام ویرایش چاپ کند . ) در یک سیستم عامل چند کاره مانند UNIX ، هر کاربر دارای یک یا چندین فرایند است. نگاه کنید به UNIX , multitasking .
[برق و الکترونیک] پردازش کردن - فرآیند - پردازش سرهم کردن، ترجمه کردن، تولید کردن، برگردان، محاسبه کردن و عمل دیگری برروی اطلاعات در کامپوتر.
[صنایع غذایی] مراحل مختلف چیزی ، پیشرفت تدریجی ومداوم ، جریان عمل ،
[صنعت] فرآیند ، پروسه - تغییر در مجموعه ای از ورودی ها به شکل مواد ، فعالیت ها ، روش ها و عملکرد ها به خروجی مورد نظر که در قالب محصول ، اطلاعات ، خدمات و یا بطور کلی نتایج ارائه می شود.
[حقوق] روش، نحوه، جریان، جریان دعوی، ابلاغ، ابلاغیه، احضاریه، پروسه
[نساجی] فرایند - روش - مرحله - نسخه - طریقه - طی مراحل تکامل - عمل - طرز عمل - جریان ساخت - سلسله - فعل و انفعالات - تغییر و تحول - مرور - مخلوط
[ریاضیات] پردازه، روش، پردازش، روند، طرز عمل، فرآیند، پردازش کردن، اجرا شدن، فراگرد، پروسه، فرایند، عمل، پویش، عملیات، فرابری، پرورش، عملکرد، فراشد، فعل و انفعال، مرحله
[پلیمر] فرایند
[آمار] فرایند
[آب و خاک] فرآیند، روند، مراحلی را طی کردن
[سینما] عمل آوردن فیلم
[دندانپزشکی] استخوانی که اطراف ریشه هر دندان را احاطه می کند، بخشی از استخوان فک بالا یا پایین که قوس دندانی را تشکیل داده و دندان را در خود نگه می دارد
[ریاضیات] متوسط فرایند
[سینما] نمایش از پشت
[کامپیوتر] برنامه عملیاتی و محاسباتی ، شرایطی که در آن سیستم کامپیوتری توسط سرعت پردازنده محدود می شود
[ریاضیات] قابلیت فرایند
[آمار] قابلیت فرایند
[صنعت] شاخص قابلیت فرآیند برای تولید محصول در محدوده مورد نظر مشتری
[آمار] شاخص قابلیت فرایند
[صنعت] نسبت کارایی فرآیند
[ریاضیات] نمودار جریان
[آب و خاک] نمودار فرایند
[کامپیوتر] کنترل فرآیند
[برق و الکترونیک] کنترل فرایند کنترل خودکار یک فرایند صنعتی پیچیده. - کنترل فرآیند
[صنعت] کنترل فرآیند - وضعیت عملکردی که در آن هدف اندازه گیری و معیارهای تصمیم گیری که بر تولید بلادرنگ اعمال می شود تعیین ثبات فرآیند و مؤلفه ها و مشخصه های طبیعی تغییرپذیری می باشد ؛ نتایج اندازه گیری مشخص می کند که آیا فرآیند با ثبات و تحت کنترل است و یا خارج از کنترل.
[نساجی] کنترل فرایند
[ریاضیات] کنترل فرایند، کنترل پروسه، بررسی فرایند
[معدن] کنترل فرآیند (عمومی فرآوری)
[نساجی] روش خاص به کار بردن رنگهای خمی روی سلولز در ماشینه
[پلیمر] فرایند فداشدگی
[حقوق] سوء استفاده از جریان دادرسی
[حسابداری] فرآیند حسابداری
[شیمی] فرآیند تهیه الیاف استاتی
[پلیمر] فرآیند تهیه الیاف استاتی
[نساجی] روش مشتق بی رنگ اسیدی
[صنعت] فرایند تهیه و دستیابی - فرایند تهیه و دستیابی به پرسنل، کالاها و یا خدمات برای کار جدید یا موجود، در داخل تعاریف عمومی قراردادهایی که نیاز به یک پیشنهاد و پذیرش، ملاحظات، مواد موضوعی قانونی و بخش های ذیصلاح دارند.
[خاک شناسی] فرآیند لجن فعال
[زمین شناسی] در کارتوگرافی مخلوط سه رنگ اصلی (قرمز‎، سبز، آبی) به نسبتهای مختلف برای ایجاد یک رنگ دلخواه.
[سینما] روش چاپ رنگی افزایشی

معنی کلمه process به انگلیسی

process
• procedure, routine; course of action; advance; summons to court; program which uses some of a multitasking computer's system resources (computers); projecting part in an organism
• treat, adapt, subject to series of procedures; prepare, make ready
• a process is a series of actions or events which have a particular result.
• when raw materials or foods are processed, they are changed in a chemical or industrial process in order to make them suitable for a particular purpose.
• to process information means to deal with it.
• if you are in the process of doing something, you are doing it.
• if you are doing something and you do something else in the process, you do the second thing as a result of doing the first thing.
process computerization
• changing of manufacturing processes to work supervised by computerized control
process control
• supervision of industrial processes, supervision and coordination between manufacturing processes performed by a computer
aging process
• process of growing older, process of wearing out
americanization process
• gradual adoption or absorption of things american in nature, adoption of american culture or ways
architect of a process
• designer of a process
architect of the autonomy process
• creator of the process of self-rule
bessemer process
• process of producing steel from impure iron by forcing compressed air through molten metal
chemical process
• procedure caused by chemicals, actions caused by chemicals
commercialization process
• process of becoming a commercial business
commitment to the peace process
• obligation to go through with this process that is meant to bring peace to the region
computerized process
• process which is performed by a computer, procedure done by a computer
continuation of the peace process
• going through with the peace process, continuing to fulfill the obligations of the peace process
decolonization process
• cancellation of colonization, withdrawal of colonial powers from an area
derailing the peace process
• impeding or slowing the progress of peace negotiations
disintegration process
• process of breaking up into smaller parts, process of crumbling
due process
• legal procedures that are the basic rights of every citizen (such as a fair trial, right to face one's accuser, etc.)
• in the united states, due process or due process of law are the procedures which are established in the constitution to protect the individual's legal rights and liberties; a legal term.
• due process of law also refers to the administration of justice according to established rules and principles; a legal term.

process را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی process

zohre ١٥:٥٦ - ١٣٩٦/٠٤/٠٩
رسیدگی کردن
|

مهدی ٢٣:٠٦ - ١٣٩٦/٠٨/١٤
زائده (در آناتومی)
|

مهدیه امینی ١٢:٣٧ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧
روند،گردش
|

داود ١٤:٣٨ - ١٣٩٧/٠٦/١٧
In the process=دراین حین وبین
|

الهام قدوسی ١١:٣٣ - ١٣٩٧/٠٦/١٩
فرآوری
|

میلاد علی پور ١١:٠٥ - ١٣٩٧/١٠/٠٦
پایان دادن، اتمام رساندن
|

R ٠٧:٥٦ - ١٣٩٧/١٠/٢٠
پردازش کردن ، بررسی کردن
|

میلاد علی پور ٠٥:٥٢ - ١٣٩٧/١٢/١٤
عبور کردن، حرکت کردن، پیش رفتن
|

salva ١٥:٠٩ - ١٣٩٧/١٢/١٥
گردش- گردش خون
|

ebitaheri@gmail.com ٢٣:١٦ - ١٣٩٨/٠١/٢٨
پردازه ، پردازش

فرآوری ، فرآوردن
|

مقداد سلمانپور ١٥:٣٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٠
بررسی کردن
|

ستاره ١١:٤٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٨
در همین گیر و دار
|

مرجان میری لواسانی ١١:٣٠ - ١٣٩٨/٠٢/٢٤
حیث و بیث
حیص و بیص
( هر دو نوشتار صحیح است منبع : لغت نامه ی دهخدا ! )
|

پیشنهاد شما درباره معنی process



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

کوشاترین کاربران

پرگفتگوترین واژگان

توضیحات دیگر

معنی process
کلمه : process
املای فارسی : پروسس
اشتباه تایپی : حقخزثسس
عکس process : در گوگل


آیا معنی process مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )